• امروز : چهارشنبه, ۲۴ تیر , ۱۴۰۵

تاریخ معاصر ایران | از نهضت تنباکو تا انقلاب اسلامی ایران

  • ۱۷:۲۵

ایران عزیز تاریخی با قدمت بیش از هشت هزار سال دارد. تمدن های کهن ایرانی مثل تمدن عیلام، جیرفت و شهر سوخته که مربوط به بیش از پنج هزار سال پیش است، سکونت گاه هایی مثل گنج‌دره و چغاگلان، تپه سیلک کاشان و … نشان از قدمت تمدنی و فرهنگی این سرزمین دارند.

 ایران عزیز و باشکوه، در طول بیش از هشت هزار سال تمدن و تاریخ خود، همواره شاهد افت و خیز های بسیاری بوده و همچنان نیز ظرف وقایع مهمی است که در ساخت آینده ی جهان تاثیری بی همتا دارد. ما وارثان بزرگ مردانی هستیم که این سرزمین را ساخته اند، فرهنگ ایرانی را بنا گذاشته اند و همواره در جهت اعتلای تمدن ایرانی کوشیده اند. ایران عزیز پیش از اسلام نیز مهد پرورش مردانی چون کوروش و داریوش بود و پس از اسلام نیز مردم و مردانی را در دامان خود پرورش داده است که دنیا هیچگاه نظیرشان را ندیده است. مردمی که علیرغم دشمنی های بیگانگان و خیانت خیانتکاران، هیچگاه از ایران و تمدن ایرانی دل نکنده اند و همواره جان و مال و آبرویشان را برای اعتلای این مرز و بوم وقف کرده اند. ما نیز باید وظیفه ی خود را در قبال این تمدن عظیم بشناسیم و برای میهنمان نقش ایفا کنیم. اما بدیهی است که شناخت ایران امروز، بدون شناخت تاریخ معاصر ایران مقدور نیست. چرا که حوادث و مسئله‌هایی که امروز در سیاست، جامعه، اقتصاد و فرهنگ ایران دیده می‌شوند، نتیجه ی جریان هاییست که گاهی قرن ها راه پیموده اند و تا به امروز رسیده اند.

تاریخ معاصر ایران را می‌توان همچون رودخانه‌ای دانست که از گذشته‌های دور سرچشمه می‌گیرد، در قرن سیزدهم وارد مسیر تازه‌ای می‌شود و در قرن پانزدهم به بحران‌ها و پرسش‌های امروز ما می‌رسد. ایران عزیز، در این مسیر سخت، با گذر از دوران باستان و پس از مدت کوتاهی که از ظهور اسلام در سرزمین حجاز میگذشت، پذیرای اسلام عزیز شد. فرهنگ ایرانی اسلامی امروز ما در همین مقطع از تاریخ متولد شد و تاریخ ایران و اسلام را وارد مرحله ای تازه کرد. با گذشت زمان، فرهنگ ایرانی-اسلامی بالنده تر از هر زمان دیگری شد. تاریخ ایران عزیز، پس از ورود اسلام تا حکومت قاجار، مقطعیست که اگرچه از اهمیت بسزایی برخوردار است اما موضوع بحث (تاریخ معاصر) نیست. ما در این صفحه، خط زمانی تاریخ معاصر ایران را به‌صورت خلاصه و پیوسته مرور می‌کنیم.

 


تاریخ معاصر ایران از کجا آغاز می‌شود؟

تعیین نقطه آغاز تاریخ معاصر ایران، بسته به زاویه نگاه مورخان، متفاوت است. برخی آغاز آن را از جنگ‌های ایران و روس در اوایل دوره قاجار می‌دانند، برخی از اصلاحات امیرکبیر، برخی از نهضت تنباکو و برخی از مشروطه.

(((اهداف روس و انگلیس از براه انداختن جنگ هایی که منجر به گلستان و ترکمنچای شد)))

اگرچه هریک از این وقایع تاثیری در شکل گیری تاریخ معاصر ما دارند اما با مقایسه ی میزان تاثیر گذاری نهضت تنباکو بر تاریخ معاصر نسبت به هریک از وقایع تاریخی، تردیدی باقی نمیماند که باید این واقعه که نقطه ی عطف تاریخ معاصر است را نقطه ی آغاز تاریخ معاصر بدانیم.

انتخاب نهضت تنباکو بعنوان نقطه آغاز تاریخ معاصر به این معنا نیست که همه جریان ها و ریشه‌های تاریخ معاصر از این نقطه شروع شده باشد، بلکه از آن جهت که این نهضت عظیم، آغازی شد بر مقاومت ایران در برابر استعمار خارجی و استبداد داخلی. وقایع مهمی مانند مشروطه (تضعیف استبداد)، نهضت جنگل، نهضت ملی شدن صنعت نفت و حتی انقلاب اسلامی را نیز باید پیامد نهضت تنباکو دانست. پیش از توضیح نهضت تنباکو باید شرایط ایران آن روز را مورد بررسی قرار دهیم.


ایران در عصر ناصرالدین‌شاه؛ آغاز مواجهه‌ای تازه

ناصرالدین‌شاه، چهارمین پادشاه سلسله قاجار، در سال ۱۲۲۷ خورشیدی به سلطنت رسید و تا ۱۲۷۵ خورشیدی حکومت کرد. دوران سلطنت او نزدیک به نیم قرن ادامه یافت و از طولانی‌ترین دوره‌های سلطنت در تاریخ ایران بود. ایران در این دوره با مشکلات مهمی مانند ضعف مالی دولت، نابسامانی اداری، رقابت‌های درباری، فشار قدرت‌های خارجی و نیاز به نوسازی ساختار حکومت روبه‌رو بود.

در دوره ناصری، ایران بیش از گذشته با فناوری‌های جدید، آموزش نوین، نهادهای اداری تازه، رسانه‌های جدید و در عین حال با فشار و نفوذ قدرت‌های خارجی روبه‌رو شد. از همین‌جا بود که پرسش‌هایی مهم در برابر جامعه ایرانی قرار گرفت: چگونه باید کشور را اصلاح کرد؟ اخبار عجیبی که از جهان غرب به چه معناست؟ آیا آنها توانسته اند به پیشرفت دست یابند و ما در گذشته مانده ایم؟ آنها از جان ما و منطقه ما چه میخواهند؟ چگونه می‌توان استقلال کشور را حفظ کرد؟ نقش دین، دولت، مردم و نخبگان در سامان سیاسی جدید چیست؟ این پرسش‌ها، هسته اصلی تاریخ معاصر ایران را شکل دادند.

