پیشنهاد متن پلاکارد برای نمایش در تجمعات شبانه
عهد جهاد جمعی تا هنگامه شهادت
ملاک، فقط و فقط فرمایشات امامِ امّته. والسلام
واقعیت ماجرا اینه که انقلاب اسلامی نه برده و بنده ی غربی هاست و نه برده و بنده ی شرق
سپاه یک نهاد عاشورایی است و روح عاشورا در پیکر سپاه جاری ست
اگر آمریکا تهدید کرد، مذاکره را ترک و کار را به ما نیروهای مسلح بسپارید
آقای قمی! چرا سازمان تبلیغات در اجرای فرامین رهبری کوتاهی کرده؟
نامه ای که منجر به فتوای تحریم تنباکو شد؛ به روایت ادوارد براون
من یادم است که حاج عبدالله به نماز خیلی اهمیت می داد. یک بار جاده اندیمشک به اهواز بود نزدیکی های اذان بود. ناگهان اشاره به دور کرد و گفت نگه دار این جا مسجد است. گفتم : این جا مسجد ندارد . گفت یک بلند گو دیدم حتما مسجد هست .خلاصه دور زدیم رفتیم […]
پدرم هر وقت می خواست از حاج عبدالله نوریان صحبت کند با گریه شروع می کرد. می گفت : همان 45 روزی که خدا به من عمر داد که تخریب باشم، یک طرف و کل زندگیم یک طرف دیگر. در آن ئجا من واقعاً با حاج عبدالله و اخلاقش صفا کردم و لذت بردم. ما […]
من قاسم فیروزبخت برادر شهید رسول فیروزبخت هستم. سال هایی بود که حاج رسول خیلی کم به منزل می آمد . مادرم می گفت : پسر در منطقه زیاد جلو نرو و مواظب باش و از این حرف ها. خیلی اصرار می کردند که بدانند کدام منطقه و در کجا هستند. حاج رسول می گفت […]
شهید مبینی خیلی بی نظیر بود . خیلی کم لنگه اش را داشتیم . در مریوان که بودیم هوا سرد بود. بعد از نماز شب ایشان آب از رودخانه می آورد و در منبع می ریخت و زیرش را روشن می کرد تا بچه ها آب گرم داشته باشند. تمام لباسش از دوده ی منبع […]
من در کل جنگ یک بار ترکش خوردم. آن هم عملیات بدر بود. چون از اول تا آخرش شیمیایی می زدند. من هم شیمیایی شدم. اوایلش نمود پیدا نکرد و من هم عقب نرفتم. صدای من هم که اکنون این طور است مربوط به یادگار آن زمان است. تعدادی از افرادی که شرکت کردند به […]
بسم الله الرحمن الرحیم اصغر آقادادی هستم از رزمندگان لشکر مقدس امام حسین . خاطره ای که امروز می خواهم برایتان تعریف کنم از توسلی که به ائمه معصومین در هر زمان جبهه و عملیات ها ایجاد می شد و توسل پیدا می شد به ائمه معصومین و مشکل حل می شد. در عملیات خیبر […]
با من رابطه خوبی داشت . اما با پدرش میانه خوبی نداشت. پدرش مخالف رفتنش بود. شاید به این دلیل با پدرش خوب نبود. وقتی هم که به جبهه اعزام شد با اجازه ی عمویش رفت. عمویش گفت : یک ماه به کمک من بیا بعد من اجازه می دهم. پیش عمویش رفت و کار […]
وقتی قطع نامه اعلام شد حاج آقای تاج آبادی صحبت کرد که آرام باشید،اتفاقی نیفتاده،امام تصمیم گرفته است و شرایط کشور است. آن موقع ما دید سیاسی نداشتیم. مثل بچه ها رفتار می کردیم و می گفتیم ما می خواهیم بجنگیم. بچه سن بودم و عقلم نمی رسید. من هم با ناراحتی به تهران آمدم. […]
بعداً من یک نصیحت کردم و گفتم همایون جنگ ایران و عراق ، جنگ دو کشور مسلمان است. حالا شیعه بودنش را ما کنار می گذاریم. اما هر دو کشور راه حضرت محمد را می رویم. آنها مسلمان هستند و به تهدید سرانشان دارند با ما می جنگند ، من راضی نیستم که تو مین […]
قبل از من شهید حسنی و شهید خدیور ، شهید خلج و شهید علی سلمانی در گردان مداحی میکردند اما نه اونطوری که توقع بود من بخونم . بیشتر در حد یک سینه زنی و مراسم نوحه صبحگاهی بود . آنها هم حماسی می خوندند و سینه می زدند نه که مداحی غزل مصیبت و […]