• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 50 از 70 - خالدین

برادر قاسمی ! در آن دنیا پوستمان را میکنند ، اینجا باید رضایت گرفت
حکایتی عجیب از شهید حاج عبدالله نوریان

برادر قاسمی ! در آن دنیا پوستمان را میکنند ، اینجا باید رضایت گرفت

قبل از عملیات والفجر هشت ، مقرمان در قسمتی بود به نام موقعیت شهید علی موحد و آن موقع قرار بود در عملیات والفجر 8 در منطقه ام الرصاص انجام شود شرکت کنیم . دوستان را برای اموزش می بردند تا نخل هایی که سوخته بود را قطع کنند و چون در خاک عراق نهرها […]

از من خواست با برادرش صحبت کنم تا به عملیات برود
شهید سید مجتبی زینال حسینی

از من خواست با برادرش صحبت کنم تا به عملیات برود

سید مجتبی خیلی دوست داشت که عملیات برود. سید محمد نمی گذشت. ظاهراً تعهدی به پدر و مادرش داده بود. یک روز با حالت التماس و زاری امد که به داداشم سید محمد بگو من را به عملیات بفرستد. گفتم من می گویم اما نمی دانم چقدر اثر کند. من صحبت کردم اما نمی دانم […]

خیلی خالصانه و مخفی و پنهان دنبال معنویات بود
شهید منصور احدی

خیلی خالصانه و مخفی و پنهان دنبال معنویات بود

شهید منصور احدی در فاو همراه ما بود. بچه ی خیلی ساکتی بود و اهل مراقبه بود. با ما زیاد می چرخید و گاهی حدیثی برایش می خواندم. خیلی خالصانه و مخفی و پنهان دنبال معنویات بود. ایشان هم با آن هفت نفر به شهادت رسیدند.

آخرین دیدار با شهید حاج عبدالله نوریان
بمباران ام الرصاص

آخرین دیدار با شهید حاج عبدالله نوریان

ما چند روز قبل از شهادت شهید حاج عبدالله نوریان در ام الرصاص بودیم . می خواستیم با قایق به آن طرف آب برویم که شب نمی توانستیم برویم. شب این طرف آب در ماشین خوابیدیم . صبح که می خواستیم برویم کلید ماشین از جیبم افتاد و من متوجه نشدم. حاج عبداله یک سری […]

بلند شدم گفتم یا حسین و باز خوابیدم
من نماز شب بلد نیستم

بلند شدم گفتم یا حسین و باز خوابیدم

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) به من می گفت : هرشب زمان نماز شب بلند شو و یک یا حسین بگو و دوباره بخواب. می گفت : چرا زیاد می خوابی؟ من هم یک شب بلند شدم و یک یا حسین گفتم و دوباره خوابیدم. ایشان می خندید و میگفت منظورم این بود […]

شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت
پنجوین منطقه ی عجیبی بود

شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت

در پنجوین ، جاده ای بود که در دید عراق بود. یک ماشین تانکر آب از شمال به جنوب می آمد و ما هم از جنوب به شمال می رفتیم. همان موقع یک خمپاره وسط جاده زدند. سمت چپ جاده دره بود و سمت راست جاده کوه بود. یک ترکش به سر راننده تانکر خورد […]

عراق مین های جدیدی به کار گرفته بود که ما از آن بیخبر بودیم
روایتی از درایت و معرفت شهید نوریان

عراق مین های جدیدی به کار گرفته بود که ما از آن بیخبر بودیم

در عملیات ما را بین گردان ها تقسیم کرده بودند، نزدیک نقطه رهایی بودیم جایی که بچه ها همه کارهای محوله را  انجام می دادند. دیدم که حاج عبداله سراسیمه می آید ، چشمش به من خورد. گفت: سید مین جدیدی امده است. یا قمقمه ای بود و یا بطری که دقیق یادم نیست. که […]

این ها همان موشک هاییست که تا بانک رافدین عراق رفته
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

این ها همان موشک هاییست که تا بانک رافدین عراق رفته

شهید حاج عبدالله نوریان ( فرمانده گردان تخریب ) روحیه اش این بود که دوست نداشت بچه ها بیکار باشند. می گفت: بیکاری فساد می آورد. یک دستگاه بلوک زنی از دزفول خریده بود، ماسه و سیمان جور کرده بود و بچه ها را برای ساختن زاغه به کار گرفت. نزدیک عملیات بدر بود که […]

خرید باتری در ازای شفاعت شهید علیرضا زمانی
با اصرار به عملیات آمد و شهید شد ...

خرید باتری در ازای شفاعت شهید علیرضا زمانی

ما در واحد مهندسی با شهید علیرضا زمانی با هم بودیم و ایشان را می شناختم. یک سیم چین همیشه به کمرش بود که من آن را به یادگار دارم.   چند بار خواستم سیم چین را به برادرانش بدهم که یادم می رود. قبل از عملیات عاشورای سه ، ما به پادگاه دوکوهه رفتیم و […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید مجید کمالی
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید مجید کمالی

اولین برخوردم با شهید حاج عبدالله مربوط به اوایل سال 1363 بود. بعد از پایان دوره آموزشی سپاه پاسداران ما را مامور کردند به واحد مهندسی رسمی . در آن زمان لانه جاسوسی  مقر اصلی مان بود. حاج عبداله را  اولین بار آنجا دیدم . به ما گفتند که ایشان فرمانده گردان تخریب تیپ سید […]