• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهدای دفاع مقدس - صفحه 16 از 49 - خالدین

کارگاه انسان سازی شهید حاج عبدالله نوریان
مثل شهید علیرضا جلیلوند

کارگاه انسان سازی شهید حاج عبدالله نوریان

به ذهن من اینطور میرسه و اینطور برداشت میکنم که شهید حاج عبدالله نوریان و شهید سید محمد زینال حسینی که در مقطعی فرمانده و معاون گردان تخریب بودند ، در نقش مکمل هم دیگر بودند . شهید حاج عبدالله یک بچه معنوی بود . نمیخوام بگم عملیاتی نبود ولی سیدمحمد علملیاتی تر بود . […]

برادر ها ! همه مثل شهید حاج قاسم اصغری باشید
توصیه ی شهید سید محمد زینال حسینی

برادر ها ! همه مثل شهید حاج قاسم اصغری باشید

من با هماهنگی شهید حاج قاسم اصغری اومدم به گردان تخریب . به این صورت که رفتم درب خانه‌ شهید اصغری و گفتم می خواهم بیایم به تخریب . قبلش مدتی کردستان بودم ، مدتی لشکر ۲۷ بودم که هم زمان با عملیات خیبر بود . بعد اومدم گفتم می خواهم بیایم به گردان تخریب […]

شهید حاج قاسم اصغری اینگونه خاطره تعریف میکرد
طوری می گویم که ریا نباشد و تو چیزی یاد بگیری

شهید حاج قاسم اصغری اینگونه خاطره تعریف میکرد

شهید حاج قاسم اصغری از عملیات سیدالشهداء ع می گفت  و تعریف میکرد ؛ میگفت : دریاچه ماهی ، سمت شلمچه ، دریاچه ای بود با آب راکد که مانند آب استخر صاف بود.  بچه ها رفتند و دشمن آتش را بست به بچه ها و بچه ها روی زمین خوابیدند و نمی توانستیم کاری […]

دعوتنامه سلیمان بن صرد خزاعی به حضرت اباعبدالله علیه السلام
از سلیمان و رفاعه و حبیب و دیگر شیعیان

دعوتنامه سلیمان بن صرد خزاعی به حضرت اباعبدالله علیه السلام

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏ به پيشگاه حسين بن على امير المؤمنين عليهما السّلام ، از سليمان بن صرد خزاعى و مسيّب بن نجبة و رفاعة بن شدّاد و حبيب بن مظاهر و عبد اللَّه بن‏ وائل‏ و شيعيان ديگرش . سلام خدا بر تو ، ستايش مر خداى راست كه دشمن تو و پدرت را […]

پیام فقط یک جمله گفت اما از روی اخلاص و صفا و سادگی
وقتی بحث ، بالا گرفت ...

پیام فقط یک جمله گفت اما از روی اخلاص و صفا و سادگی

شهید پیام پوررازقی ، این بچه‌ی مظلوم ! توی جلسه‌ی قبل از عملیات ام الرصاص که بحث می‌کردند ، بچه‌های اطلاعات گفته بودن که بچه های تخریب نباید بیان برای شناسایی . چون عملیات لو میره . ما اطلاعاتی ها خودمون میریم شناسایی می‌کنیم و مسائل رو میگیم . توی ستاد فرماندهی لشگر ، در […]

تصویری که از شهید مصطفی مبینی در ذهن دارم
باوقار بودن ایشان را هیچگاه یادم نمی رود

تصویری که از شهید مصطفی مبینی در ذهن دارم

از شهید مصطفی مبینی یکی دو خاطره دارم که فکر می کنم مربوط به زمانی است که در موقعیت شهید علی موحد ، واقع در منطقه ی جفیر بودیم . شهید حاج عبدالله نوریان و سایر رفقا هم بودند . صبح ها بعد از نماز صبح می رفتیم می دویدیم و بعد از مراسم صبحگاه […]

گردان تخریب ، بعد از عملیات خیبر ، منطقه عمومی جفیر
خلاصه ما را از بهشت دوکوهه راندند

گردان تخریب ، بعد از عملیات خیبر ، منطقه عمومی جفیر

بعد از عملیات خیبر که من به گردان تخریب آمده بودم ، مقر اصلی گردان تخریب در دوکوهه بود و ما هم آنجا بودیم تا این که دوستان ما در دوکوهه یک رزم شبانه برقرار کردند و در جریان این رزم شبانه ، شیشه های پشتیبانی شکست . بعد از این موضوع ، متوجه شدیم […]

دلم هوای حضرت عباس عليه السلام کرد
رمز عمیلیات یا ابوالفضل العباس بود

دلم هوای حضرت عباس عليه السلام کرد

اول خودش آمد و گفت: حسین خیلی دلم گرفته می خوام برام روضه بخونی. شاید دیگه فرصت روضه گوش کردن نداشته باشم. گفتم: تقی برو شب عملیات خیلی کار دارم. رفت و باز برگشت. این بار شهید یعقوبی رو آورده بود واسطه. اصرار که فقط چند دقیقه. سه تایی رفتیم نشستیم پشت سنگر؛گفتم: چه روضه […]

پیام بنده ی مهربان خدا بود چه در میدان نبرد و چه در زندان
اعتقادم این است در این موضوع دو قهرمان وجود دارد

پیام بنده ی مهربان خدا بود چه در میدان نبرد و چه در زندان

در رابطه با ماجرای به زندان افتادن شهید پیام پوررازقی ، من آنچه که مشهور هست را تعریف میکنم . ما در موقعیت الوارثین زاغه ای داشتیم که زاغه ی فرماندهی بود و عموما هم از این زاغه استفاده ی زیادی نمی شد مگر جلسات خاصی که با حضور حاج مجید مطیعیان و شهید آقا […]

شهید حاج عبدالله نوریان به روایت حاج حسین احمدی
چند خاطره کوتاه

شهید حاج عبدالله نوریان به روایت حاج حسین احمدی

بسم الله الرحمن الرحیم بنده حسین احمدی هستم اهل محله چیذر . محله ما حدود یک کیلومتر با محله عبدالله نوریان فاصله داشت . حاج عبدالله رفیق ، بچه محل ، هم درس و هم بازی بچگی هایم بود و من ایام کودکی ام را با ایشان زندگی کردم . سید علی اندرزگو تا قبل […]