امیرکبیر و نخستین تلاش جدی برای اصلاح دولت

در سال‌های نخست سلطنت ناصرالدین‌شاه، میرزا تقی‌خان فراهانی، مشهور به امیرکبیر، نقش اصلی را در اداره کشور و آغاز اصلاحات بر عهده داشت. او کوشید ساختار مالی کشور را سامان دهد، ارتش را منظم‌تر کند، اقتدار دولت مرکزی را افزایش دهد، نفوذ درباریان را کاهش دهد و راه را برای توسعه آموزش‌های جدید هموار کند. مهم‌ترین یادگار او، تأسیس دارالفنون در تهران بود؛ نهادی که برای آموزش علوم جدید، پزشکی، فنون نظامی و رشته‌های فنی اهمیت فراوان داشت.

با این همه، اصلاحات امیرکبیر کوتاه‌مدت ماند. فشار درباریان، رقابت‌های سیاسی و نگرانی شاه از قدرت گرفتن او، به برکناری‌اش انجامید و سرانجام در سال ۱۲۳۰ خورشیدی، امیرکبیر در حمام فین کاشان به قتل رسید. با مرگ او، یکی از مهم‌ترین فرصت‌های اصلاح ساختار دولت قاجار از میان رفت، هرچند اثر اقداماتش در حافظه تاریخی ایران باقی ماند.

گسترش ارتباطات و نشانه‌های جهان جدید

دوره‌ی ناصرالدین‌شاه تنها دوره‌ی اصلاحات نبود؛ دوره‌ی گسترش تماس ایران با جهان غرب نیز بود. در این دوره، علوم و فناوری‌های جدید، تلگراف، پست نوین، آموزش جدید، روزنامه‌نگاری و برخی نهادهای اداری تازه در ایران اهمیت بیشتری یافتند. سفرهای ناصرالدین‌شاه به اروپا نیز نگاه دربار ایران به فناوری، نظم اداری و قدرت دولت‌های اروپایی را تغییر داد. تا جایی که پای طمعکاران و استعمارگران جهان به ایران باز شد. آمریکا ، انگلیس و شوروی در پی مقاصد شومشان به ایران آمدند. هم به قصد کشف و دزدیدن نفت ایران و هم برای عقد قرارداد های استعماری.

 


چرا ایران به کانون توجه قدرت‌های خارجی تبدیل شد؟

سه عامل مهم، ایران را به یک نقطه‌ی استراتژیک و جلب‌کننده توجه قدرت‌های جهانی تبدیل کرده بود:

موقعیت جغرافیایی ایران به‌عنوان یک چهارراه اقتصادی

ایران به‌عنوان یک چهارراه اقتصادی، موقعیتی حیاتی در عرصه‌ی بین‌المللی داشت. از یک سو، ایران به عنوان پل ارتباطی بین روسیه و آب‌های آزاد شناخته می‌شد و از سوی دیگر، دروازه‌ای برای اتصال اروپا به هند بود. این موقعیت جغرافیایی باعث شد که قدرت‌های جهانی مانند بریتانیا و روسیه تزاری به‌شدت به ایران توجه داشته باشند و برای منافع خود رقابت کنند.

منابع نفتی ایران، معادن و جذابیت های اقتصادی

علاوه بر موقعیت استراتژیک، ذخایر نفتی ایران به‌ویژه در مناطق جنوبی، منبعی حیاتی برای قدرت‌های جهانی بود. این منابع نفتی، به‌ویژه در دنیای صنعتی آن زمان، جایگاه ویژه‌ای داشتند. اگرچه اولین منابع نفت ایران سالها بعد در مسجد سلیمان کشف شد اما اقدامات انگلیس و شوروی در ایران نشان میداد آنها به وجود منابع عظیم نفتی در ایران اطمینان دارند. همین اطمینان باعث شد که هر دو برای تسلط بر این منابع و بهره‌برداری از آن‌ها، فشار زیادی به ایران وارد کنند.

ایران؛ تنها راه ارتباط انگلیس با مهم ترین مستعمره اش

عامل سوم، موقعیت ایران در مسیر ارتباطی و پشتیبانی انگلیس با مستعمره‌های شرقی، به‌ویژه هند بود. هند مهم‌ترین مستعمره بریتانیا و یکی از اصلی‌ترین منابع ثروت و قدرت امپراتوری انگلیس به شمار می‌رفت؛ به همین دلیل، حفظ امنیت راه‌های منتهی به هند برای انگلیسی‌ها اهمیت حیاتی داشت. ایران از نظر جغرافیایی در منطقه‌ای قرار داشت که می‌توانست در ارتباط زمینی، سیاسی و حتی پشتیبانی نظامی انگلیس از مستعمرات شرقی نقش مهمی داشته باشد. به همین دلیل، دولت انگلیس همواره تلاش می‌کرد مانع نفوذ رقبای خود، به‌ویژه روسیه، در ایران شود و با گسترش نفوذ سیاسی و اقتصادی خود، ایران را به منطقه‌ای امن برای حفظ منافع استعماری‌اش در شرق تبدیل کند.


ایران؛ لقمه ای آماده برای استعمارگران

در چنین شرایطی، انگلیس یا بریتانیای کبیر که در آن روزگار یکی از بزرگ‌ترین قدرت‌های استعماری جهان بود، خود را امپراتوری‌ای می‌دانست که «خورشید در سرزمین‌هایش غروب نمی‌کند». این تعبیر از گستردگی مستعمرات انگلیس در نقاط مختلف جهان حکایت داشت؛ از شرق آسیا و شبه‌قاره هند گرفته تا آفریقا و بخش‌هایی از خاورمیانه. سیاست اصلی انگلیس این بود که هر منطقه مهم و راهبردی را یا مستقیماً به تصرف خود درآورد، یا با قراردادها، امتیازها، نفوذ سیاسی و وابسته‌کردن حکومت‌ها، آن را در مدار منافع خود قرار دهد.

ایران نیز از طمع و نفوذطلبی انگلیس مصون نماند. موقعیت جغرافیایی ایران، نزدیکی آن به هند، منابع اقتصادی و ضعف حکومت قاجار، باعث شده بود انگلیسی‌ها تلاش کنند به هر شکل ممکن نفوذ خود را در ایران گسترش دهند. هدف آنان همیشه تصرف مستقیم نظامی نبود؛ گاهی با قراردادهای سیاسی، گاهی با گرفتن امتیازهای اقتصادی، گاهی با دخالت در دربار و گاهی با نفوذ در مسیرهای تجاری و ارتباطی، می‌کوشیدند ایران را به کشوری وابسته و تحت نفوذ خود تبدیل کنند.

