• امروز : پنجشنبه, ۱۴ فروردین , ۱۴۰۴

دفاع مقدس

جنازه افسر بعثی عراقی که خاک هم قبولش نمیکرد
حاج عبدالله نیز از ما خواست برای این جنازه استغفار کنیم

جنازه افسر بعثی عراقی که خاک هم قبولش نمیکرد

در ارومیه بودیم و یک شب در قرارگاه سیدالشهدا ماندیم. شهید حاج عبدالله نوریان دو روز ما را در ارومیه نگه داشت. در این مدت، او ما را به جاهای مختلفی برد. یک روز همراهش رفتیم و او یک دست جگر خرید. برای بچه‌هایی که این ماجرا را تعریف می‌کردیم، همیشه تعجب‌آور بود، چون حاج […]

دوستانم به شوخی و محبت، مرا مرشد نامیدند
مداحی در دوران جنگ

دوستانم به شوخی و محبت، مرا مرشد نامیدند

در دوران جنگ، مداحی به شکلی که امروزه شناخته می‌شود، وجود نداشت. هر کسی که صدای مناسبی داشت و می‌توانست بخواند، داوطلبانه شروع به خواندن می‌کرد. این کار به‌طور رسمی به عنوان “مداحی” شناخته نمی‌شد. در مقاطعی مثل والفجر مقدماتی و والفجر یک، خود من هم گاهی اشعاری برای دوستان می‌خواندم. یکی از دوستان شهیدمان […]

تصویری که از شهید رضا صمدیان در ذهن دارم

تصویری که از شهید رضا صمدیان در ذهن دارم

رضا صمدیان، در اوایل حضورش در گردان تخریب بود. اما به دلایلی که دقیقاً نمی‌دانم، یک کدورت کوچک با مسئولین گردان پیدا کرد و از آنجا رفت. با این حال، از نظر شهید نوریان کاملاً مطمئن بودم که او بی‌جهت به کسی سخت نمی‌گرفت یا ناراحتی ایجاد نمی‌کرد. تا حدی که ایشان را می‌شناختم، بعید […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج جعفر جهروتی زاده
آغاز فعالیت‌های انقلابی من...

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج جعفر جهروتی زاده

آغاز فعالیت‌های انقلابی من به سال‌هایی بازمی‌گردد که هنوز نوجوان بودم، اما به دلیل جثه بزرگم، سنم بیشتر از آنچه بود به نظر می‌رسید. یکی از خاطراتم مربوط به شبی است که در ۱۷ دی‌ماه، به حرم حضرت معصومه(س) در قم برای زیارت و نماز رفته بودم. همان شب، روزنامه اطلاعات به امام خمینی(ره) اهانت […]

عشق بی‌پایان به زیارت عاشورا
چرا باید همیشه من زیارت عاشورا بخوانم؟

عشق بی‌پایان به زیارت عاشورا

از شهید اسماعیل خوش‌سیر در مقطعی پیش از عملیات کربلای چهار و آن روزهایی که به کربلای پنج منجر شد، خاطره دارم. در آن زمان، ما یک زاغه در خرمشهر داشتیم که درواقع یک ساختمان بود، اما به دلیل اینکه انبار مهمات شده بود، اسمش را زاغه گذاشته بودند. حدود ده تا پانزده روز، شبانه‌روز […]

نحوه شهادت حاج ناصر اربابیان به روایت حاج ابراهیم قاسمی
شنیده بود عراق از سمت فکه نیز پیشروی کرده و نگران بچه‌های الوارثین شده بود

نحوه شهادت حاج ناصر اربابیان به روایت حاج ابراهیم قاسمی

مدتی به دلیل مصدومیت شیمیایی در بیمارستان تهران بستری بودم و بعد از بهبودی نسبی، به منطقه بازگشتم. در همان زمان، حاج ناصر اربابیان نیز دچار آسیب شیمیایی شده بود، اما بسیاری از بچه‌ها زودتر درمان شده و به منطقه بازگشته بودند. در آن دوره در غرب مستقر بودیم و نیروها برای عملیات ماووت آماده […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدتقی صمدزاده
تنها تصویری که از روزهای نخست آشنایی با گردان دارم

