• امروز : جمعه, ۲۲ تیر , ۱۴۰۳

حاج حبیب ستوده

بسیجی باید منبع ایثار باشد
شوخی با شهید حاج ناصر اربابیان

بسیجی باید منبع ایثار باشد

ناصر مسئول آموزش ما در چم امام حسن بود. معلم و مربی کاملی بود. خیلی قشنگ مین و معبر و کمین  را توضیح می داد. من هم خیلی سربه سرش می گذاشتم. یک روز صحبت کرد که بسیجی باید منبع ایثار باشد و من هم گفتم من منبع گازوئیل و بنزین و نفت هستم . […]

ملاتی که شهید پیام پوررازقی درست میکرد
بچه ی ما بیست ساله است

ملاتی که شهید پیام پوررازقی درست میکرد

شهید پیام پوررازقی خیلی بچه نازنینی بود . من نمی دانم چطور به جبهه آمد. شنیده بودم خیلی ثروت داشتند و اقوامش در آمریکا بودند . من نمی دانم چطور شد که به تخریب آمد. در سال شصت و سه در روستاهای آبادان بودیم قبل از فاو عده ای هنوز در آبادان بودند . ما […]

من نمیدانستم نام قرارگاه ، نوح نبی است
من نفهمیدم گفت قرارگاه نوح یا قرارگاه نور

من نمیدانستم نام قرارگاه ، نوح نبی است

ما گروهی متشکل از حدوداً ده نفر بودیم که چادر بنا می کردیم و دستشویی می ساختیم و هر کاری می کردیم . محوطه گردان تخریب را درست می کردیم تا بچه ها بیایند. در آنجا هنوز تدارکات نیامده بود. غذا کم بود و از جای دیگری می گرفتند. یک روز یک قابلمه غذا آمد […]

ناگهان مصطفی یاغی شد و گفت من باید جلو بروم
حکایتی از اصرار شهید مصطفی مبینی به شرکت در عملیات

ناگهان مصطفی یاغی شد و گفت من باید جلو بروم

شهید مصطفی مبینی بچه بلوار ابوذر تهران بود . بچه محل شهید امیر تابش ، برادر سید ریحانی و آقای کاشی بود . قبل از عملیات خیبر به گردان تخریب آمد . خیلی بچه ساکتی بود . صدای خوبی داشت . فرمانبردار بود و گاهی وقت ها که یکی ، دو نفر با هم بودیم […]

یا باید سیگار را ترک کنید و یا از گردان بروید
دلخوری ، قهر و آشتی با شهید حاج عبدالله نوریان

یا باید سیگار را ترک کنید و یا از گردان بروید

شهید امیر مسعود تابش ورزشکار بود و هیکل ورزشی داشت . بچه بلوار ابوذر بود . خاطرم هست که گاهی وقت ها به طور پنهانی سیگار می کشید . امیر تابش فرمانده میدان مین بود. در تخریب همه بلد بودند که چطور مین خنثی کنند اما فرمانده مین بودن کار هر کسی نیست . شهید […]

حاج حبیب ستوده
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

حاج حبیب ستوده

من قبل از عملیات خیبر به تخریب رفتم آن موقع مقر گردان در پادگان دو کوهه بود پشت بهداری لشکر 27 بود. چند ماهی ماندم در چم امام حسن پاییز 63 آنجا توسط شهید ناصر اربابیان آموزش دیدیم . عملیات خیبر که من تازه آمدم بودم ولی در منطقه عمومی جفیر رفتیم اما در عملیات […]

من بچه ای که ناصالح باشد را نمی خواهم
آن شب از قبر و قیامت و معنویات گفت

من بچه ای که ناصالح باشد را نمی خواهم

یک شب که برای عملیات بدر به منطقه جفیر رفته بودیم یکی از شهدای گردان به من گفت بیا سوار ماشین شویم. حاج آقا قاسمی بزرگوار هم بودند . ما را می خواست به پادگان دو کوهه ببرد. چون من مقر تخریب را بلد بودم. انسان کم صحبتی بود اما خوش صحبت بود. از قبر […]

حماسه ساز روز های سرد
شهید عبدالعلی روشنی

حماسه ساز روز های سرد

من و شهید عبدالعلی روشنی ، قبل از عملیات بیت المقدس دو، تقریباً یکی دو ماه قبل از عملیات ، مامور شده بودیم به واحد اطلاعات . حاج مجید مطیعیان ما را مامور کرده بود به اطلاعات . یکی از دوستان به نام انصاری و من و یکی دیگر که اسمش یادم نیست برای شناسایی […]