پیش از قرارداد رژی نیز نمونه‌هایی از این نفوذ و امتیازگیری وجود داشت. یکی از نمونه‌های مهم، امتیاز رویتر در سال ۱۲۵۱ شمسی بود. بر اساس این امتیاز، بخش‌های بسیار گسترده‌ای از اقتصاد ایران، از جمله راه‌آهن، معادن، جنگل‌ها، قنات‌ها و برخی منابع اقتصادی، در اختیار یک سرمایه‌دار انگلیسی به نام بارون جولیوس دو رویتر قرار می‌گرفت. هرچند این امتیاز در نهایت به‌دلیل مخالفت‌ها و فشارهای داخلی و خارجی به‌طور کامل اجرا نشد، اما نشان داد که ایران طمع استعمارگران را برانگیخته است.

نمونه دیگر، نفوذ انگلیسی‌ها در زمینه بانک، تلگراف و ارتباطات بود. در دوره قاجار، امتیازهایی برای ایجاد خطوط تلگراف و همچنین فعالیت‌های مالی به بیگانگان داده شد که بخشی از آن در خدمت منافع انگلیس قرار می‌گرفت. همچنین چند سال پیش از قرارداد رژی، امتیاز تأسیس بانک شاهنشاهی ایران به رویتر داده شد؛ بانکی که حق انتشار اسکناس و نفوذ مالی گسترده‌ای در ایران پیدا کرد. این امتیازها نشان می‌داد که انگلیس فقط به تجارت ساده با ایران قانع نبود، بلکه می‌خواست شریان‌های اقتصادی، مالی و ارتباطی کشور را در اختیار بگیرد.

در ادامه همین روند، قرارداد رژی منعقد شد؛ قراردادی استعماری که طی آن، انحصار خرید و فروش توتون و تنباکوی ایران به یک شرکت انگلیسی واگذار می‌شد.


قرارداد رژی

در سال ۱۲۶۹ خورشیدی / ۱۸۹۰ میلادی، انگلیس اقدام به عقد قرارداد استعماری دیگری با حکومت قاجار کرد؛ قراردادی که بعدها به نام قرارداد رژی معروف شد و یکی از مهم‌ترین کالاهای اقتصادی ایران، یعنی تنباکو را هدف قرار داده بود. بر اساس این قرارداد، حق انحصاری خرید، فروش و صادرات تنباکوی ایران به یک شرکت انگلیسی واگذار می‌شد؛ امتیازی که عملاً بخش بزرگی از زندگی اقتصادی کشاورزان، بازرگانان، فروشندگان و مصرف‌کنندگان ایرانی را زیر نفوذ بیگانگان قرار می‌داد.  ((( متن قرارداد رژی )))

اهمیت تنباکو

تنباکو در آن دوران به یکی از محصولات اساسی تجارت ایران تبدیل شده بود. ایران، به‌ویژه در مناطق جنوبی و غربی، کشت و فروش تنباکو را به‌عنوان یکی از منابع اصلی درآمد کشاورزان و تجار خود داشت. به‌طور کلی، صادرات تنباکو ایران به کشورهای مختلف در آن زمان اهمیت ویژه‌ای داشت و سهم بزرگی از درآمد دولت و مردم ایران از این تجارت تأمین می‌شد.

اما قرارداد رژی این وضعیت را به‌طور کلی تغییر میداد. طبق این قرارداد، شرکت رژی به‌طور انحصاری حق استخراج و فروش تنباکو در ایران را به دست می آورد. این اقدام به معنای واگذاری کنترل کامل تجارت تنباکو به یک شرکت خارجی بود که ایران هیچ سهمی در آن نداشت.
این قرارداد استعماری، واکنش‌های شدید مردمی را در پی داشت. اعتراضات ایرانیان، از گروه های مذهبی و روحانیون تا کشاورزان و بازاریان که از این تجارت سود می‌بردند، باعث شد تا اولین گام در تاریخ معاصر ایران برداشته شود. اعتراضاتی که به نهضت تنباکو منتهی شد و نظم جهانی را وارد فاز جدیدی کند که تا آن زمان برای استعمارگران قابل پیش بینی نبود.

قرارداد رژی و نهضت تنباکو به روایت عبدالله مستوفی


نهضت تنباکو؛ نخستین تجربه مهم مقاومت سراسری

خبرِ فاجعه ی قراردادِ انحصار تنباکو که به میرزای شیرازی رسید، میرزا تلگرافی به ناصرالدین شاه مخابره کرد…

آیت الله شیرازی در تلگراف خود به شاه نوشت: نظر به تواصل اخبار به وقوع وقایعی چند که توانی از عرض مفاسد آن‌ها خلاف رعایت حقوق دین و دولت است، عرض می‌دارد که اجازه مداخله اتباع خارجه در امور مملکت و مخالطه توده آن‌ها با مسلمین و اجرای عمل بانک، تنباکو و راه‌آهن و غیره از جهاتی چند منافی صریح قرآن مجید و نوامیس الهی و موهن استقلال دولت و مخل نظام مملکت و موجب پریشانی عموم رعیت است. تلگراف میرزای شیرازی به شاه رسانده شد اما به جز تنی چند از درباریان و امین‌السلطان، فرد خاصی دیگر از مضمون نامه آگاه نشد.

فتوای میرزای شیرازی و نقش مرجعیت دینی

در 24 اردیبهشت سال ۱۲۷۰ خورشیدی، آیت‌الله العظمی میرزا محمدحسن شیرازی، مرجع بزرگ جهان تشیع، در واکنش به امتیاز انحصاری تنباکو، فتوای تاریخی خود را صادر کرد و اعلام داشت: «بسم الله الرحمن الرحیم. الیوم، استعمال تنباکو و توتون -بأیّ نحوِِ کان- در حکم محاربه با امام زمان عجل‌الله تعالی فرجه است. الاحقر ــ محمدحسن الحسینی»

((( درباره ی فتوای تاریخی میرزای شیرازی بیشتر بخوانید )))

این فتوا نشان داد که میرزای شیرازی، به‌عنوان فقیهی تراز اول، درک عمیقی از ابعاد سیاسی، اقتصادی و تمدنی نفوذ بیگانگان در ایران داشت و مسئله تنباکو را صرفاً یک موضوع تجاری نمی‌دید، بلکه آن را نشانه‌ای از سلطه‌جویی استعمار بر کشور اسلامی می‌دانست. انتشار این حکم، با واکنش گسترده مردم روبه‌رو شد و در مدت کوتاهی، خرید، فروش و مصرف تنباکو در نقاط مختلف ایران متوقف شد. در نتیجه، محاسبات اقتصادی طرف انگلیسی برهم خورد و قرارداد رژی، که از مهم‌ترین امتیازهای استعماری در ایران به شمار می‌رفت، با شکست مواجه شد. این شکست، افزون بر زیان اقتصادی برای انگلیس، ضربه ای بی نظیر به اعتبار و اقتدار بریتانیا در دنیا وارد کرد. پیامد دیگر این شکست، عبارت بود از تغییر سیاست انگلیس در مقابل ایران. انگلیس و سایر قدرت‌های استعماری دریافتند که پیوند میان مردم و مرجعیت دینی می‌تواند طرح‌های آنان را ناکام بگذارد؛ از همین‌رو، از آن پس تلاش برای ایجاد شکاف میان مردم ایران و مرجعیت، به یکی از محورهای ثابت سیاست نفوذ آنان تبدیل شد.

