• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 56 از 70 - خالدین

چند روز پس از پذیرفته شدن قطعنامه 598
حیف شد خانه ما یک شهید نداد

چند روز پس از پذیرفته شدن قطعنامه 598

وقتی قطع نامه اعلام شد حاج آقای تاج آبادی صحبت کرد که آرام باشید،اتفاقی نیفتاده،امام تصمیم گرفته است و شرایط کشور است. آن موقع ما دید سیاسی نداشتیم. مثل بچه ها رفتار می کردیم و می گفتیم ما می خواهیم بجنگیم. بچه سن بودم و عقلم نمی رسید. من هم با ناراحتی به تهران آمدم. […]

نصیحت مادرانه به شهید مهدی ضیائی
جنگ مسلمان با مسلمان

نصیحت مادرانه به شهید مهدی ضیائی

بعداً من یک نصیحت کردم و گفتم همایون جنگ ایران و عراق ، جنگ دو کشور مسلمان است. حالا شیعه بودنش را ما کنار می گذاریم. اما هر دو کشور راه حضرت محمد را می رویم. آنها مسلمان هستند و به تهدید سرانشان دارند با ما می جنگند ، من راضی نیستم که تو مین […]

مداحان گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام
شهید حسنی و شهید خدیور ، شهید خلج و شهید علی سلمانی

مداحان گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام

قبل از من شهید حسنی و شهید خدیور ، شهید خلج و شهید علی سلمانی در گردان مداحی میکردند اما نه اونطوری که توقع بود من بخونم . بیشتر در حد یک سینه زنی و مراسم نوحه صبحگاهی بود . آنها هم حماسی می خوندند و سینه می زدند نه که  مداحی غزل مصیبت و […]

حاج عبدالله نمی گذاشت بحث های بی خودی به گردان بیاید
کارتون گالیور را دیدید؟

حاج عبدالله نمی گذاشت بحث های بی خودی به گردان بیاید

یک بنده خدایی بود که اسمش را بیاورم غیبت می شود. کارتون گالیور را دیدید؟ یک شخصیتی بود که همیشه با همه چیز مخالف بود. این بنده خدا هم همیشه می گفت من می دانم که موفق نمی شویم. شهید حاج عبدالله نوریان می گفت بگذار یک اردویی برویم و یک آموزشی ببینیم و یک […]

خاری که بر دست شهید حمیدرضا دادو نشست
خاطره ای خاص

خاری که بر دست شهید حمیدرضا دادو نشست

یک روز مسعود برگی و شهید حمید دادو به ملاقاتم امدند. چایی خوردیم و حرف زدیم. شهید دادو تازه از منطقه آمده بود . به من گفت: میدان مین رفتم و حال دستم پر از خار شده است. سوزن داری که خارهای دستم را بیرون بیارم. صدا زدم مرحوم مادرم سوزن آورد . برگی هم […]

حاج آقا شما با امام زمان علیه السلام ارتباط دارید ؟
تلاش برای ورود به چادر اسطوره ها

حاج آقا شما با امام زمان علیه السلام ارتباط دارید ؟

یک روحیات خاص معنوی آن جا بود. حاج عبداله در تقسیم نیروها روحیاتی که به هم می خورد را جدا می کردند. این ها بین 15 تا 17 سال بودند. سه الی چهار نفر هم شهید شدند.  برادر ممقانی هم شلوغ و شوخ بود. ادای بختیار و ادای بنی صدر را درمی آورد. هر جا […]

اعلام زمان نماز شب به شیوه ی شهید صاحب علی نباتی
یک اسطوره ی به تمام معنا

اعلام زمان نماز شب به شیوه ی شهید صاحب علی نباتی

شهید نباتی یک اسطوره به تمام معنا بود. شهید نباتی جزء همان پاسدار وظیفه هایی است که می گویم بود. اما خیلی اسطوره و با تقوا بود. وقتی با هم در شهر می رفتیم و غذا و بستنی می خوردیم . ایشان نمی خورد و می گفت که رزمنده در شهر بستنی نمی خورد. خیلی […]

ماجرای اعزام شهید سلطان علی معصومی به گردان تخریب
از خودسازی تا شهادت

ماجرای اعزام شهید سلطان علی معصومی به گردان تخریب

بعد از اینکه من به گردان آمدم اولین بار فکر کنم 10 ماه گردان بودم. خیبر قبل از عید بود و من بعد از عید آمدم و تا نزدیکی های عید هم ایستادم. البته به خاطر اینکه آلوده شده بودم اذیت می شدم. هر دو عملیات ها لو رفت و من هم مأیوس از آن […]

مولودی خوانی شب مبعث به سبک شهید مجید رضایی
امشب شب مبعثه برادرا گوش کنید

مولودی خوانی شب مبعث به سبک شهید مجید رضایی

در فاو سمت دریاچه نمک یک پدافند داشتیم.  یکی از گردان ها آن جا بود دوستان برای مین گذاری ، جلوی گردان رفتد که عراق از ان جا حرکت می کرد. محوری بود در فاو سمت دریاچه نمک که لشکر آن جا گردان پدافندی داشت. بچه های تخریب هم جهت مین گذاری جلوی محور مامور […]

وقتی مین والمر عمل کرد و من مجروح شدم
والمرمنفجر شده پس دیگه یعنی شهید شدم

وقتی مین والمر عمل کرد و من مجروح شدم

معمولاً عادت داشتیم وقتی مجروح می شدیم دربیمارستان میماندیم تا به سلامتی کامل برسیم و بعد به خانه می رفتیم تا خانواده از مجروح شدن ما مطلع نشوند . در عملیات فجر۴ یک قسمت پدافندی داشتیم که در آنجا یک شیاری بود و باید آن شیار مین گذاری می شد . بچه ها مین گذاری […]