• امروز : دوشنبه, ۱۴ اسفند , ۱۴۰۲

شهید حاج موسی انصاری

درخواست شهید حاج موسی انصاری قبل از آخرین اعزام

درخواست شهید حاج موسی انصاری قبل از آخرین اعزام

حاج موسی انصاری از این آدم هایی که یک مقدار کتفش بالاتر است بود. خیلی آدم کم حرف و تو دار نسبت به مسائل اخلاقی و فریضه و نماز و دعا و … خیلی جدی بود . . در همه ی کارهایی که آدم هایی که هیچ مشکل جسمی ندارند در همه ی آن کارها […]

هیچ وقت نگفت که نمی شود و نمی توانم
شهید حاج موسی انصاری خیلی انسان شریف و نجیبی بود

هیچ وقت نگفت که نمی شود و نمی توانم

شهید حاج موسی انصاری خیلی انسان شریف و نجیبی بود. حقیر ایشان را عابد پنهان گردان تخریب می‌دانستم. به جهت جسمانی محدودیت داشتند اما علی‌رغم محدودیت‌های جسمی هیچ‌وقت از زیر هیچ کاری شانه خالی نمی‌کرد. مسئول دسته بود اما از همه دسته بیشتر تلاش می‌کرد هیچ‌وقت نشنیدم بگویند نمی‌شود یا نمی‌توانم توکل و توسل بسیار […]

وقتی پیکر شهید موسی انصاری را در معراج دیدم
ه همین دلیل لباس هایش سوخته بود

وقتی پیکر شهید موسی انصاری را در معراج دیدم

شهید حاج موسی انصاری همیشه سرش در لاک خودش بود و بچه ی بسیار شجاع و مسئولیت پذیری بود . در عملیاتی که شهید شد من نبودم  اما وقتی شهید شده بود من در معراج شهدا دیدمش .. آنجا دیدم لباس تنش نیست و پرسیدم چرا اینطوری است ؟ بچه ها گفتند عراقی ها در […]

عملیات کربلای یک به روایت حاج اصغر معصومی
ما مامور شدیم به طرح برنامه و اطلاعات عملیات

عملیات کربلای یک به روایت حاج اصغر معصومی

من قبل از عملیات کربلای یک به منطقه آمدم و به گردان رفتم . چند روزی گذشت و گفتند بچه ها سوار شوید تا به عملیات برویم . ما در حالی که نمی دانستیم کجا می رویم سوار شدیم ، وقتی سوار مینی بوس شدیم من تب کردم و حالم بد شد و در ماشین […]

نحوه شهادت حاج موسی انصاری ، اوس اکبر عزیز زاده و امیر تابش
شهید تابش با  اوس اکبر خیلی رفیق بود

نحوه شهادت حاج موسی انصاری ، اوس اکبر عزیز زاده و امیر تابش

شهادت شهید امیر مسعود تابش در منطقه مهران پیش امد. شب جمعه ای بود و دعای کمیل خواندیم و عزاداری کردیم . شام هم نان و پنیر و هندوانه بود . طبق معمول امیر تابش پیش من بود و شهید سید محمد زینال حسینی (فرمانده گردان) و بقیه هم آن طرف چادر بودند. شام را […]

نمی گذاشت ناتوانی جسمی اش او را عقب بیاندازد
شهید حاج موسی انصاری

نمی گذاشت ناتوانی جسمی اش او را عقب بیاندازد

در چادر شب ها که نماز می خوانیم سخنرانی هم می کردیم. شهید حاج موسی انصاری در پشت گردنش قوز بزرگی داشت. گردنش همیشه خم بود . بسیار ساکت و آرام و متین بود اما پرکار بود . و نمی گذاشت ناتوانی جسمی اش او را عقب بیاندازد. وقتی سخنرانی می کردیم یک پتو روی […]