• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهدای دفاع مقدس - صفحه 26 از 49 - خالدین

گفت: من وظیفه دارم که الان بروم
ما خودمان با بی حجابی مخالف بودیم

گفت: من وظیفه دارم که الان بروم

پسرم ، شهید مهدی ضیائی وارد گردان تخریب شد و آنجا به شهادت رسید . پسر بزرگم هم جانباز است و پایش روی مین رفته است . آن یکی هم هشت روز مانده بود در کوه و یخ زده بود و ایشان را بعد از هشت روز می آورند . قسمتشان این بود . من […]

چهارده نفر از بچه ها شهید شدند و ما شیمیایی شدیم
بچه ها اکثرا زنده بودند فقط شیمیایی شده بودند

چهارده نفر از بچه ها شهید شدند و ما شیمیایی شدیم

ما در عملیات بیت المقدس چهار ، یک چادری در نزدیکی های خط ، پشت تپه زده بودیم . ما در آن چادر نبودیم اما خبری رسید و گفتند بمباران شده و همه ی بچه ها شهید شدند . ما با حاج مجید مطیعیان و هفت هشت نفر دیگر جمع شدیم و به مقر لب […]

نوش جانتان اما گرسنگان اتیوپی این طوری غدا نمی خورند که شما می خورید
وقتی حاج رسول مجروح شده بود

نوش جانتان اما گرسنگان اتیوپی این طوری غدا نمی خورند که شما می خورید

سال شصت و شش بود که برادرم ، شهید حاج رسول فیروزبخت در عملیات نصر چهار از ناحیه پا زخمی شده بود و راه رفتن برایش سخت بود . بیمارستان و جاهای مختلفی برای درمان می رفتیم . تا اینکه ما را به بنیاد جانبازان در خیابان بهبودی تهران معرفی کردند. آن سال خیلی بد […]

نحوه شهادت شهید حاج ناصر اربابیان به روایت حاج احمد خسرو بابایی
انگار ناصر گیر افتاده است

نحوه شهادت شهید حاج ناصر اربابیان به روایت حاج احمد خسرو بابایی

سال شصت و هفت ، روزهایی بود که عراق دفاع متحرک می کرد و به جلو می آمد ، ما داشتیم انبار زاغه را خالی می کردیم . شهید امیر یشلاقی هم بود . شهید حاج ناصر اربابیان (معاون گردان) گفت ما با موتور به جلو می رویم که از نیروهای عراقی خبر بگیریم . […]

گفت می خواهم دوره ی آموزشی ببینم و به جبهه بروم
برادرم ، شهید حاج رسول فیروزبخت

گفت می خواهم دوره ی آموزشی ببینم و به جبهه بروم

برادرم ، شهید حاج رسول فیروزبخت چهار سال از من کوچکتر بود اما مرد بزرگی بود و مردانگی خاصی داشت. اخلاق و رفتارش روی متانت بود. با همه با احترام برخورد می کرد. خیلی رفتار خوبی داشت. بر خلاف جوان های آن دوره زمانه بود. کم حرف بود . اوایل انقلاب راهپیمائی می کردیم و […]

نحوه شهادت شهید کلهر و شهید مهدی ضیائی
یک خمپاره خورده بود وسط بچه ها

نحوه شهادت شهید کلهر و شهید مهدی ضیائی

در عملیات بیت المقدس قبل از شهادت شهید مهدی ضیائی ، ما در ارتفاعات ماووت بودیم . شهید اسدالله الله یاری و شهید ضیائی از بچه های کردان خودمون و شهید کلهر هم که فرماندار کرج بود و یکی دوتا از بچه های اطلاعات و بیسیم چی هم بودند . خلاصه پنج ، شش نفری […]

سخنران جلسه میگفت جوانی در جبهه روی سیم خاردار خوابیده …
وقتی مادر شهید از رشادت فرزندش بی خبر است

سخنران جلسه میگفت جوانی در جبهه روی سیم خاردار خوابیده …

پسرم ، شهید حاج قاسم اصغری در این مدت هشت سالی که جبهه بود ، چیزی در مورد جبهه و منطقه به من نمی گفت . بعد از شهادتش فهمیدم که کجاها رفته و چه کارهایی کرده است. بعداً که از همرزمانش برای تشییع جنازه آمدند ، من شنیدم که چه کارهایی در جنگ می […]

ماجرای خواستگاری و ازدواج حاج قاسم
شهید حاج قاسم اصغری

ماجرای خواستگاری و ازدواج حاج قاسم

فرزندم، (شهید حاج قاسم اصغری) زمانی که بیست ساله بود گفت : می خواهم زن بگیرم . گفتم : حالا زود است و تو در منطقه هستی و سنت کم است . گفت اگر برایم زن نگیری سپاه برایم زن می گیرد و ممکن است مجروح جنگی برایم بگیرند و ناقص باشد . من هم […]

وقتی دلم تاب نیاورد و به دنبال قاسم رفتم
گفت: بچه هایی که این جا هستند هیچکدام مادر ندارند

وقتی دلم تاب نیاورد و به دنبال قاسم رفتم

قاسم ، در خانه اصلا در مورد جنگ تعریف نمی کرد . بعد از جنگ ، من از دیگران می شنیدم که کجاها رفته و چه کارهایی کرده است . مدتی به جبهه رفته بود و دو ماه گذشته بود و به ما نامه نمی داد . یکی از دوستانش آمد که بچه قلعه حسن […]

به معلممان متلک میگویند و من وجدانم قبول نمیکند
اگر اصرار کنید همه ی شیشه های مدرسه را می شکنم

به معلممان متلک میگویند و من وجدانم قبول نمیکند

من مادر حاج قاسم اصغری هستم . مادرم خودش دو تا پسر داشت که اسمشان را قاسم گذاشت و بعد آنها مردند . بعد از اینکه بچه من به دنیا آمد گفت من اسم قاسم خیلی دوست دارم . اسم نوه ی من را قاسم بگذارید . گفتم اگر اسمش را قاسم بگذاریم این هم […]