• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهدای دفاع مقدس - صفحه 15 از 49 - خالدین

وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند
خاطره ای که شهید حاج عبدالله نوریان تعریف میکرد

وقتی حاج عبدالله میخواست روحیه و معنویتش را تقویت کند

شهید حاج عبدالله نوریان در عملیات خیبر شمیایی شدند و ایشان را بردند در نقاهت گاه تختی و سرم و دارو زدند و بیست روزی آنجا تحت درمان بود تا اینکه بهتر شد . بعد از بیست روز ایشان به ارتفاعات بازی دراز رفتند . بازی دراز محل سیر و سلوک حاج عبدالله بود . […]

فرمانده ای که از فرماندهی فراری بود
شهید سید محمد زینال حسینی

فرمانده ای که از فرماندهی فراری بود

بعد از شهادت حاج عبدالله نوریان (فرمانده اول گردان تخریب) جانشین ایشون و معاون اول گردان ، شهید سید محمد زینال حسینی خیلی به هم ریخته بود . به سید محمد گفتن که تو بیا و فرماندهی گردان تخریب رو بعهده بگیر . اما سید محمد نپذیرفت و جبهه رو ول کرد و برگشت به […]

توی راه شناسایی ماشینمون خراب شد
گاهی اوقات هم ما از این کارها میکردیم

توی راه شناسایی ماشینمون خراب شد

یادم هست یک بار با یکی از بچه ها توی موقعیت زاغه خواب بودیم که دیدم یه نفر اومد پیشونی منو ماچ کرد . چشمام رو باز کردم و دیدم شهید حاج عبدالله نوریانه . حاج عبدالله گفت پاشو بریم برای شناسایی . سه نفری راه افتادیم و رفتیم . توی راه ماشینمون خراب شد […]

بشتابید که وقت جبران زیان ها هم نیست
وصیت نامه شهید حاج قاسم اصغری

بشتابید که وقت جبران زیان ها هم نیست

پس از حمد و ستایش خداوند تبارک و تعالی و درود بیکران بر خاتم الانبیاء (ص) و سلام بر امامان معصوم (ع) و سلام بر امام مهدی علیه السلام منجی عالم بشریت و برپا کننده قسط و عدل و بر نائب بر حقش امام خمینی(ره) که خداوند سایه پر برکتش را از سر همه ملل […]

مهدی ضیایی در میدان مین دوید و یک گردان را رد کرد
شهید همایون (مهدی) ضیائی

مهدی ضیایی در میدان مین دوید و یک گردان را رد کرد

شهید همایون (مهدی) ضیائی دنبال مسائل عرفانی و سیر و سلوک و برنامه و ذکر بود و من هم از چیزهایی که در دوران طلبگی یاد گرفته بودم به ایشان انتقال می دادم . به ایشان می گفتم : نباید به بچه ها بگویی و آن ها بفهمند ! ایشان هم واقعاً رعایت می کرد […]

از خودت بپرس تو برای انقلاب چیکار کردی ؟
گاهی میشد که از کار خسته می شدم

از خودت بپرس تو برای انقلاب چیکار کردی ؟

من و برادرم ، شهید حاج رسول فیروزبخت خیلی با هم صمیمی بودیم . حاج رسول با اینکه از من کوچکتر بود اما نسبت به من رفتار بزرگی داشت . من  در خیلی از کار ها را با ایشان مشورت می کردم . در سال هایی که ایشان ئر جبهه بودند ، من مربی امور […]

آنروز فهمیدم بین من با شهید زینال حسینی چقدر فاصله است
شهید سید محمد زینال حسینی

آنروز فهمیدم بین من با شهید زینال حسینی چقدر فاصله است

من یادم است که ما با شهید سید محمد زینال حسینی (فرمانده گردان)  شبانه به اردوگاه کوثر ، حومه شهر اندیمشک رفتیم که نیرو بیاوریم . شنیده بودیم که یک تعدادی نیروی جدید آمده بودند و خواستیم برویم که آنها را به گردان تخریب بیاوریم. خلاصه رفتیم و سید محمد برایشان صحبت کرد . یک […]

اگر میخواهید به جهنم بروید من میخوانم
این هم خاطره ای از حاج رسول بود

اگر میخواهید به جهنم بروید من میخوانم

من قاسم فیروزبخت برادر شهید رسول فیروزبخت هستم. ما چهار برادر بودیم که همگی در جبهه به فعالیت مشغول بودیم . من در گردان حضرت علی اکبر بودم و حاج کاظم در توپ خانه بود. محمد در تدارکات بود و حاج رسول در تخریب بود. در اردوگاه کوثر یک حالت چهار راه مانندی هست . […]

لطف شهید سید محمد زینال حسینی فقط شامل برادرش شد
سید مجتبی هم این را می دانست

لطف شهید سید محمد زینال حسینی فقط شامل برادرش شد

شهید آقا سید مجتبی زینال حسینی (برادر فرمانده گردان تخریب ) بچه ی جنوب شهر بود و خیلی شوخ طبع بود اما در عین حال خیلی تلاش می کرد که جلوی آقا سید محمد با کسی شوخی نکند . در واقع خیلی به آقاسید محمد ( فرمانده گردان ) احترام می گذاشت . یکی از […]

بعثی ها پیکر شهدا را تله میکردند
شهید محسن علیپور بائی

بعثی ها پیکر شهدا را تله میکردند

در عملیات خیبر خیلی از جنازه ها در جزیره مجنون مانده بود . بچه های تخریب ، شب ها با بچه های تعاون میرفتند و جنازه ها را به عقب می آوردند . بچه های تخریب اول نگاه می کردند که تله ای به بدن ها نباشد چون عراقی ها می دانستند که بچه های […]