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج محمدتقی صمدزاده

به گزارش گروه تحقیقاتی خالدین، حاج محمدتقی صمدزاده ، یکی از رزمندگان حاضر در دوران دفاع مقدس و از نیروهای تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا است که در این مصاحبه، به بازگویی خاطراتی از سال‌های حضور در جبهه پرداخته است. آنچه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه‌ای است با این رزمنده‌ی دوران دفاع مقدس که توسط گروه تحقیقاتی […]

تنها تصویری که از شهید توحید ملازمی در ذهن دارم
همه رزمندگان اهل جنگ و مبارزه بودند، اما...

تنها تصویری که از شهید توحید ملازمی در ذهن دارم

آقای توحید ملازمی را فقط برای مدت کوتاهی دیدم، اما در همین مدت کوتاه، شخصیت آماده و پرانرژی او در ذهنم ماندگار شد. او انسانی شوخ‌طبع و جنگجو بود که هر زمان او را می‌دیدم، انگار همیشه آماده رفتن به میدان نبرد بود. این حس از او به من منتقل می‌شد که آمادگی‌اش فراتر از […]

ابتکارات و ابداعات شهید اوس اکبر عزیز زاده
برای همه کاری هم بر رویش حساب باز می کردند

ابتکارات و ابداعات شهید اوس اکبر عزیز زاده

آقای اکبر عزیز زاده بچه محله ما بود. فکر می کنم از قبل یا اوایل انقلاب همدیگر را می شناختیم. خیلی آدم شلوغ و شوخی کن و اهل بگو و بخند بود. علت اینکه بهشون اوس اکبر می گفتند چون مغازه ای جلوی خانه اشان بود و کارهای فنی انجام می داد، در گردان هم […]

سبک خاص مداحی های شهید امیرمسعود تابش
دانش‌آموز دبیرستانی بود و در جبهه‌ امتحاناتش را می‌داد

سبک خاص مداحی های شهید امیرمسعود تابش

امیر مسعود تابش یکی از مداحان معروف جبهه‌ها بود که سبک خاص خودش را در مداحی داشت. او به شوخی خودش را «اول هیکل» می‌نامید، عبارتی که به‌عنوان تکیه‌کلامش شناخته می‌شد. تابش از بچه‌های محله پیروزی تهران بود و روحیه‌ای لوتی و لات‌منش داشت. صدای گرم و گیرا و هیکل نسبتاً پر او نیز ویژگی‌های […]

هفت تن آل صفا به روایت حاج ذبیح الله کریمی
بعد از عملیات ام‌الرصاص ما را به فاو منتقل کردند...

هفت تن آل صفا به روایت حاج ذبیح الله کریمی

بعد از عملیات ام‌الرصاص ما را به فاو منتقل کردند، جایی که مشغول ساخت سنگر بودیم و حاج عبدالله مدام تأکید می‌کرد که باید سریع‌تر کار کنیم. انتقال به فاو انجام شد، اما با گذشت سی یا چهل سال، جزئیات کاملی از آن دوران در خاطرم نیست. فقط می‌دانم تعدادی از نیروها انتخاب شدند تا […]

شهید محسن چهاردولی و شرح مناجات شعبانیه
این خاطره از ایشان در ذهنم باقی مانده است

شهید محسن چهاردولی و شرح مناجات شعبانیه

با آقای چهاردولی در همان فاو آشنا شدم. آشنایی ما به این صورت بود که او بعدازظهرها جلساتی ترتیب می‌داد و چون در ماه شعبان بود، مناجات یا صلوات شعبانیه را می‌خواند. او صلوات شعبانیه را می‌آورد و با صدای خوشش برای ما می‌خواند. در آن دوران طلبه‌ها معمولاً هرچه را در حوزه یاد می‌گرفتند، […]

شوخ طبعی و جدّیت شهید مجید رضایی
اما این تمام ماجرای او نبود؛

شوخ طبعی و جدّیت شهید مجید رضایی

مجید رضایی را من هم تنها برای مدت کوتاهی دیدم، اما چون فردی پرجنب‌وجوش و پرکار بود، همیشه در مرکز توجه قرار می‌گرفت. او شخصیت خاصی داشت و در شوخی‌کردن مهارت فوق‌العاده‌ای از خود نشان می‌داد. به‌گونه‌ای که آنچه امروزه «استندآپ کمدی» می‌گویند، را به شیوه‌ای منحصر‌به‌فرد اجرا می‌کرد. مثلاً یک دفتر خالی را جلوی […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سعید خاکسار
وقتی به میدان صبحگاه پادگان دوکوهه رسیدیم...

