• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 53 از 70 - خالدین

شهید مصطفی مبینی ، یک اسطوره ی واقعی
بند سه اجرا شده مبینی

شهید مصطفی مبینی ، یک اسطوره ی واقعی

من بعد از خیبر که آمدم گردان، در جاده اهواز خرمشهر رفتیم و 50 کیلومتر بعد از آن  یک مقری را زدیم به نام حاج علی موحد  و چادر ها را با بچه ها برپا کردیم و مستقر شدیم در آن جا به بچه ها تداوم آموزش دادند. ما با حاج ناصر اسماعیل یزدی احمد […]

در دوره آموزشی قبل از عملیات بدر شیمیایی شدم
آب های آلوده ی جزایر مجنون

در دوره آموزشی قبل از عملیات بدر شیمیایی شدم

نیروهایی که بعد از عملیات برای مرخصی رفته بودند یکی یکی برگشتد و جمع شدند و همچنین یک سری نیروهای جدید هم آمده بودند. حاج عبداله هم شیمیایی شده بود و برای درمان به تهران رفته بود. ما در گردان بودیم که یک روز دیدم یک فرد خیلی ساده آمد و نشست جلو و ما […]

حاج ناصر اسماعیل یزدی
روی پیشانی ات نوشته اند وقف تخریب

حاج ناصر اسماعیل یزدی

بسم الله الرحمن الرحیم ناصر اسماعیل یزدی هستم. از بچه های گردان تخریب. از سال 59 یعنی قبل از اینکه جنگ شروع شود بحث کردستان پیش امد. من و چند نفر از بچه محل هایمان می خواستیم عازم کردستان شویم. در این فاصله که ما آماده می شدیم جنگ شروع شد. ما جزء اولین نیروهایی […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج جعفر طهماسبی
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج جعفر طهماسبی

جعفر طهماسبی هستم رزمنده گردان تخریب لشکر سید الشهدا علیه السلام من در فروردین سال 1363 رسماً وارد تخریب شدم اما قبل از فروردین 1363 یعنی از زمان والفجر دو به بعد ارتباط با گردان داشتم سید الشهدا نبودم قرار کربلا بودم به جهت اینکه حاج ابراهیم برادرم در گردان بود به گردان سر می […]

ماجرای کشف انبار مهمات توسط شهید مهدی کریمی
لبخند های پشت خاکریز

ماجرای کشف انبار مهمات توسط شهید مهدی کریمی

مهدی کریمی را من می دیدم که بچه ی خوش لباس و شیک پوش و تمیز و مرتب و خیلی خوش استیل بود . فرم اندامش خوب بود ورزشکاری و کماندویی بود. خنده رو و خوش رو بود. لبخندهای زیبای ایشان من را جذب می کرد. چهره اش جذاب بود و در عاشورای 3 به […]

وقتی می دیدیمش احساس می کردیم حاج عبداله زنده شده است
درخواست مشترک شهید دادو و شهید اربابیان

وقتی می دیدیمش احساس می کردیم حاج عبداله زنده شده است

شهید دادو زمانی که در گردان بود مسئولیت با آقا سید محمد بود. ایشان هم از شهدایی بود که شهید حاج عبدالله نوریان را ندیده بود ولی وصف حاج عبداله را زیاد شنیده بود و عاشق حاج عبداله شده بود و هر وقت من را می دید کنار می کشید و می گفت: از حال […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج علیرضا شکاری
از سال 61 وارد گردان تخریب شدم

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج علیرضا شکاری

من همچنان خودم را از بچه های گردان تخریب می دانم . از سال 61 برج 9 وارد گردان تخریب شدم آنجا آموزش تخریب را تخصصی دیدم . مرکز آموزشی نرفتم که بعد از آموزش به گردان روم. اولین جایی که رفتیم بعد از عملیات مسلم ابن عقیل در منطقه مندلی عراق  در 60 کیلوتری […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدرضا جعفری
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدرضا جعفری

پیش از آنکه به گردان تخریب لشگر سیدالشهدا علیه السلام بپیوندیم ،در دو مقطع به گردان تخریب لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) منتقل شده بودیم. نخستین دوره ای که اعزام شدیم در سال ۱۳۶۱ بودکه البته مدت کوتاهی بود .در آن برهه، یک واحد ضدهوایی در اختیار داشتیم که در بالای سنگر گردان تخریب بود. از […]

حاج مهدی قدیمی
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

حاج مهدی قدیمی

بنده مهدی قدیمی هستم کلی عرض کنم خدمتتان من قبل از عملیات فتح المبین بود بین سال 60 یا 61 دقیقا خاطرم نیست ما به یک اردوی جهادی رفتیم به گیلان غرب در آنجا پای ما به مناطق جنگی باز شد یک کمی حال و هوای آنجا رادیدم و مصادف شد با عملیات فتح المبین […]

آشنایی و رفاقت با شهید حاج ناصر اربابیان
شهید اربابیان فرمانده دسته مان بود

آشنایی و رفاقت با شهید حاج ناصر اربابیان

زمانی که من بعد از عملیات خیبر برای اولین بار حاج ناصر اربابیان را دیدم . وقتی تقسیم بندی کردند من در دسته ای افتادم که حاج ناصراسماعیل یزدی ، احمد، مصطفی مبینی و خدا رحمت کند چند تایی از بچه ها هم بودند. حاج ناصر مسئول دسته ی ما شد. از آنجا استارت آشنایی […]