((( روایت عبدالله مستوفی از واقعه ی نهضت تنباکو )))

نکته ی مهمی که لازم است در این بخش از روایت تاریخ معاصر به آن بپردازیم این مهم است که در مطالعه ی تاریخ، صرفا مطالعه ی روایت یک سند کافی نیست. بلکه با توجه به واقعیت تلخ جانبداری تاریخ نویسان از جریانات گوناگون سیاسی، میبایست برای کشف حقیقت تاریخ کاوش و تحقیق فراوان کرد. یکی از مواردی که در روایت بعضی تاریخ نگاران از این حادثه ی عظیم، به روشنی مورد تحریف قرار گرفته صحت انتساب فتوای تاریخی تحریم تنباکو به آیت الله العظمی سید محمد حسن حسینی شیرازی است. بعضی اسناد تاریخی شمن بیان این واقعه ی عظیم کوشیده اند انتساب فتوا به میرزا را زیر سوال ببرند. هرچند خود اقرار کرده اند که میرزا از انکار آن خودداری فرموده است، اما سندی که بعد ها توسط جاسوسان انگلیسی مثل ادوارد براون منتشر شد، شامل نامه ی از سید جمال الدین اسد آبادی به میرزا که به صدور این فتوای تاریخی منتهی شد، به وضوح فرایند منتج به این فتوا را گزارش کرده اند.

((( روایت ادوارد براون، از نامه ای خطاب به میرزای شیرازی که به فتوای تحریم تنباکو انجامید )))

به میرزای شیرازی، «میرزای مجدد» نیز گفته‌اند؛ زیرا او در ماجرای نهضت تنباکو، پس از دوره‌ای طولانی که دین و احکام اسلامی از عرصه تصمیم‌گیری سیاسی کنار زده شده بود، بار دیگر نشان داد که اسلام نسبت به سرنوشت جامعه و استقلال کشور بی‌تفاوت نیست. فتوای تاریخی تحریم تنباکو، تنها یک حکم فردی و عبادی نبود؛ بلکه حکمی سیاسی و اجتماعی بود که در برابر نفوذ استعمار انگلیس صادر شد. میرزای شیرازی با دخالت دادن حکم اسلام در میدان سیاست، مردم را در برابر قرارداد استعماری رژی متحد کرد و مانع آن شد که یکی از مهم‌ترین بخش‌های اقتصاد ایران به دست بیگانگان بیفتد. از این جهت، نهضت تنباکو را می‌توان آغاز دوباره نقش‌آفرینی جدی دین و مرجعیت شیعه در سیاست معاصر ایران دانست.

پیامدهای نهضت تنباکو

پس از نهضت تنباکو، ایران دیگر با گذشته خود یکسان نبود. تجربه موفق اعتراض عمومی به یک امتیاز استعماری، افق تازه‌ای در برابر جامعه گشود. مردم دریافتند که می‌توان در برابر استبداد داخلی و نفوذ خارجی ایستاد؛ علما دریافتند که باید در عرصه های سیاسی و اجتماعی نقش ایفا کنند؛ قدرت‌های خارجی نیز دریافتند که ایران، سرزمینی بی‌دفاع نیست.

در عین حال، این شکست باعث نشد که قدرت‌های خارجی از نفوذ در ایران دست بکشند. برعکس، آنان کوشیدند راه‌های پیچیده‌تری برای اثرگذاری بر سیاست، اقتصاد و فرهنگ ایران پیدا کنند. از این رو، می‌توان گفت پس از نهضت تنباکو، شکل تقابل میان ایران و قدرت‌های خارجی پیچیده‌تر شد.


از نهضت تنباکو تا مشروطه؛ بیداری سیاسی جامعه ایران

مدت زیادی از لغو قرارداد رژی نگذشته بود که ناصرالدین‌شاه در سال ۱۲۷۵ خورشیدی ترور شد و مظفرالدین‌شاه به سلطنت رسید. اندکی بعد نیز میرزای شیرازی درگذشت. اما مسیر تحولات سیاسی و اجتماعی ایران دیگر متوقف نشد.

در سال‌های پایانی دوره قاجار، جامعه ایران با مجموعه‌ای از مسائل درگیر بود. ضعف دولت، بحران مالی، نفوذ خارجی، فساد اداری، نارضایتی عمومی، رشد آگاهی سیاسی، گسترش ارتباطات و آشنایی بیشتر با مفاهیمی چون قانون، عدالت، مجلس و محدود شدن قدرت سلطنت. مجموعه این عوامل، زمینه‌های شکل‌گیری جنبش مشروطه را فراهم کرد.

بیداری ناشی از مواجهه با جهان جدید

ارتباط ایران با جهان جدید، تنها به انتقال فناوری و نهادهای اداری محدود نماند. این ارتباط، نوعی بیداری سیاسی و فکری نیز پدید آورد. روشنفکران، روحانیون، تجار، طلاب و گروه‌هایی از مردم، هر یک از زاویه‌ای خاص، در حال اندیشیدن به آینده کشور بودند. پرسش اصلی این بود که چگونه می‌توان از استبداد، عقب‌ماندگی و سلطه بیگانگان رها شد و نظمی تازه برای اداره کشور پدید آورد.


قرارداد استعماری دارسی

قرارداد دارسی یکی از مهم‌ترین امتیازنامه‌های اقتصادی دوره قاجار بود که در سال ۱۲۸۰ شمسی / ۱۹۰۱ میلادی میان دولت ایرانِ دوره مظفرالدین‌شاه قاجار و سرمایه‌دار انگلیسی، ویلیام ناکس دارسی، امضا شد. بر اساس این قرارداد، دارسی حق انحصاری اکتشاف، استخراج، بهره‌برداری و فروش نفت و گاز را در بخش بسیار بزرگی از ایران به دست آورد.

طبق این امتیاز، مدت قرارداد ۶۰ سال بود و تقریباً سراسر ایران را شامل می‌شد؛ البته چند استان شمالی که در حوزه نفوذ روسیه بودند، از آن مستثنا شدند. در مقابل، دارسی مبلغی نقدی به دولت ایران پرداخت کرد و متعهد شد درصدی از سود سالانه را نیز به ایران بدهد. سهم ایران از سود، حدود ۱۶ درصد تعیین شد؛ رقمی بسیار ناچیز در برابر ارزش عظیم منابع نفتی کشور.

