• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

شهید حاج عبدالله نوریان

حتی یک مین هم نباید در منطقه جا بماند
شهید حاج عبدالله نوریان

حتی یک مین هم نباید در منطقه جا بماند

شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، خیلی دوست داشت زمانی که عملیات نیست بیکار نباشند. بچه ها را به کار می گرفت که هم یک باری از رو دوش جنگ برداشته شود  یعنی میدان مین ها ، پاکسازی شود و هم مین هایی که جمع می شدند را جلوی دشمن کارگزاری می […]

آن روز فهمیدم شهید مصطفی مبینی پاسدار است
روزی که پوشیدن لباس فرم اجباری شد

آن روز فهمیدم شهید مصطفی مبینی پاسدار است

شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، خیلی دوست داشت که بچه ها را سپاهی کند . بچه هایی که در جبهه ماندنی شده و به قول خودش وقف جبهه بودند را پاسدار کند. البته خیلی به من هم گفت. اما نشد و من لیاقتش را نداشتم. کسی نمی دانست که چه کسی […]

من همه ی موانع شهادتم را برطرف کرده ام
شهید حاج عبدالله نوریان

من همه ی موانع شهادتم را برطرف کرده ام

در مقرّ ام النوشه بودیم که حاج عبداله به من سربسته چیزهایی درباره ی شهادتش گفت ، اما تصریح نکرد. آن موقع جلساتشان را با سید محمد و سید اسماعیل در چادر تدارکات می گذاشتند. یک پستویی درست می کردند و آن جا جلسه می گذاشتند. یک روز من از آن جا عبور می کردم […]

اولین برخورد با شهید حاج عبدالله نوریان
شما باعث شدید نماز شب من قضا شود

اولین برخورد با شهید حاج عبدالله نوریان

پاییز بود که بارندگی هم زیاد بود. رودخانه کارون طغیان کرده بود و آب چادرها را با خود برده بود و پتوها همه خیس بود و ساک ها و وسیله ها را خیس کرده بود. بدو ورود من همان موقع بود. همه داشتند چادرها را تمیز و خشک می کردند که شب شد و چادر […]

فرماندهی که با غم نیروهایش غمگین و با شادیشان شاد میشد
شهید حاج عبدالله نوریان

فرماندهی که با غم نیروهایش غمگین و با شادیشان شاد میشد

خدا رحمت کند شهید حاج عبدالله نوریان را . یکی از خصلت های خوبی که داشت با همه بچه ها رفاقت می کرد . حاج عبدالله هم غم بچه ها را می خورد با غمشان غمگین و با شادیشان شاد می شد. با خود من این برخورد را داشت . وضع مالی خانواده مان را […]

بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود
با لباس نظامی و پرچم و پلاکارد

بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود

بعد از هر عملیات حاج عبدالله کل بچه ها را اجبار می کرد که با لباس نظامی به تهران برویم در لانه جاسوسی ما را می خواباند  و ناهار و شام  تهیه می کرد . البته در تهران تهیه ناهار و شام خیلی سخت بود.  حاج عبدالله ما را  می برد تا به  تمام خانواده […]

در دوره آموزشی قبل از عملیات بدر شیمیایی شدم
آب های آلوده ی جزایر مجنون

در دوره آموزشی قبل از عملیات بدر شیمیایی شدم

نیروهایی که بعد از عملیات برای مرخصی رفته بودند یکی یکی برگشتد و جمع شدند و همچنین یک سری نیروهای جدید هم آمده بودند. حاج عبداله هم شیمیایی شده بود و برای درمان به تهران رفته بود. ما در گردان بودیم که یک روز دیدم یک فرد خیلی ساده آمد و نشست جلو و ما […]

حاج ناصر اسماعیل یزدی
روی پیشانی ات نوشته اند وقف تخریب

حاج ناصر اسماعیل یزدی

بسم الله الرحمن الرحیم ناصر اسماعیل یزدی هستم. از بچه های گردان تخریب. از سال 59 یعنی قبل از اینکه جنگ شروع شود بحث کردستان پیش امد. من و چند نفر از بچه محل هایمان می خواستیم عازم کردستان شویم. در این فاصله که ما آماده می شدیم جنگ شروع شد. ما جزء اولین نیروهایی […]

وقتی می دیدیمش احساس می کردیم حاج عبداله زنده شده است
درخواست مشترک شهید دادو و شهید اربابیان

وقتی می دیدیمش احساس می کردیم حاج عبداله زنده شده است

شهید دادو زمانی که در گردان بود مسئولیت با آقا سید محمد بود. ایشان هم از شهدایی بود که شهید حاج عبدالله نوریان را ندیده بود ولی وصف حاج عبداله را زیاد شنیده بود و عاشق حاج عبداله شده بود و هر وقت من را می دید کنار می کشید و می گفت: از حال […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج حسین بداغی
آشنایی با شهید نوریان و گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج حسین بداغی

بسم الله الرحمن الرحیم ماجرای ورود من به گردان تخریب و اشنایی با حاج عبداله نوریان را عرض می‌ کنم . سال تحصیلی 62 -63 یعنی مهر ماه 63 ما در یک مدرسه به نام مهران سجده ای درس می خواندیم. در فلکه ی دوم تهران پارس بود . یک معلم امور تربیتی ، به […]