• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 48 از 70 - خالدین

حاج عبدالله به سادات بودن من خیلی احترام میگذاشت
شهید حاج عبدالله نوریان

حاج عبدالله به سادات بودن من خیلی احترام میگذاشت

نمی دانم شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) در ما چه می دید که ما هنوز بعد از 58 سال در خودمان نمی بینیم. فکر می کنم به خاطر سادات بودنم که ایشان به ما خیلی احترام می گذاشت . من به یاد ندارم که به حاج عبدالله گفته باشم اسم من را بنویس […]

حاجی چند تا کار از من خواست که من نتوانستم انجام دهم
این اوج عصبانیت حاج عبدالله بود

حاجی چند تا کار از من خواست که من نتوانستم انجام دهم

من عاشق شهید حاج عبدالله نوریان بودم و ایشان را خیلی دوست داشتم. ایشان چند تا کار از من خواست که من نتوانستم انجام دهم. زمانی بود که ما را فرستاد غواصی و آموزش ما کنار اروند رود بود. مسئول ما حاج عبدالله سمنانی بود. بعد از ان حاج عبدالله سمنانی برای اطلاعات با بچه […]

سید محمد هم ادامه دهنده راه حاج عبدالله بود
آنهایی که رفتند، صبر و تحملشان کم بود

سید محمد هم ادامه دهنده راه حاج عبدالله بود

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان) با بچه ها خیلی رفیق بود . وقتی می شنید که اصغر معصومی می خواهد تسویه کند و برود پیش من می آمد پیشانی من را می بوسید و صلوات می فرستاد. و به من می گفت: در پیشانی تو نوشته شده وقف تخریب.  تو باید این جا بمانی. […]

شنیدم بعضی بچه ها جن ظاهر میکنند
خواهش می کنم از این شوخی ها نکن

شنیدم بعضی بچه ها جن ظاهر میکنند

یک مدت با بچه ها شوخی جنّ می کردم و بچه ها را می ترساندم .  و همه می گفتند اصغر معصومی جن ظاهر می کند . البته اینطور نبود اما می گفتند . یک روز رفتیم صبح گاه در قصر شیرین در سراب گرم بودیم. جای خیلی قشنگی است و یک استخر پروش ماهی […]

تو تضمین می کنی من در این ده کیلومتر زنده باشم ؟
نماز اول وقت به سبک شهید نوریان

تو تضمین می کنی من در این ده کیلومتر زنده باشم ؟

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) خیلی مقید به نماز اول وقت بود یعنی در هر شرایطی می گفت نماز اول وقت. خیلی جاها هم برای شناسایی با هم رفته بودیم که جلساتی این طرف و آن طرف داشت بین راه هم که بودیم مثلا ده کیلومتر مانده بود به قرارگاه نجف می گفت […]

بچه ها گفته بودند موسی طیبی موجی ست
شهید اسدالله الله یاری

بچه ها گفته بودند موسی طیبی موجی ست

زمان ورودم به گردان ، توانستم با بچه ها ارتباط بگیرم البته خیلی ها را نیز اذیت کردم . مخصوصاً شهید الله یاری را  که انسان ساده ای بود و امیدوارم که مرا ببخشد . چون من شیطون گردان بودم . یک مقدار من ایشان را اذیت کردم که حتماً مرا خواهد بخشید . هر […]

این حاجیه کیه که این جاست؟  سواد هم داره ؟
گفت و گوی حاج حسن کسبی و حاج رسول فیروزبخت

این حاجیه کیه که این جاست؟ سواد هم داره ؟

در قلاجه بودیم قبل از کربلای یک ، تازه به گردان آمده بود. شهید حاج رسول فیروزبحت هم آنجا بود . مدتی قبل سر یک ماجرایی عذرش را از گردان خواسته بودند. آن ماجرا هم چیز خاصی نبود. یک شوخی کرده بود و بعضی ها را اذیت کرده بود.  دلخور شده بود و رفته بود […]

معرکه گیری به سبک شهید حاج رسول فیروزبخت
هزار تومان جایزه ی هرکس جگر دارد ...

معرکه گیری به سبک شهید حاج رسول فیروزبخت

برای عملیات کربلای 4 و کربلای 5 آماده می شدیم . شهید سید محمد زینال حسینی آمدند و یک تعداد از بچه ها را را انتخاب کرد.حدود 20 نفر که به سد دز بروند و آموزش غواصی ببینند. مسئول اموزش غواصی آقای میسوری بود. به خاطر اینکه قبلا  با یک سری از بچه ها ی […]

میدان مینی که شهید هادی مهین بابایی پیدا کرد
یک میدان مین جا مانده

میدان مینی که شهید هادی مهین بابایی پیدا کرد

شهید هادی مهین بابایی را من در چنانه دیدم . با همدیگر عکس هم انداختیم. خیلی ساکت و آرام بود.اما شلوغ که شلوغ بازی هایش در کلام بود و در رفتار نبود. پاهایش یک مقدار رو به داخل بود و جنب و جوشش مثل ما نبود. سپاهی شده بود و سعی می کرد خودش را […]

وداع با سیزده شهید شیمیایی گردان تخریب
فقط نگاه میکردم و اشک میریختم

وداع با سیزده شهید شیمیایی گردان تخریب

خدا شهید کاظمی و سیزده شهید شیمیایی گردان تخریب در عملیات بیت المقدس چهار را بیامرزد ، این ها وقتی شهید شدند من تهران بودم شنیدم که غرب بوده که شیمیایی شده است. وقتی شنیدم به ستاد معراج رفتم . گفتم دو ،سه تا از دوستانم این جا هستند. به ما اجازه دادند که داخل […]