• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های مدافعان حرم حضرت زینب (س) - خالدین

ثواب شرکت در تجمعات حمایت از انقلاب اسلامی با زیارت کربلا برابری میکند

ثواب شرکت در تجمعات حمایت از انقلاب اسلامی با زیارت کربلا برابری میکند

بسم الله الرحمن الرحیم همسر شهید روح الله گیاهدوست هستم. امروز (1404.12.29) روز عید فطر و اولین عید شهید گیاهدوست بود. سر مزار ایشان خانمی را دیدم که گفتند: من خوابی از شهیدتان دیدم و میخواهم برای شما تعریف کنم. ایشان گفتند که: من به تازگی عمل انجام داده بودم، اصلا نمیتوانستم در تجمعات شرکت […]

توسل به شهید مدافع حرم، مهدی صابری
شهید مصطفی صدرزاده علاقه ی خاصی به شهید صابری داشت

توسل به شهید مدافع حرم، مهدی صابری

پارسال تو عملیات تل قرین که حدود بیست کیلومتری مرز اسراییل انجام شد فرمانده و جانشین فاطمیون (سردارشهید ابوحامد فرمانده ی تیپ و سردار شهید فاتح جانشین تیپ) و شهید مهدی صابری فرمانده گروهان و شهید نجفی و…شهید شدند… سید، (شهید مصطفی صدرزاده) چون علاقه ی خاصی به شهید صابری داشت مرخصی گرفت و رفت […]

ما افغانستانی ها چرا باید برای دفاع، به سوریه برویم؟
سوالی که از شهید علیرضا توسلی (ابوحامد) پرسیدم

ما افغانستانی ها چرا باید برای دفاع، به سوریه برویم؟

در قضیه سوریه، وقتی شهید علیرضا توسلی در حال برنامه ریزی برای اعزام بودند، برای من سوالی پیش آمده بود. سوالم این بود که: ما در عالم مهاجرت چرا باید به سوریه برویم؟ کشوری که کشور سوم است! کیلومترها دورتر و هیچ آشنایی با آن جا هم نداریم. چرا باید برویم و دفاع کنیم؟ مگر […]

وقتی هنوز جواب اهانت وهابی‌ها رو ندادیم، چطور غذا از گلوم بره پایین؟
وهابیت چشم دیدن وحدت شیعیان و اهل سنت را نداشت.

وقتی هنوز جواب اهانت وهابی‌ها رو ندادیم، چطور غذا از گلوم بره پایین؟

بچه‌های پاراچنار زود بزرگ می‌شوند. هرچند برای ما بزرگ‌تر‌ها هنوز بچه هستند. اِشنا تازه دوازده، سیزده سالش بود که اسلحه به دست می‌گرفت. شده بود انتظامات و مأمور امنیت مراسمات. از وقتی به یاد دارم، پاراچنار درگیر جنگ و خشونت وهابیون و طالبان بود؛ گاهی با شدت بیشتر و گاهی کمتر. هر مراسمی که داشتیم، […]

نوشته‌هایت هر چند کوتاه است، اما تمام خستگی را از تنم بیرون می‌برد

نوشته‌هایت هر چند کوتاه است، اما تمام خستگی را از تنم بیرون می‌برد

همسر شهید حمید سیاه‌کالی‌مرادی، از شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها روایت می‌کند: از یک زمانی به بعد از پیامک دادن خوشم نمی‌آمد. دوست داشتم با خط خودم برایش بنویسم. یادداشت‌های کوچک می‌نوشتم، چون معمولا حمید زودتر از من از خانه بیرون می‌رفت و زودتر از من به خانه برمی‌گشت. هر کاغذی که […]

شرمنده ام که یک جان بیشتر ندارم تا در راه ولی عصر و نایب بر حقش فدا کنم
وصیت نامه شهید مدافع حرم، حمیدرضا سیاهکالی مرادی

شرمنده ام که یک جان بیشتر ندارم تا در راه ولی عصر و نایب بر حقش فدا کنم

می نویسم تا هر آنکس که می خواند یا می شنود بداند شرمنده ام از این که یک جان بیشتر ندارم تا در راه ولی عصر (عج ) و نایب بر حقش امام خامنه ای ( مدظله العالی) فدا کنم

سرهنگ پاسدار شهیدی که مانند سرباز ها کار میکرد
ابراهیم مثل یک سرباز ساده کار می‌کرد

سرهنگ پاسدار شهیدی که مانند سرباز ها کار میکرد

ایشان درجه سرهنگ دوم داشت، اما در منطقه، برادری که از نظر سن و درجه پایین‌تر از او بود فرماندهی تیپ را بعهده داشت. ابراهیم با وجود درجه ای که داشت اما هیچ‌گاه از گذشته، علم یا تجربه‌اش سخن نمی‌گفت

روزی که خبر شهادت شهید مصطفی صدرزاده به دوستانش رسید
اولین شهیدی که از جمع ما جدا شد

روزی که خبر شهادت شهید مصطفی صدرزاده به دوستانش رسید

محمد آژند (از شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها) ، روضه های شب‌های محرم را بسیار زیبا می‌خواند، به‌ویژه شب سوم که متعلق به حضرت رقیه (س) است. او بسیار به حضرت رقیه (س) علاقه داشت و شب سوم را به‌سبک استاد حاج منصور ارضی می‌خواند. در شب عاشورا، وقتی خبر شهادت مصطفی […]

آخرین دیدار با شهید محمد آژند
نگران نباش من اسم تو را هم به لیست اضافه می‌کنم

آخرین دیدار با شهید محمد آژند

شهید محمد آژند (یکی از شهدای مدافع حرم) مداح هیئت ما بود و بسیار خوش‌قلب و شاد بود. من در طی بیش از بیست سال رفاقت با او، هیچ‌گاه او را عصبانی ندیدم. او بسیار به بیت‌المال حساس بود. ما قرار بود با هم به سوریه اعزام شویم اما اسم من رد شد. محمد گفت: […]

نحوه شهادت شهید محمد معافی
از شهداي دیگری که با آن‌ها رفاقت داشتم

نحوه شهادت شهید محمد معافی

از شهداي دیگری که با آن‌ها رفاقت داشتم، شهید محمد معافی بود. او مسئول آموزش تیپ ما بود و بسیار جدی و متعهد بود. او پسر کوچکی داشت و بسیار به او علاقه‌مند بود. یک روز، محمد به من گفت: «چند سال است که به پسرم قول داده‌ام دوچرخه بخرم. امروز می‌خواهم برایش بخرم.» رفت […]