سخنران جلسه میگفت جوانی در جبهه روی سیم خاردار خوابیده …
اهداف کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت خالدین
روزی که همه فرماندهان دست مهدی زین الدین را بوسیدند
حسین پسر غلامحسین این را میگوید
من دوست دارم تیر به گلویم بخورد و شهید شوم
سپاه اسلام رزمنده میپذیرد
تاریخچه رویارویی یهود با اسلام
دخالتهای بریتانیا در ایران به روایت حسن اعظام قدسی (اعظامالوزاره)
یکی از شهدایی که برای من بسیار شاخص بود، شهید معمارزاده بود. تا جایی که من به خاطر دارم، او را به نام حسین میشناختیم، اما بعدها که با دوستانم صحبت میکردیم، فهمیدم که نام اصلیاش سیامک بوده است. شهید معماریان دانشجوی انگلستان بود و فردی تحصیلکرده و بافضیلت محسوب میشد. محاسن او تازه درآمده […]
معمولا رسم بود که بعد از عملیات ها ، قرار می گذاشتیم که وقتی برای مرخصی به تهران آمدیم ، برویم و به خانواده های شهدا سر بزنیم . بعد از شهادت شهید سیامک معماز زاده هم همینطور شد . قرار گذاشتیم و در دو راهی دزاشیب جمع شدیم . من بودم و حاج عبدالله […]
شهید سیامک (حسین) معمارزاده بچه ی بالاشهر بود . خونه پدریش توی محله تجریش تهران بود . خانواده اش از نظر مالی مرفه بودن . البته مرفه از دیدگاه من . فکر میکنم تنها پسر خانواده بود . درس خونده هم بود چون یه روز رفتیم خونشون ، پدرش خیلی اصرار میکرد که این پسر […]