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سعید خاکسار

به گزارش گروه تحقیقاتی خالدین، حاج سعید خاکسار، یکی از رزمندگان حاضر در دوران دفاع مقدس و از نیروهای تخریب لشکر ۱۰ سیدالشهدا است که در این مصاحبه، به بازگویی خاطراتی از سال‌های حضور در جبهه پرداخته است. آنچه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه‌ای است با این رزمنده‌ی دوران دفاع مقدس که توسط گروه تحقیقاتی خالدین […]

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم
خاطرات مادر شهید حاج رسول فیروزبخت

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم

من حدیقه ناصر ترابی مادر حاج رسول هستم. اسم پسرم پرویز بود.  وقتی به جبهه رفت اسمش را  رسول گذاشت. پسرم به من می گفت : وقتی به من پرویز می گویند خجالت میکشم.  چرا اسم من را پرویز گذاشتید ؟! در جبهه اسمش را عوض کرده بودند و اسمش را رسول گذاشته بودند. وقتی […]

عملیات والفجر هشت به روایت حاج ذبیح الله کریمی
تقسیم کاری که بین شهید نوریان و سید محمد بود

عملیات والفجر هشت به روایت حاج ذبیح الله کریمی

عملیات والفجر هشت، عملیات عجیبی بود. نیروها، سطح آمادگی‌شان، از لحاظ روحی و روانی، فوق‌العاده زیاد بود. آن‌قدری که من حالا با آن‌ها ارتباط داشتم، خودم هم برای اولین بار بود که در جبهه‌ی جنوب شرکت می‌کردم، خیلی برایم لذت‌بخش بود. این آدم‌ها انگار از همه‌چیز بریده بودند. آماده‌ی هر کاری بودند. برای هر کار […]

حاج عبدالله و نقش بی‌بدیل در کادر سازی
انتخاب نیروها با دقت و حساسیت بالا

حاج عبدالله و نقش بی‌بدیل در کادر سازی

حاج عبدالله، به اعتقاد بسیاری از هم‌رزمانش، نه تنها به تقوا و انسان‌سازی توجه ویژه‌ای داشت، بلکه توانایی فوق‌العاده‌ای در کادر سازی از خود نشان می‌داد. این بعد از شخصیت او، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. قدرت کادر سازی او در دو بُعد نمایان بود: نخست، انسان‌سازی، که باعث رشد معنوی و اخلاقی افراد […]

مأموریت گردان تخریب در عملیات بدر
ایجاد مانع برای عبور نیروهای زرهی دشمن

مأموریت گردان تخریب در عملیات بدر

در عملیات بدر، به نظر می‌رسد که دو واحد اطلاعات عملیات و تخریب از لشکر سیدالشهدا (علیه‌السلام) وارد عمل شدند. در این عملیات، گردان‌های رزمی تیپ سیدالشهدا مأموریتی دریافت نکردند و در منطقه حضور نیافتند. مأموریت گردان تخریب بر اساس دستوری که از سوی لشکر صادر شده بود، انفجار یک دژ (سیل‌بند) بود. این انفجار […]

روزهای بین عملیات والفجر یک و خیبر
هر منطقه بخشی از مراحل آماده‌سازی برای نبردهای آینده محسوب می‌شد

روزهای بین عملیات والفجر یک و خیبر

پس از عمیات والفجر یک ، به منطقه‌ای به نام اشنویه رفتیم. این منطقه برای آموزش غواصی انتخاب شده بود. در رودخانه کارون، زمانی که جزر و مد رخ می‌داد، جزیره‌ها گاهی زیر آب می‌رفتند و گاهی خشکی ظاهر می‌شد. شرایط منطقه اشنویه به گونه‌ای طراحی شده بود که این وضعیت شبیه‌سازی شود و به […]

