• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 47 از 70 - خالدین

به تو هم می گویند رفیق؟
شهید مجید رضایی

به تو هم می گویند رفیق؟

من در فاو با مجید رضایی بودم . یک بار به شهر رفتم و وقتی برگشتم شهید مجید رضایی من را صدا کرد و برد در یک اتاقک و یک صندلی برایم گذاشت و یک سیگار روشن کرد و به من گفت : به تو هم می گویند رفیق ؟ پرسیدم چرا ؟ گفت : […]

امروز در رکوع نماز یک چیزهایی نشانم دادند …
شهید مهدی اسماعیلی پور

امروز در رکوع نماز یک چیزهایی نشانم دادند …

ما یک شهید اسماعیل پور داشتیم که ایشان همیشه سر نماز خیلی شدید گریه می کرد و اشک می ریخت . بعد از نماز سجده می‌کرد و اشک می ریخت. قبل از عملیات عاشورای سه بود . بعد از عملیات عاشورای سه که ایشان را دیدم خیلی خاکی شده بود . صورت و محاسنش خاک […]

یک ترکش طلایی ، عامل شهادت شهید پیام (علی) شریفی
برادر شریفی روی زمین افتاده بود

یک ترکش طلایی ، عامل شهادت شهید پیام (علی) شریفی

در منطقه شلمچه که مقر تاکتیکی لشکر ده سیدالشهداء علیه السلام بود ، ما یک سوله ای داشتیم که خاک ریخته بودند روی سوله تا از تیر و ترکش در امان باشد و جلوی سوله را با گونی با یک حالت ال مانندی درست کرده بودند که تیر و ترکش مستقیم در سوله نیاد و […]

یا باید سیگار را ترک کنید و یا از گردان بروید
دلخوری ، قهر و آشتی با شهید حاج عبدالله نوریان

یا باید سیگار را ترک کنید و یا از گردان بروید

شهید امیر مسعود تابش ورزشکار بود و هیکل ورزشی داشت . بچه بلوار ابوذر بود . خاطرم هست که گاهی وقت ها به طور پنهانی سیگار می کشید . امیر تابش فرمانده میدان مین بود. در تخریب همه بلد بودند که چطور مین خنثی کنند اما فرمانده مین بودن کار هر کسی نیست . شهید […]

در خواب به شهید فیروزبخت مژده شهادت داده بودند
شهید آسوده و راحت بمیرد

در خواب به شهید فیروزبخت مژده شهادت داده بودند

شهید حاج رسول فیروزبخت روحیه اش این طور بود که می گفت : چرا نماز شب می خوانید؟ چرا گریه می کنید؟ با این حرف ها سربه سر بچه ها می گذاشت! اما خودش از همه زودتر بلند می شد و نماز شب می خواند و می خوابید . صبح که بیدار می شد ، […]

هر کاری می کنم شهید نمی شوم
امید داشتم که در این عملیات شهید می شوم اما نشد

هر کاری می کنم شهید نمی شوم

زمانی که ما از ام الرصاص به مقر فاو آمدیم. بچه های غواصی هم تازه رسیده بودند. شهید محمد خاک فیروز به سراغ من آمد و گفت حاج اقا بیا با شما کار دارم. در خرمشهر بودیم. در یکی از خانه های خرمشهر رفتیم. شروع کرد به درد دل کردن و گفت : هر کاری […]

دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد
شهید میرزازاده میخواست صواب کنم اما ...

دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد

شهید رحمان میرزازاده سپاهی بود. آن موقع که برای ثبت میدان مین به مریوان رفتیم و ثبت که تمام شد ، قرار شد که یک سری از میدان مین هایی که در منطقه بود را پاکسازی کنیم. تعداد زیادی از بچه های گردان بودیم و در میدان، مین ها را  یک جا جمع می کردیم […]

سید محمد بچه های گردان را به دوره های آموزشی اعزام کرد
هم آموزش میدیدیم و هم می خندیدیم

سید محمد بچه های گردان را به دوره های آموزشی اعزام کرد

شهید سید محمد زینال حسینی (دومین فرمانده گردان تخریب ) بچه ها را دو گروه کرد یک سری را فرستاد آموزش آبی ،خاکی و یک سری را فرستاد آموزش تخریب. همه آموزش ها را گذاشت تا عملیات والفجر 8 را کامل انجام دهد. جنگیدن ها را می خواست علمی کند. بچه ها را فرستاد دوره […]

نابغه و مخترع گردان تخریب ، شهید سید امین صدرنژاد
رعب و وحشتی که در دل بعثی ها ایجاد کرد

نابغه و مخترع گردان تخریب ، شهید سید امین صدرنژاد

شهید سید امین صدرنژاد خیلی بچه ی شلوغ و پر جنب و جوشی بود و روی تله های الکترونیکی خیلی کار کرد. در آن موقع یک کارتونی می داد به نام کمد آقای ووپی که مد شده بودو  همه به صدرنژاد می گفتند چادرآقای ووپی . هر چیزی که می خواستید در آن پیدا می […]

شوخی با حاج عبدالله مثل این بود که سر به سر یک مرجع تقلید بگذارید
شهید حاج عبدالله نوریان

شوخی با حاج عبدالله مثل این بود که سر به سر یک مرجع تقلید بگذارید

من هیچگاه با شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان ) مستقیم در خط مقدم و یا میدان مین نرفتم. اما با شهید سید محمد که معاون گردان بود و بعد از شهادت حاج عبدالله فرمانده شد ، زیاد رفتم. من با سید محمد بیشتر اُخت بودم تا با حاج عبدالله. حاج عبدالله خیلی از من […]