در آغاز، عملیات اکتشاف چندان موفق نبود و دارسی هزینه زیادی کرد؛ اما سرانجام در سال ۱۲۸۷ شمسی / ۱۹۰۸ میلادی در منطقه مسجدسلیمان نفت کشف شد. این کشف، اهمیت ایران را برای انگلستان چند برابر کرد؛ زیرا نفت ایران بعدها سوخت اصلی نیروی دریایی و صنایع انگلیس شد. پس از کشف نفت، شرکت نفت انگلیس و ایران شکل گرفت و نفوذ اقتصادی و سیاسی انگلیس در ایران افزایش یافت.

اهمیت قرارداد دارسی در این بود که برای نخستین بار، منابع عظیم نفتی ایران عملاً در اختیار یک قدرت خارجی قرار گرفت. این قرارداد بعدها به یکی از نمادهای نفوذ و استعمار اقتصادی انگلیس در ایران تبدیل شد و زمینه بسیاری از درگیری‌های سیاسی بعدی، از جمله مسئله ملی شدن صنعت نفت در دوره دکتر مصدق، را فراهم کرد.


بعد از وفات میرزای شیرازی و ماجرای تلخ قرارداد دارسی، زمینه ی قیام در برابر استبداد فراهم شد. گروهی از علما که یا از شاگردان و تربیت‌یافتگان میرزای شیرازی بودند و یا خط فکری او را دنبال می‌کردند، در برابر استبداد قاجار وارد میدان شدند.

هدف اصلی این علما در آغاز، از میان بردن اصل حکومت نبود؛ بلکه آنان می‌خواستند قدرت مطلقه شاه محدود شود، حکومت در چارچوب قانون قرار بگیرد، ظلم مأموران دولتی کاهش یابد و کشور از وابستگی و نفوذ بیگانگان نجات پیدا کند. از نگاه آنان، سلطنت استبدادی قاجار هم زمینه فساد داخلی را فراهم کرده بود و هم راه نفوذ روس و انگلیس را در ایران باز گذاشته بود.

در میان علمای اثرگذار این دوره، چند چهره اهمیت ویژه‌ای داشتند:

  • آخوند خراسانی
  • میرزا حسین نائینی
  • عبدالله مازندرانی
  • سید محمد طباطبایی
  • شیخ فضل الله نوری
  • سید عبدالله بهبهانی
  • ثقةالاسلام تبریزی
  • شیخ محمد خیابانی
  • سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی

مشروطه پس از سال‌ها نارضایتی از استبداد قاجار، فشارهای اقتصادی، نفوذ بیگانگان و مطالبه علما و مردم برای تشکیل عدالتخانه، سرانجام در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی به پیروزی اولیه رسید. در این روز، مظفرالدین‌شاه قاجار فرمان مشروطیت را امضا کرد و با تشکیل مجلس شورای ملی موافقت نمود. پس از آن، نخستین مجلس شورای ملی در مهر ۱۲۸۵ افتتاح شد و ایران رسماً وارد مرحله‌ای تازه شد؛ مرحله‌ای که قرار بود قدرت مطلقه شاه محدود شود و کشور بر اساس قانون اداره گردد.


مشروطه؛ میدان نزاع بر سر آینده ایران

جنبش مشروطه یکی از مهم‌ترین نقاط عطف تاریخ معاصر ایران است. اما مشروطه از همان آغاز، تنها یک حرکت یکدست و بی‌اختلاف نبود؛ بلکه میدان رقابت و نزاع میان قرائت‌های مختلف از آینده ایران شد. رقابت میان گروهی که تحت نفوذ انگلیس، میخواستند اوامر انگلیس را تحت عنوان مشروطه قانونی کنند و گروهی که مشروطه را تحت فرامین اسلام میخواستند تا همچنان ایران از نفوذ بیگانه مصون بماند. نزاع میان این دو قرائت، تنها یک اختلاف نظری نبود، بلکه یکی از مهم‌ترین گره‌های فکری و سیاسی تاریخ معاصر ایران شد؛ گرهی که آثار آن را می‌توان در دوره‌های بعد، حتی در انقلاب اسلامی نیز مشاهده کرد.

(((نقشه‌ای که نگذاشت مشروطه آن طور که علماء بزرگ طرحش را ریخته بودند ، عملی بشود)))


مشروطه مشروعه یا مشروطه انگلیسی؟!

شیخ فضل‌الله نوری که از بازی انگلیسی ها برای سوء استفاده از مشروطه خواهی در جهت قانونی کردن استعمار انگلیسی آگاه بود، به مخالفت با مشروطه انگلیسی برخواست؛ مخالفت او با مشروطه‌ای بود که به‌گفته خودش از بیرون، از شرق و غرب، به ایران دیکته شود و به جای تکیه بر اسلام، از قوانین و اندیشه‌های بیگانه پیروی کند. او معتقد بود اگر قرار است مجلس و قانون در کشور شکل بگیرد، باید در چارچوب شریعت باشد و هیچ قانونی برخلاف احکام اسلام تصویب نشود.

((( مشروطه‌ای که از غرب و شرق برسد قبول نداریم )))

از همین‌جا بود که شعار «مشروطه مشروعه» را مطرح کرد؛ یعنی مشروطه‌ای که هم جلوی استبداد را بگیرد و هم زیر نظر فقهای اسلام، از انحراف به سمت بی‌دینی و وابستگی به بیگانگان حفظ شود. از نگاه شیخ فضل‌الله، مشروطه اگر به معنای عدالت، نظم و محدود کردن سلطنت باشد قابل قبول است؛ اما اگر به نام آزادی و قانون، راه نفوذ انگلیس و غرب‌زدگی را باز کند، دیگر مشروطه نیست، بلکه نوعی وابستگی و کنار گذاشتن دین از سیاست و نهایتا به معنای قانونی کردن استعمار کشور است.

((( مظفرالدین شاه در مراسم اولين مجلس شورای ملی )))


استبداد صغیر تا اعدام مشروطه مشروعه

عمر مظفرالدین‌شاه پس از صدور فرمان مشروطیت چندان طولانی نبود. او در دی‌ماه ۱۲۸۵ از دنیا رفت و پسرش محمدعلی‌شاه قاجار به سلطنت رسید. محمدعلی‌شاه از همان آغاز با مشروطه و مجلس سر سازگاری نداشت و سرانجام در ۲ تیر ۱۲۸۷ با کمک نیروهای قزاق، مجلس شورای ملی را به توپ بست. این دوره به استبداد صغیر معروف شد. پس از آن، مشروطه‌خواهان از شهرهایی مانند تبریز، گیلان و اصفهان حرکت کردند و در نهایت تهران را فتح کردند. پس از فتح تهران، شیخ فضل‌الله نوری که از مخالفان مشروطه غرب‌زده و مدافع «مشروطه مشروعه» بود، را محاکمه کردند و در میدان بهارستان تهران اعدام کردند. محمدعلی‌شاه نیز از سلطنت برکنار و تبعید شد و پسر خردسالش، احمدشاه قاجار، به پادشاهی رسید.

