• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵
0
شهید سید اسماعیل موسوی

با همان لباس پاسداری که به او یادگاری داده بودم شهید شد

  • کد خبر : 2607
با همان لباس پاسداری که به او یادگاری داده بودم شهید شد

روزی که ما به پادگان ابوذر رفتیم یک مدتی طول کشید تا عملیات شروع شود. من به شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان) گفتم اگر برای شما امکان دارد من را به واحد عملیات مامور کنید . گفت من برای شما و حسن نسیمی و شهید علیپور و یکی ، دو نفر دیگر یک برنامه […]

روزی که ما به پادگان ابوذر رفتیم یک مدتی طول کشید تا عملیات شروع شود. من به شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان) گفتم اگر برای شما امکان دارد من را به واحد عملیات مامور کنید .

گفت من برای شما و حسن نسیمی و شهید علیپور و یکی ، دو نفر دیگر یک برنامه ای دارم . که یک دوره ای بگذاریم و کارهای خاصی را بتوانید نفوذی بروید به جلوتر و یک حرکت هایی بتوانید انجام دهید. قضیه گذشت تا آمدیم سمت کرخه ، مقرّ الصابرین . که آنجا ما را مامور کردند به واحد اطلاعات عملیات که مسئولمان شهید عراقی و کیان پور بودند. من و علی پور بودیم . نزدیک های عملیات عاشورای 3 که شد. برنامه ی خاصی پیاده کردند که اکثر بچه ها آمدند و هر شب یک گروهی می رفتند و منطقه را می دیدند. شهید قاسم اصغری هم آنجا آمد.

من قبل از عملیات والفجر هشت با برادر حسین کاظمینی آمدیم گردان و من یک مدتی  مرخصی بودم . یک لباس سپاه داشتم که آن را یادگاری به شهید سید اسماعیل موسوی دادم. همان روزی هم که شهید شد لباس سپاه پاسداران تنش بود .

رفته بودند یک جاده را بزنند ، حاج عبدالله با ایشان بود که همان جا گلوله به پهلویش می خورد لحظه ای هم که ایشان را لب آب آوردند ، هنوز جان داشت . که ایشان را لب آب آوردند تا درون قایق بگذارند و به عقب ببرند . من بالای سرش رفتم . همان لباس تنش بود و چشمانش باز بود و همان جا تمام کرد .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2607

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.