نقش حاج آقا تاج آبادی در تقویت معنویت گردان
جدی و کم‌حرف بود، اما رابطه بسیار خوبی با نیروهای گردان داشت

نقش حاج آقا تاج آبادی در تقویت معنویت گردان

حاج‌آقا شیخ مسعود تاج‌آبادی، عالمی توانمند و اهل معنویت بود که از نظر علمی و باطنی جایگاه برجسته‌ای داشت. او نزد اساتید برجسته شاگردی کرده و مطالعات عمیقی انجام داده بود. حاج‌آقا نه‌تنها در علوم دینی توانمند بود، بلکه به مسائل معنوی و باطنی نیز تسلط ویژه‌ای داشت. از ویژگی‌های برجسته او این بود که […]

دو برادری که در مهران به درجه شهادت نائل آمدند
بعد از پذیرش قطعنامه...

دو برادری که در مهران به درجه شهادت نائل آمدند

غلامحسین رضایی، یکی از شهدای گردان تخریب، شخصیتی برجسته و پرانرژی بود. او یک برادر دیگر نیز داشت؛ یکی از برادران در واحد اطلاعات خدمت می‌کرد و دیگری، یعنی خود غلامحسین، در واحد تخریب فعالیت داشت. غلامحسین، همان‌طور که گفته شد، از افرادی بود که بسیار پرجنب‌وجوش و بانشاط بود. او نه‌تنها خود روحیه‌ای قوی […]

مگر نمی‌بینی همه رفته‌اند و ما مانده‌ایم؟
خدا اینجاست، امام حسین (ع) اینجاست

مگر نمی‌بینی همه رفته‌اند و ما مانده‌ایم؟

گریه‌اش بند نمی‌آمد. فقط یه جمله گفته بودم، حالا که منطقه آرومه، بیا بریم که به درسمون هم برسیم. دم غروب توی بیابان می‌دوید. گریه می‌کرد و می‌گفت «بروم حوزه که چی؟ همه چی اینجاست. خدا اینجاست، امام حسین (ع) اینجاست.» نگاهش می‌کردم، نمی‌دانستم چه بگویم. دستش را از توی دستم کشید. شروع کرد به […]

مادری که با دستان خودش، پسر شهیدش را در خاک گذاشت
این هاست که معرف مذهب ماست

مادری که با دستان خودش، پسر شهیدش را در خاک گذاشت

من یادم هست در یکی از روستاهای کرمان به نام خانوک، یک مادری بود که این مادر، سه پسرش به نام زادخوش به طور همزمان در جنگ بودند(1). یکی از پسرانش شهید شد . این مادر خودش آمد و قبر را حفر کرد. به کسی دیگر اجازه حفر نداد. وقتی خسته شد، دخترش را صدا […]

حاج عبدالله اینگونه با طلاب حوزه علیمه برخورد میکرد

حاج عبدالله اینگونه با طلاب حوزه علیمه برخورد میکرد

من درس طلبگی می خواندم و حوزه های عملیه هم در تابستان مثل دانشگاه ها تعطیل است. حاج عبدالله نوریان از وضعیت تحصیل من در حوزه اطلاع داشت چون من و حاج عبدالله با مرحوم استاد حق شناس یک ارتباطی داشتیم. حاج عبدالله هم گاهی برای شرکت در درس های اخلاق می آمدند به حوزه […]

ماموریت دونفره با شهید حاج عبدالله نوریان
شیوه ی فرماندهی فرمانده گردان تخریب اینگونه بود

ماموریت دونفره با شهید حاج عبدالله نوریان

زمانی که ما وارد گردان تخریب شدیم ، براساس شنیده ها تصور میکردیم وارد یک فضای معنوی میشویم . واقعا هم یک معنویت خاصی داشت. خدارحمت کند شهید حاج عبدالله نوریان، یک علاقه ی خاصی به طلبه ها داشت. من زمان ورود به گردان تخریب ملبس نبودم، طلبه بودم ولی با لباس نبودم. من در […]