(((  از روزی که مردم شیخ شهید را تنها گذاشتند تا حماسه ی نهم دیماه  )))

(((جزئیات جلسه محاکمه و اعدام شیخ شهید ، شهید شیخ فضل الله نوری)))

((( من نوه ی پسری حاج شیخ فضل الله نوری هستم (قسمت اول) )))


جنگ جهانی اول

با اعدام شیخ فضل‌الله نوری و آغاز پادشاهی احمدشاه قاجار، جریان تازه‌ای بر کشور حاکم شد؛ جریانی که می‌کوشید نفوذ فکری و سیاسی غرب را در پوشش قانون، مجلس و مقررات لازم‌الاجرا رسمی و قانونی کند. در ظاهر سخن از قانون‌گرایی و نظم جدید بود، اما در عمل، بسیاری از تصمیم‌ها و جهت‌گیری‌ها تحت تأثیر جریان‌های غرب‌زده و نفوذ سفارتخانه‌های خارجی قرار گرفت. این جریان اما چند سالی بیشتر فرصت پیدا نکرد تا از مزایای خیانت به ایران بهره مند شبه‌زود؛ زیرا حادثه‌ای بزرگ در جهان آغاز شد که همه معادلات سیاسی را به‌هم ریخت: جنگ جهانی اول.

جنگ جهانی اول در سال ۱۲۹۳ خورشیدی (۱۹۱۴ میلادی) آغاز شد. جرقه اصلی جنگ، ترور آرشی‌دوک فرانتس فردیناند، ولیعهد اتریش ـ مجارستان، در شهر سارایوو بود. این ترور در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ رخ داد. پس از آن، دولت اتریش ـ مجارستان به صربستان اولتیماتوم داد و با حمایت آلمان، در ۶ مرداد ۱۲۹۳ (۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴) به صربستان اعلان جنگ کرد. به‌دنبال این اتفاق، پیمان‌های نظامی میان قدرت‌های بزرگ فعال شد؛ آلمان، اتریش ـ مجارستان و عثمانی در یک طرف قرار گرفتند و روسیه، انگلیس و فرانسه در طرف دیگر. به این ترتیب، یک درگیری منطقه‌ای به جنگی بزرگ و جهانی تبدیل شد.

ایران در آغاز جنگ جهانی اول رسماً اعلام بی‌طرفی کرد؛ اما این بی‌طرفی از سوی قدرت‌های خارجی رعایت نشد. روس‌ها از شمال، انگلیسی‌ها از جنوب و نیروهای عثمانی از غرب وارد خاک ایران شدند و بخش‌های مختلف کشور عملاً به میدان جنگ و رقابت قدرت‌های بیگانه تبدیل شد. اشغال و نقض بی‌طرفی ایران از همان سال ۱۲۹۳ خورشیدی آغاز شد و در سال بعد شدت گرفت. بخش‌هایی از جنوب ایران، از جمله بوشهر توسط نیروهای انگلیسی در مرداد ۱۲۹۴ خورشیدی اشغال شد. در شمال نیز نیروهای روسیه تزاری حضور گسترده داشتند و شهرهایی مانند تبریز، قزوین و مناطق شمالی کشور زیر فشار نظامی روس‌ها قرار گرفتند. با وجود اعلام بی‌طرفی، ایران عملاً در جریان جنگ جهانی اول اشغال شد و مردم کشور با ناامنی، قحطی، بیماری و دخالت مستقیم بیگانگان روبه‌رو شدند.


واکنش ایران به اشغالگری روس، انگلیس و عثمانی

واکنش ایران به اشغال نظامی بیگانگان در جنگ جهانی اول، یکی از بخش‌های مهم تاریخ این دوره است. دولت مرکزی قاجار به دلیل ضعف شدید سیاسی، نظامی و مالی، عملاً توان مقابله با اشغالگران را نداشت و در برابر ورود نیروهای بیگانه مقاومت جدی نشان نداد؛ تا جایی که می‌توان گفت دولت رسمی ایران در برابر اشغال کشور، حتی یک گلوله هم شلیک نکرد.

اما این سکوت و ناتوانی دولت به معنای تسلیم شدن ملت ایران نبود. در نقاط مختلف کشور، نهضت‌های مردمی، دینی، ایلی و محلی برای مقاومت در برابر بیگانگان شکل گرفت؛ حرکت‌هایی که بیشترشان مستقل از دولت مرکزی بودند و بر پایه غیرت دینی، ملی و ضد استعماری مردم اداره می‌شدند.

از مهم‌ترین این مقاومت‌ها می‌توان به نهضت جنگل در گیلان به رهبری میرزا کوچک‌خان جنگلی اشاره کرد؛ نهضتی که در برابر نفوذ روس و انگلیس ایستاد و خواهان استقلال ایران و مقابله با دخالت بیگانگان بود. در جنوب نیز رئیس‌علی دلواری در تنگستان، قیام مسلحانه‌ای علیه نیروهای انگلیسی به راه انداخت و به نماد مقاومت جنوب ایران تبدیل شد. در کنار او، مجاهدانی مانند زائر خضرخان اهرمی، شیخ حسین‌خان چاهکوتاهی، غضنفرالسلطنه برازجانی و خالو حسین بردخونی نیز در تنگستان، دشتی، دشتستان و اطراف بوشهر با انگلیسی‌ها جنگیدند و مقاومت جنوب را ادامه دادند.

در فارس و شیراز نیز جریان مقاومت به رهبری علمایی مانند نائب‌الامام شیرازی و دیگر نیروهای دینی و مردمی، در برابر نفوذ انگلیس شکل گرفت. همچنین در منطقه کازرون، ناصر دیوان کازرونی با نفوذ انگلیس و نیروهای وابسته به آن، به‌ویژه پلیس جنوب که انگلیسی‌ها برای کنترل جنوب ایران تشکیل داده بودند، مقابله کرد. در همین ناحیه، صولت‌الدوله قشقایی و ایل قشقایی نیز در فارس با نیروهای انگلیسی و پلیس جنوب درگیر شدند و یکی از مهم‌ترین مقاومت‌های ایلی ضد استعمار را رقم زدند.

