• امروز : شنبه, ۲۶ خرداد , ۱۴۰۳

حاج موسی طیبی

عباس همه ی فن های کشتی را روی من پیاده میکرد
شهید عباس حسنی استاد کشتی ما بود

عباس همه ی فن های کشتی را روی من پیاده میکرد

شهید عباس حسنی استاد کشتی ما بودند  کشتی گیر بود و دو تا از برادرهایش به شهادت رسیده بودند دلاور بود. ایشان روزی دو ساعت با ما تمرین کشتی بر روی سنگ و قلوه سنگ و خاک  انجام می داد. یکی دیگر هم بود بنام آقای ایزدی . ایشان از بچه های امنیت پرواز بود […]

من آن روز شما را بردم عقب ،حالا من را ببر به عقب
میخواهم اشاره کنم به شهید مرتضی محبوب مجاز

من آن روز شما را بردم عقب ،حالا من را ببر به عقب

میخواهم اشاره کنم به شهید مرتضی محبوب مجاز که در گردان کمتر از ایشان یاد می شود . ایشان در پایین آوردن من از قله 1150 خیلی زحمت کشیدند . تا شبی که عملیات والفجر 8 که من یک جایی رسیدم بالای سر ایشان که ترکش بدجو رخورده بود به سرشان . ایشان گفتند یادت […]

یک دفعه داد میزدم مهین مهیــــــن
یک گل به معنای واقعی بود

یک دفعه داد میزدم مهین مهیــــــن

روح همه ی رفقای شهیدمان شاد باشد. شهید هادی مهین بابایی یک گل به معنای واقعی بود. ایشان هم بچه ی ساده ای بود هر چه که ما می گفتیم گوش می کردند . یک جایی که گردان تخریب چادر زده بود در دهکده حضرت رسول ، آن ها در چادر آخر بودند. ما در […]

عملیات والفجر یک به روایت حاج داوود پاداشی
عملیاتی که با شکست و عقب نشینی تمام شد

عملیات والفجر یک به روایت حاج داوود پاداشی

در رابطه با والفجر یک من همیشه وقتی خاطراتش رو یادم میومد حالم گرفته میشد بخاطر بچه هایی که شهید شدن و اتفاقایی که افتاد . من لشکربیست و هفت و لشکر عاشورا و لشکر سیدالشهدا رو دیدم که تلفاتمون وحشت ناک بود . منطقه عملیاتی به دو قسمت تقسیم میشد : تپه هایی که […]

حاج عبدالله تاکید داشت که برای شهدای گردان جلسه بگیریم
بلبلان آستان گردان تخریب

حاج عبدالله تاکید داشت که برای شهدای گردان جلسه بگیریم

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) خیلی تاکید داشت که برای بچه هایی که در گردان شهید می شوند یک مجلسی داشته باشیم . در این مجالس همیشه زیارت عاشورا یا دعای توسل و دعای کمیل شب جمعه و این سه مورد همیشه رعایت می شد . صبح ها حتماً زیارت عاشورا را می […]

تو تضمین می کنی من در این ده کیلومتر زنده باشم ؟
نماز اول وقت به سبک شهید نوریان

تو تضمین می کنی من در این ده کیلومتر زنده باشم ؟

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) خیلی مقید به نماز اول وقت بود یعنی در هر شرایطی می گفت نماز اول وقت. خیلی جاها هم برای شناسایی با هم رفته بودیم که جلساتی این طرف و آن طرف داشت بین راه هم که بودیم مثلا ده کیلومتر مانده بود به قرارگاه نجف می گفت […]

بچه ها گفته بودند موسی طیبی موجی ست
شهید اسدالله الله یاری

بچه ها گفته بودند موسی طیبی موجی ست

زمان ورودم به گردان ، توانستم با بچه ها ارتباط بگیرم البته خیلی ها را نیز اذیت کردم . مخصوصاً شهید الله یاری را  که انسان ساده ای بود و امیدوارم که مرا ببخشد . چون من شیطون گردان بودم . یک مقدار من ایشان را اذیت کردم که حتماً مرا خواهد بخشید . هر […]

حاج موسی طیبی
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

حاج موسی طیبی

بنده موسی طیبی جمعی گردان تخریب لشکر ده حضرت سید الشهدا علیه السلام هستم . تاریخ ورودم به تخریب مربوط به 20/10/1361 میشود . بعد از اینکه اموزش انواع مین ها را توسط سردار حاج جعفر جهروتی  دیدیم ، حاج آقا عبداله نوریان (ره) فرمانده گردان وقت تخریب تشریف آوردند و اعلام کردند که هر […]

دستی را که مدیون شهید حاج عبدالله نوریانم
روزی که مجروح شدم

دستی را که مدیون شهید حاج عبدالله نوریانم

سال 1361 نزدیک به سال 1362بود .  با حاج عبداله و یک سری از بچه های دیگه از جمله آقای حاج عبداله سمنانی، فرامرز ابوالفضل هنجانی  حسین دیوارگر ،اقای سید مرتضی محبوب مجاز و تنی چند از دوستان دیگر که ما رفتیم با بازدید راز بالای قله 1150 که من وارد میدان مین شدم میدان […]

خواستگاری و ازدواج به سبک حاج موسی طیّبی
وقتی برگشتیم و سپاهی شده بودیم

خواستگاری و ازدواج به سبک حاج موسی طیّبی

شهید حاج عبدالله نوریان به دوازده نفر از بچه های قدیمی گفت برید لانه جاسوسی که واحد مهندسی رزمی لشکر ده آن جا بود و آقای انگشت بافت رئیسش بود .من به آنجا رفتم و من را دو هفته ای سپاهی کردند . به دستور حاج عبدالله بدون تحقیقات گزینش میکردند و من فقط فرم […]