• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 54 از 70 - خالدین

شش ماه شهادتان عقب افتاد
فقط ما صبحانه با عسل می خوردیم

شش ماه شهادتان عقب افتاد

واحد تدارکات ، یک بار عسل با دبه آورده بودند و به بچه ها نمی دادند . بچه ها رفته بودند و تک زده بودند و عسل را برداشتند و آوردند و صبحانه با عسل می خوردیم. ما اکثرا سهمیه پنیر و کره داشتیم و گاهی هم تخم مرغ می دادند  .تا زمانی که آن […]

عراق می دانست که می خواهیم عملیات داشته باشیم
می توانم بگویم که عملیات زوری بود

عراق می دانست که می خواهیم عملیات داشته باشیم

در عملیات کربلای 8 ، حاج مجید مطیعیان سومین و آخرین فرمانده گردان تخریب گفته بود به آقای معصومی بگویید که طبق لیست ، یک سری افراد را با ماشین به خط مقدم بیاورد . عملیات شروع شده بود و بزن بزن شدیدی بود ، ادامه عملیات کربلای 5 بود. عراق می دانست که می […]

رسول میگفت : بگو من فرمانده تان هستم …
رسول گفت همه کنسروها را قاطی کنیم

رسول میگفت : بگو من فرمانده تان هستم …

خدابیامرزد من یک برادر خانمی داشتم قبلا در واحد توپ خانه بود . شهید حاج رسول فیروزبخت هم قبل از اینکه به تخریب بیاید در توپ خانه بود. رسول با برادر خانمم دوست بود و من نمی دانستم . به رسول گفتم به اهواز برویم و دوری بزنیم و من برادر خانمم را ببینم و […]

قهر و آشتی با شهید سید محمد زینال حسینی
آقا سید تکلیف کرده بود که باید برگردید

قهر و آشتی با شهید سید محمد زینال حسینی

من به آقا سید محمد زینال حسینی یک علاقه خاصی دارم ، هم به جهت اینکه از بچه های شهید حاج عبدالله نوریان بودیم و هم زیر دست حاج عبدالله بزرگ شده بودیم و حالا یک خورده شر آشوب هم بودیم  تو گردان . حالا سید محمد می خواست هم ما رو کنترل کنه هم […]

ایمان و توکل به شیوه ی شهید پیام پوررازقی
تردید برای مرخصی

ایمان و توکل به شیوه ی شهید پیام پوررازقی

در ام النوشه بودیم که سید اسماعیل موسوی معاون دوم گردان بود. معاون اول گردان سید محمد زینال حسینی بود و معاون دوم هم سید اسماعیل موسوی بود.  پور رازقی هم یکی از یل های گردان محسوب میشد . با آنکه سن و سالی نداشت اما روحیات و شجاعت و تجربه اش عالی بود. شهید […]

نماز شبی که شهید پیام پوررازقی میخواند
دلش نمیخواست کسی ببیند...

نماز شبی که شهید پیام پوررازقی میخواند

خاطراتی که از پیام دارم در واقع بیشتر  چون مشغول عبادت و نماز بودند در آن حالت دیده ام. یکی از خاطراتی که از ایشان دارم وقتی وارد تخریب سید الشهدا شدیم بچه ها برای شهادت حاج عبداله نوریان رفته بودند. چند شبی ما جمع 4 الی 5 نفری خودمان بودیم تا اینکه بچه ها […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج حسین بداغی
آشنایی با شهید نوریان و گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج حسین بداغی

بسم الله الرحمن الرحیم ماجرای ورود من به گردان تخریب و اشنایی با حاج عبداله نوریان را عرض می‌ کنم . سال تحصیلی 62 -63 یعنی مهر ماه 63 ما در یک مدرسه به نام مهران سجده ای درس می خواندیم. در فلکه ی دوم تهران پارس بود . یک معلم امور تربیتی ، به […]

عملیات نصر چهار به روایت حاج سید حمید موسوی
آماده برای رزم بود و دندان به هم می فشرد

عملیات نصر چهار به روایت حاج سید حمید موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم من یادم نیست که مقدمات عملیات نصر چهار چی بود ولی یادم هست که با برادر مسعود برگی و شهید حمیدرضا دادو ، همه سرهامون رو تراشیدیم و حنا گذاشتیم . وقتی می خواستند اسامی را انتخاب کنند وقتی آقا سید محمد می آمد و یا یک نفر را می فرستاد […]

شهید مجید عسگری به من گفت فردا شهید می شوم
آخرش هم ساعت را گم کردم

شهید مجید عسگری به من گفت فردا شهید می شوم

شهید مجید عسکری بچه شهر ری بود. از زمان ورود به گردانش تا شهادتش مدت کمی در گردان بود . زمانی که می خواست برای عملیات برود با هم دوست شده بودیم. شبی که می خواست به عملیات برود به من گفت : من فردا شهید می شوم و این ساعت را می خواهم به […]

حاج سید حمید موسوی زاده
روز اولی که وارد گردان تخریب شدم

حاج سید حمید موسوی زاده

من ورودم به گردان تخریب مربوط به سال 1365 است.  من پروازی و قطاری نبودم به این معنا که فقط شب های عملیات در جبهه در رفت و آمد باشم. از زمانی که وارد شدم تا زمان قطع نامه ماندم و بعد از پذیرش قطع نامه به تهران امدم و دوباره برگشتم. علت اینکه به […]