من همه ی موانع شهادتم را برطرف کرده ام
مگر نمیبینی همه رفتهاند و ما ماندهایم؟
تقابل اسطوره ها و شرّ و شیطون های گردان تخریب به روایت حاج مسعود میسوری
مسئول چایی ، شهید اصغر رحیمی
برای بچه های رزمنده احتیاج به تعدادی چفیه داریم
فقط میگفت: اسماعلیم … مادر…
بچه ها گفته بودند موسی طیبی موجی ست
شاید هم خودِ خدا باشم
ما در بیمارستان امام رضا در مشهد بودیم . ما سیزدهم و چهاردهم فروردین مجروح شدیم در سال 1368 که شیمیایی شدم . دو ماه در بیمارستان بودم تا تاول هایم خوب شد. یک روز صبح از خواب بیدار شدم و دیدم که بدنم دوباره تاول زده است اما به صورت ریزتر و جرئی بودند […]
برای عملیات بیت المقدس چهار به شهر بیاره رفتیم . قبل از اینکه به سنگر برویم در مقر کاری انجام می دادیم حاج احمد بود و چند تا از بچه های دیگر. گذرمان به شهر حلبچه افتاد. دیدیم که جنازه در کوچه و خیابان ریخته است. زن و مرد همه در کوچه مرده بودند. گشتیم […]