• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

شهید حاج عبدالله نوریان

شرکت در مراسم هفتم شهید غلامرضا زعفری
حاج عبدالله به سرزدن به خانوده شهدا مقید بود

شرکت در مراسم هفتم شهید غلامرضا زعفری

وقتی که شهید زعفری شهید شد ، من تهران بودم . شهید حاج عبدالل نوریان (فرمانده گردان ) بچه ها را برای دیدار خانواده شهید آورده بود تهران . در همان ایام حاج عبدالله تنهایی آمد درب منزل ما که پدر و مادرم هم خانه نبودند . من هم تنها بودم . حاج عبدالله در […]

یک روایت از فوتبال بازی کردن شهید نوریان
شهید حاج عبدالله نوریان

یک روایت از فوتبال بازی کردن شهید نوریان

یک روز با ما به چنانه آمد و ما توپی را پیدا کردیم و با هم بازی کردیم. فوتبالش خوب بود . چند تا از بچه ها خیلی خوب فوتبال بازی می کردند از جمله: شهید نباتی، شهید مجیدرضایی بود که شهید نباتی بعدا آمد. فوتبال بازی کردنشان عالی بود.ممقانی دروازه بود و من مدام […]

برادر قاسمی ! قوم نوح به خدا قول دادند اما عمل نکردند …
همه تماشا میکردند اما کاری نمیتوانستند بکنند

برادر قاسمی ! قوم نوح به خدا قول دادند اما عمل نکردند …

سال 1363 بود زیر قله بازی دراز دو الی سه تا میدان مین بود. بچه دها را برای پاکسازی بردند. یک مقدار مین جلوی عراق گذاشته بودند برای ترمیم آن میدان. ما مرتباً از پادگان ابوذر که می رفتیم مسیر طولانی بود. اگر مسیر جاده ای را می رفتیم باید تا باختران می رفتیم و […]

حاجی دنبالم به تهران درب منزلمان آمد
به حاجی گفتم و برگشتم تهران

حاجی دنبالم به تهران درب منزلمان آمد

قبل از شروع عملیات والفجر هشت از محل کارم خیلی فشار می آوردند که حتماً باید به محل کارت برگردید. حتی جلوی حقوق بنده را بسته بودند. ماموریت 45 روزه گرفته بودم . اما تا دوسال بر نگشته بودم. آنها هم می گفتند که 45 روز قرارمان بود اما الان دو سال است که نیامده […]

برادر قاسمی ! در آن دنیا پوستمان را میکنند ، اینجا باید رضایت گرفت
حکایتی عجیب از شهید حاج عبدالله نوریان

برادر قاسمی ! در آن دنیا پوستمان را میکنند ، اینجا باید رضایت گرفت

قبل از عملیات والفجر هشت ، مقرمان در قسمتی بود به نام موقعیت شهید علی موحد و آن موقع قرار بود در عملیات والفجر 8 در منطقه ام الرصاص انجام شود شرکت کنیم . دوستان را برای اموزش می بردند تا نخل هایی که سوخته بود را قطع کنند و چون در خاک عراق نهرها […]

آخرین دیدار با شهید حاج عبدالله نوریان
بمباران ام الرصاص

آخرین دیدار با شهید حاج عبدالله نوریان

ما چند روز قبل از شهادت شهید حاج عبدالله نوریان در ام الرصاص بودیم . می خواستیم با قایق به آن طرف آب برویم که شب نمی توانستیم برویم. شب این طرف آب در ماشین خوابیدیم . صبح که می خواستیم برویم کلید ماشین از جیبم افتاد و من متوجه نشدم. حاج عبداله یک سری […]

بلند شدم گفتم یا حسین و باز خوابیدم
من نماز شب بلد نیستم

بلند شدم گفتم یا حسین و باز خوابیدم

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) به من می گفت : هرشب زمان نماز شب بلند شو و یک یا حسین بگو و دوباره بخواب. می گفت : چرا زیاد می خوابی؟ من هم یک شب بلند شدم و یک یا حسین گفتم و دوباره خوابیدم. ایشان می خندید و میگفت منظورم این بود […]

شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت
پنجوین منطقه ی عجیبی بود

شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت

در پنجوین ، جاده ای بود که در دید عراق بود. یک ماشین تانکر آب از شمال به جنوب می آمد و ما هم از جنوب به شمال می رفتیم. همان موقع یک خمپاره وسط جاده زدند. سمت چپ جاده دره بود و سمت راست جاده کوه بود. یک ترکش به سر راننده تانکر خورد […]

عراق مین های جدیدی به کار گرفته بود که ما از آن بیخبر بودیم
روایتی از درایت و معرفت شهید نوریان

عراق مین های جدیدی به کار گرفته بود که ما از آن بیخبر بودیم

در عملیات ما را بین گردان ها تقسیم کرده بودند، نزدیک نقطه رهایی بودیم جایی که بچه ها همه کارهای محوله را  انجام می دادند. دیدم که حاج عبداله سراسیمه می آید ، چشمش به من خورد. گفت: سید مین جدیدی امده است. یا قمقمه ای بود و یا بطری که دقیق یادم نیست. که […]

این ها همان موشک هاییست که تا بانک رافدین عراق رفته
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

این ها همان موشک هاییست که تا بانک رافدین عراق رفته

شهید حاج عبدالله نوریان ( فرمانده گردان تخریب ) روحیه اش این بود که دوست نداشت بچه ها بیکار باشند. می گفت: بیکاری فساد می آورد. یک دستگاه بلوک زنی از دزفول خریده بود، ماسه و سیمان جور کرده بود و بچه ها را برای ساختن زاغه به کار گرفت. نزدیک عملیات بدر بود که […]