در جنوب فارس و لارستان، آیت‌الله سید عبدالحسین لاری از چهره‌های مذهبی ضد استعمار بود که مردم را به مقابله با نفوذ انگلیس دعوت می‌کرد. در غرب کشور نیز گروهی از آزادی‌خواهان، روحانیان و نمایندگان مجلس، با تشکیل کمیته دفاع ملی و حرکت به سوی کرمانشاه، تلاش کردند در برابر اشغال ایران و نفوذ روس و انگلیس بایستند. در کنار آنان، بخش‌هایی از ژاندارمری ملی ایران نیز در مناطقی مانند همدان و کرمانشاه با نیروهای بیگانه درگیر شدند.

در شمال‌غرب ایران نیز مقاومت‌های محلی در مناطقی مانند خلخال و آذربایجان شکل گرفت. این مناطق به دلیل حضور و دخالت روس‌ها و گاه عثمانی‌ها، دچار ناامنی و اشغال بودند و مردم محلی برای دفاع از سرزمین خود به مقابله برخاستند.


قحطی بزرگ

ایران عزیز، در سال‌های ۱۲۹۶ تا ۱۲۹۸ شمسی شاهد سخت ترین و تلخ ترین روزهای تمام تمدن چند هزار ساله ی خود بود. ایرانِ تحت اشغال روس و انگیس و عثمانی بود ولی پیامد های این اشغال ناجوانمردانه به قتل و غارت محدود نماند. هر سه کشور اشغالگر، علی الخصوص انگلستان بزرگ ترین جنایت تاریخ ایران را رقم زدند. امروز اگرچه بسیاری از اسناد در خصوص کاوش در این برهه تاریخی مفقود شده است و انگلستان نیز اسناد محرمانه اش را هنوز منتشر نکرده است، اما اسناد محدود، متقن و غیر قابل انکار تاریخی نشان میدهد انگلیس مرتک بیرحمانه ترین کشتار تاریخ ایران شده است.

(((عاقبت طمع ایرانی ها به وعده های بیگانه در جنگ جهانی اول)))

برخی از مورخان، انگیزه ی انگلیسی ها از این جنایت را انتقام از شکست های چندین ساله شان از ایران میدانند و برخی معتقدند انگلیس برای درهم شکستن مقاومت در ایران مرتکب چنین جنایتی شده است. غرض ایشان شاید هیچگاه نیز آشکار نشود اما آنچه غیر قابل انکار است، اصل ماجراست.

انگلیس با خرید گندم از تاجران و غارت و دزدیدن ذخایر گندم کشور، در تمام کشور، نوعی قحطی مصنوعی ایجاد کرد. قحطی باعث شد مردم زیادی از فرط گرسنگی به کام مرگ کشیده شوند. گرسنگی، مردم را به سمت خوردن مردار کشاند و همین امر سبب شد تا بیماری های واگیر مانند طاعون و وبا فراگیر شود.

«فرانسیس وایت» در فروردین‌ماه ۱۲۹۷خ می‌نویسد:

«در سراسر جاده‌ها، کودکان لخت دیده می‌شوند که فقط پوست و استخوان‌اند. صورت‌های‌شان مانند پیران ۸۰ ساله تکیده و چروکیده‌ست. همه‌جا کمبود است. مردم مجبورند که علف و یونجه بخورند. حتی دانه‌ها را از سرگین (مدفوع حیوانات) جدا می‌کنند تا نان درست کنند. در همدان چندین مورد دیده شده که گوشت انسان می‌خورند. اجساد قربانیان قحطی در گوشه‌و‌کنار شهرها و جاده‌ها دیده می‌شوند. بعضی از مردم برای غذا، فقط خون گوسفند گیرشان می‌آمد. زنان روزها در صف نان بودند و در انتها چیزی گیرشان نمی‌آمد.»

«ساموئل مارتین جردن» (بانی و سازنده‌ی دبیرستان البرز و مدرسه‌ی دخترانه‌ی آمریکاییِ تهران) نیز در این‌باره می‌نویسد:

«در تهران ۴۰ هزار بینوا وجود دارد. مردم به مُردارخواری روی آورده‌اند. زنان کودکان‌شان را سر راه می‌گذارند. هزاران‌نفر در تهران، مشهد، قم، کاشان و همدان جان داده‌اند. اجساد روی‌هم انباشته می‌شود. در گورستان‌ها به‌صورت دسته‌جمعی و بدون کفن، دفن می‌شدند. همدان به شهر وحشت تبدیل شده‌بود. قحطی بزرگ، مردم را به آدم‌خواری واداشته بود. هر کجا قحطی تمام می‌شد، شیوع وبا و تیفوئید آغاز می‌شد.»


ظهور رضاخان میرپنج

در روزهای سخت قحطی و فلاکت مردم، دولت قاجار عملاً به فکر نجات ملت نبود. حکومت مرکزی بیش از هر چیز دو مأموریت را دنبال می‌کرد: نخست، تأمین آذوقه و تدارکات برای دربار، نیروهای نظامی و دستگاه حکومتی؛ و دوم، سرکوب شورش‌ها و حرکت‌های مردمی که در واکنش به اشغال کشور، فشار بیگانگان و گسترش گرسنگی و ناامنی پدید آمده بود.

در این میان، نیروی قزاق که یکی از مهم‌ترین بازوهای نظامی حکومت به شمار می‌رفت، وظیفه داشت نظم مورد نظر دولت را حفظ کند، راه‌ها و مراکز حساس را در کنترل نگه دارد، با جنبش‌های محلی و مقاومت‌های مردمی مقابله کند و هرگونه ناآرامی را به سود حکومت مرکزی و حامیان خارجی آن فرونشاند.

در میان افسران و فرماندهان این نیروی سرکوبگر، یک نفر به‌تدریج توجه انگلیسی‌ها را به خود جلب کرد: رضاخان میرپنج. او که در سال‌های پایانی جنگ جهانی اول و پس از آن، در عملیات نظامی مختلف حضور داشت و در سرکوب نهضت جنگل نیز نقش مهمی ایفا کرد، از نگاه انگلیسی‌ها چهره‌ای مناسب برای اجرای یک طرح سیاسی تازه به نظر می‌رسید. آنان به دنبال فردی بودند که هم اقتدار نظامی داشته باشد، هم روحیه خشن و فرماندهی قاطع، و هم بتواند در کشوری آشفته و بحران‌زده، حکومتی دستنشانده و در خدمت انگلیس برقرار کند.

انگلیسی‌ها به این نتیجه رسیدند که رضاخان می‌تواند گزینه‌ای مناسب برای ساختن دولتی باشد که ظاهراً ایرانی، اما در عمل در خدمت منافع انگلستان باشد. از نگاه آنان، او نه‌تنها توانایی برقراری امنیت به شیوه نظامی را داشت، بلکه می‌توانست در آینده هرگونه اعتراض مردمی، جنبش استقلال‌طلبانه و مقاومت ضد انگلیسی را نیز با شدت سرکوب کند. در دل سال‌های قحطی، اشغال و فروپاشی سیاسی، چهره‌ای در حال مذاکره با انگلیس ها بود که بعدها سرنوشت ایران را به‌گونه‌ای دیگر رقم بزند.


