• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهدای دفاع مقدس - صفحه 25 از 49 - خالدین

رضا استاد شهید شد و من مجروح شدم
نحوه شهادت شهید رضا استاد

رضا استاد شهید شد و من مجروح شدم

ما بعد از شهادت چهارده شهید شیمیایی که قبلا عرض کردم ، در بیاره مانده بودیم تا پانزده نفر از بقیه بچه ها که به مرخصی رفته بودند از مرخصی آمدند . بچه هایی که در عملیات بودند و از قبل آن جا بودند حدود 40 روز الی 2 ماه مانده بودند داشتند به مرخصی […]

روزی که شهید نوریان و حاج حسین کربلایی خندیدند
خاطره ای شیرین از روز های سخت عملیات بدر

روزی که شهید نوریان و حاج حسین کربلایی خندیدند

فرمانده ی واحد تخریب قرارگاه ثارالله در عملیات بدر ، شهید حاج حسین کربلایی بود . حسین کربلائی شیمیایی بود و بعد از جنگ در خانه اش از دنیا رفت . شب عملیات بدر یا یکی دو شب قبل از عملیات بدر ، ما در یک موقعیتی که خیلی زیر آتیش دشمن بود و دشمن […]

اعتکاف در ارتفاعات بازی دراز
شهید حاج عبدالله نوریان فرمانده گردان تخریب

اعتکاف در ارتفاعات بازی دراز

در منطقه ی فاو که بودیم ، در یک خانه ای مستقر بودیم که منزل کناری ما را شبانه با بمب زدند و خانه چون کاه گلی بود کلاً خراب شد . صبح ، شهید حاج قاسم اصغری گفت : شهید حاج عبدالله نوریان می گوید من دیشب روی پشت بام نماز شب می خواندم […]

نحوه شهادت چهارده شهید شیمیایی به روایت حاج مسعود تاج آبادی
عملیات بیت المقدس چهار

نحوه شهادت چهارده شهید شیمیایی به روایت حاج مسعود تاج آبادی

برای عملیات بیت المقدس چهار به شهر بیاره رفتیم . قبل از اینکه به سنگر برویم  در مقر کاری انجام می دادیم حاج احمد بود و چند تا از بچه های دیگر. گذرمان به شهر حلبچه افتاد. دیدیم که جنازه در کوچه و خیابان ریخته است. زن و مرد همه در کوچه مرده بودند. گشتیم […]

ماجرای محکومیت قضایی برای شهید پیام پوررازقی
زندان ؟ شلاق ؟ برای تو ؟!

ماجرای محکومیت قضایی برای شهید پیام پوررازقی

این ماجرا رو شهید سید محمد زینال حسینی برای من تعریف کرد که شهید پیام پوررازقی اومد و گفت : آقا سید ! من شش ماه مرخصی می‌خوام . گفتم شش ماه مرخصی برای چی میخوای ؟ شیش ماه مرخصی بهت نمیدم . پیام گفت که نه! کار دارم . شیش ماه باید به من […]

از آخرین باری که حاج قاسم را دیدم تا خبر شهادتش
خاطرات مادر شهید حاج قاسم اصغری

از آخرین باری که حاج قاسم را دیدم تا خبر شهادتش

قاسم قبل از قبول قطع نامه به مرخصی آمده بود . یک هفته ای خانه ماند و گفت : می خواهم بروم . اجازه ندادم و گفتم : این بار نمی گذارم بروی . گفتم سه راه داری اگر هرکدام را انتخاب کردی می توانی بروی . یکی این است که نمی خواهم بروی چون […]

عباس همه ی فن های کشتی را روی من پیاده میکرد
شهید عباس حسنی استاد کشتی ما بود

عباس همه ی فن های کشتی را روی من پیاده میکرد

شهید عباس حسنی استاد کشتی ما بودند  کشتی گیر بود و دو تا از برادرهایش به شهادت رسیده بودند دلاور بود. ایشان روزی دو ساعت با ما تمرین کشتی بر روی سنگ و قلوه سنگ و خاک  انجام می داد. یکی دیگر هم بود بنام آقای ایزدی . ایشان از بچه های امنیت پرواز بود […]

یک دفعه داد میزدم مهین مهیــــــن
یک گل به معنای واقعی بود

یک دفعه داد میزدم مهین مهیــــــن

روح همه ی رفقای شهیدمان شاد باشد. شهید هادی مهین بابایی یک گل به معنای واقعی بود. ایشان هم بچه ی ساده ای بود هر چه که ما می گفتیم گوش می کردند . یک جایی که گردان تخریب چادر زده بود در دهکده حضرت رسول ، آن ها در چادر آخر بودند. ما در […]

در ابتدای هر کار بسم الله الرحمن الرحیم را فراموش نکن
همایون همیشه پیش من است

در ابتدای هر کار بسم الله الرحمن الرحیم را فراموش نکن

به پسرم ، شهید همایون (مهدی) ضیائی ، گفتم دانشگاه برو و ثبت نام کن و دانشجوی اسلامی باش . همایون همیشه به خوابم می آید . یک بار که به خوابم آمد در خواب گفت : کلاً در زندگی هر کاری که می کنی بسم الله الرحمن الرحیم را فراموش نکن . این ذکر […]

بیست روز بعد از شهادت همایون ، نامه ی قبولی در دانشگاهش آمد
گفت به من گفتند عملیات است و باید بروم

بیست روز بعد از شهادت همایون ، نامه ی قبولی در دانشگاهش آمد

آذرماه شصت و شش بود. پسرم شهید همایون (مهدی) ضیائی در آزمون دانشگاه برای رشته علوم قضائی دانشگاه قم  امتحان داد . گفتم : این مملکت به شماها احتیاج دارد. شما ها آدم هایی هستید که متدین هستید . باید زنده باشید و خدمت کنید . گفت به من گفتند عملیات است و باید بروم […]