نحوه برخورد حاج عبدالله ، وقتی از دستور سرپیچی کردم
طلبه رزمی تبلیغی و بسیار شجاع ، شهید سعید نخبه زعیم
مصاحبه شهید مطهری ، دو هفته قبل از شهادتش
آخر هم ما ماندیم و این موبایلی که در واقع همه ی رسانه ی ماست
نوش جانتان اما گرسنگان اتیوپی این طوری غدا نمی خورند که شما می خورید
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدتقی صمدزاده
خداوند چه کسی را جاودانه زنده نگاه میدارد ؟
سه مرحمت خدای باری تعالی که شهدا پاسخ آن را دادند
بعد از اتمام دوره ی آموزشی ، اعزام شدیم به منطقه اهواز . رفتیم و در اهواز بودیم . آن موقع این طور بود که بچه ها بصورت تیم تیم می شدند ، دسته دسته می شدند . در مدارس اهواز به ما جا داده بودند . اهواز آن زمان چون تازه جنگ شده بود […]
در پنجوین ، جاده ای بود که در دید عراق بود. یک ماشین تانکر آب از شمال به جنوب می آمد و ما هم از جنوب به شمال می رفتیم. همان موقع یک خمپاره وسط جاده زدند. سمت چپ جاده دره بود و سمت راست جاده کوه بود. یک ترکش به سر راننده تانکر خورد […]
شهید حاج عبدالله نوریان در یک بعدازظهر ، بچه ها را به خط کرد و یک لیستی را از جیبش بیرون آورد. ما فهمیدیم که خبری است . حاج عبدالله میخواست ما را به منطقه پنجوین بفرستد برای پاکسازی میدان مین و مین گذاری در منطقه . اسم یک تعدادی را خواند که اسم من […]