قرارداد 1919

پس از پایان جنگ جهانی اول، ایران کشوری ویران، گرسنه، بی‌ثبات و از هم‌گسیخته بود. قحطی، بیماری، ناامنی، شورش‌های محلی و ضعف شدید دولت مرکزی، جامعه ایران را در وضعیتی بحرانی قرار داده بود. در چنین شرایطی، انگلیس که حالا پس از سقوط روسیه تزاری و انقلاب بلشویکی، خود را قدرت مسلط خارجی در ایران می‌دید، تصمیم گرفت سلطه‌اش بر ایران را از شکل نظامی و غیرمستقیم، به شکلی رسمی‌تر تبدیل کند. نتیجه این سیاست، قرارداد ۱۹۱۹ بود. (((  متن قرارداد 1919  )))

این قرارداد در سال ۱۲۹۸ شمسی (۱۹۱۹ میلادی) میان دولت ایران به ریاست وثوق‌الدوله و دولت بریتانیا منعقد شد. بر اساس آن، قرار بود انگلیس وامی در اختیار ایران بگذارد و در عوض، ارتش جدیدی برای ایران تشکیل دهد. ارتشی که فرماندهان آن را یا انگلیس تعیین میکند و یا یک مستشار انگلیسی در کنار فرمانده قرار میگیرد و در صورت ایجاد اختلاف بین فرمانده و مستشار، فرمانده موظف به تبعیت از مستشار انگلیس است. در واقع، این قرارداد چیزی جز قرار دادن ایران زیر قیمومت و نفوذ همه‌جانبه انگلستان نبود. به بیان دیگر، انگلیس می‌خواست بدون آنکه رسماً ایران را مستعمره اعلام کند، آن را به کشوری تابع و تحت‌الحمایه خود تبدیل کند.

این قرارداد از همان آغاز با مخالفت گسترده بسیاری از مردم، علما، روشنفکران، آزادی‌خواهان و وطن‌دوستان روبه‌رو شد. مخالفان آن معتقد بودند که وثوق‌الدوله و همکارانش، استقلال ایران را در برابر پول و حمایت انگلیس معامله کرده‌اند. بعدها نیز اسناد و شواهد زیادی منتشر شد که نشان می‌داد برخی از رجال وابسته به دولت، در جریان این قرارداد از انگلیسی‌ها رشوه دریافت کرده بودند.

هرچند قرارداد ۱۹۱۹ هرگز به‌طور رسمی و کامل به تصویب نهایی نرسید و در عمل با شکست مواجه شد، اما اهمیت آن بسیار زیاد است؛ زیرا نشان می‌دهد که انگلستان پیش از تشکیل حکومت دستنشاده در ایران، به دنبال آن بود که ایران را به‌صورت کامل در مدار سلطه خود قرار دهد. شکست این قرارداد باعث شد انگلیسی‌ها به این نتیجه برسند که برای حفظ منافعشان در ایران، به‌جای اتکا به دولت‌های ضعیف و رجال بی‌اعتبار، باید از یک حکومت مقتدر نظامی و سرکوبگر حمایت کنند؛ حکومتی که بعدها با کودتای ۱۲۹۹ و قدرت‌گیری رضاخان شکل گرفت.

انگلیسی‌ها به این نتیجه رسیدند که آنچه از راه قرارداد ۱۹۱۹ به دست نیامد، شاید از راه کودتا و ایجاد یک حکومت مقتدر نظامی به دست آید.

از اینجا بود که زمینه‌های کودتای ۳ اسفند ۱۲۹۹ فراهم شد؛


کودتای سوم حوت

پس از سرکوب نهضت جنگل توسط قشون قزاق رضاخان، درست زمانی که رضاخان از این ماموریت برمیگشت با افسران انگلیسی در قزوین مواجه شد. انگلیسی ها از رضا خان خواستند تا با همکاری سیاسی سید ضیاءالدین طباطبایی، حرکتی جدید را در ایران شروع کنند. سیدضیاء الدین طباطبایی که در با اکراه رضاخان مواجه شد، با تقسیم سکه های طلا بین رضا خان و افسران قزاق، موانع را برطرف کرد. این کودتا، آغاز ورود رضاخان به عرصه ی سطوح بالای حکومت بود.

((( دخالت‌های بریتانیا در ایران به روایت حسن اعظام قدسی (اعظام‌الوزاره) )))

به این ترتیب، شکست قرارداد ۱۹۱۹ نه پایان مداخله انگلیس در ایران، بلکه آغاز شکل تازه‌ای از آن بود. انگلیس وقتی نتوانست ایران را با امضای قرارداد به بند بکشد، کوشید با کودتا، سرنیزه و دولت نظامی همان هدف را دنبال کند؛ هدفی که چند سال بعد، با قدرت‌گیری تدریجی رضاخان و سقوط سلسله قاجار، آشکارتر از همیشه شد.

در ۳ اسفند(حوت) ۱۲۹۹، نیروهای قزاق به فرماندهی رضاخان از قزوین به سوی تهران حرکت کردند و تقریباً بدون مقاومت جدی وارد پایتخت شدند. این حرکت نظامی با هماهنگی‌های انگلیسی‌ها صورت پذیرفت.

پس از ورود قزاق‌ها به تهران، شهر به‌سرعت در کنترل نیروهای کودتا قرار گرفت. بسیاری از رجال سیاسی، شاهزادگان، روزنامه‌نگاران و مخالفان بازداشت شدند و فضای رعب و سرکوب بر پایتخت حاکم شد. احمدشاه قاجار که توان و اراده‌ای برای مقاومت نداشت، ناچار شد کودتا را بپذیرد. احمدشاه پس از ورود رضاخان و سیدضیاء الدین طباطبایی به کاخه گلستان با تعجب از ایشان پرسید: من که مطیع اوامر انگلیس هستم، پس چرا کودتا کردید؟ پاسخ به این سوال احمد شاه را باید در تصمیم انگلیس درباره ی تشکیل حکومتی مقتدر و مطیع جست و جو کرد. در نهایت، سید ضیاءالدین طباطبایی به نخست‌وزیری رسید و رضاخان به مقام سپهسالار (فرمانده کل قوا) منصوب شد. رضاخان به‌تدریج توانست از موقعیت تازه خود برای حذف رقیبان، گسترش نفوذ نظامی، در اختیار گرفتن ابزار قدرت، سرکوب مخالفان و کسب ثروت های هنگفت استفاده کند.


ادامه دارد…

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=7850
  • دیدگاه‌ها برای تاریخ معاصر ایران | از نهضت تنباکو تا انقلاب اسلامی ایران بسته هستند

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.