خداوندا روزي شهادت مي خواهم كه از همه چيز خبري هست الا شهادت
ما فقط و فقط باید دنبال غربیها راه بیفتیم و به هرچه آنها میگویند عمل کنیم
ای که گفتی درد دردمندان مداوا می کنی
ماموریتی که شهید نوریان بعد از شهادتش به من داد
حاج عبدالله تاکید داشت که برای شهدای گردان جلسه بگیریم
نحوه ی خواندن کتاب جامع المقدمات به روایت شهید حسین مسیبی
اهداف کوتاه مدت ، میان مدت و بلند مدت خالدین
جنگ اول ایران و روسیه و قرارداد گلستان
به گزارش گروه تحقیقاتی خالدین، حاج سید هادی موسوی یکی از رزمندگان هشت سال دفاع مقدس در لشگر 41 ثارالله بوده اند. گروه تحقیقاتی خالدین برای ثبت و ضبط خاطرات شهدای دفاع مقدس از برادر عزیز حاج سید هادی موسوی دعوت به عمل آورده است تا روایت ها و خاطرات این رزمنده گرامی، ثبت و […]
به یاد دارم هنگام عملیات والفجر سه در مهران و تپههای قلاویزان بودیم. حدود ۱۵ روز قبل از عملیات، ما با بچههای اطلاعات میرفتیم برای شناسایی و میآمدیم. قرار بود لشکر ثارالله از سه محور وارد عملیات شود. در محور یک، مرتضی اقبالی؛ محور دو، حسین محمدآبادی که اهل شهرستان بم بود؛ و محور سه، […]
بعد از عملیات سیدالشهداء علیه السلام در فکه، آقا سید محمد زینال حسینی به من و عدهای دیگر از رفقا، ماموریتی داد و ما به جبههی پاوه رفتیم. ظاهرا آن جا تعرضی از سوی دشمن در جبههی پاوه و ارتفاعات ملخ خور انجام شدهبود، که ما هم به آن جا رفتیم. بنده در عملیات کربلای […]
به محض اینکه شهدای عملیات انتقال پیدا کردند، یک سری اتفاقات دیگر رخ داد، من یادم هست که وقتی در این محور به گردانهای حضرت علی اصغر علیه السلام و المهدی علیه السلام رسیدم، دیدم که یکی از همین بچه های ارتش ساعت شهید حسنیان را از روی مچش باز میکرد. یادم نمیرود، یک ساعتی […]
شهید پیام پوررازقی در عملیات کربلای یک شهید شد . سن ما تقریبا یکی بود البته تقریبا همه گردان به همین صورت بود و همه متولیدن دهه ی چهل بودند با دو سه سال جلوتر یا عقب تر . تقریبا همه با همدیگر هم سن و سال بودیم اما من با شهید پور رازقی متولد […]
من قبل از عملیات کربلای یک به منطقه آمدم و به گردان رفتم . چند روزی گذشت و گفتند بچه ها سوار شوید تا به عملیات برویم . ما در حالی که نمی دانستیم کجا می رویم سوار شدیم ، وقتی سوار مینی بوس شدیم من تب کردم و حالم بد شد و در ماشین […]
سال شصت و پنج بود که ما به موقعیت قلاجه در منطقه مهران اعزام شده بودیم . شهید سید محمد زینال حسینی (فرمانده گردان) به من قول داده بود که اجازه دهد ما هم در عملیات بعدی شرکت کنیم اما نمی خواست به قولش عمل کند. به سید محمد گفتم : عملیات نزدیک است . […]