• امروز : جمعه, ۳۱ فروردین , ۱۴۰۳
پنجوین منطقه ی عجیبی بود

شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت

  • کد خبر : 2448
شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت

در پنجوین ، جاده ای بود که در دید عراق بود. یک ماشین تانکر آب از شمال به جنوب می آمد و ما هم از جنوب به شمال می رفتیم. همان موقع یک خمپاره وسط جاده زدند. سمت چپ جاده دره بود و سمت راست جاده کوه بود. یک ترکش به سر راننده تانکر خورد […]

در پنجوین ، جاده ای بود که در دید عراق بود. یک ماشین تانکر آب از شمال به جنوب می آمد و ما هم از جنوب به شمال می رفتیم. همان موقع یک خمپاره وسط جاده زدند. سمت چپ جاده دره بود و سمت راست جاده کوه بود. یک ترکش به سر راننده تانکر خورد و به سمت کوه منحرف شد. اولین کسی که به ایشان رسید من و شهید صاجبعلی نباتی بودیم. جنازه آن بنده خدا را بیرون کشیدم و  بچه ها جنازه را پشت ماشین خودمان گذاشتند و به طرف شمال رفتند. من پشت تانکر نشستم و جایی پارکش کردم که آسیبی به ماشین نخورد. بچه ها جلوتر ایستادند تا من بیایم. همان زمان هم برادر سمنانی و شهید حاج عبدالله نوریان هم پشت سر ما می آمدند. همان موقع که جنازه را بیرون می کشیدیم دوباره یک خمپاره دیگر زدند اما عمل نکرد. من با بچه ها پشت ماشین نشستیم شهید فراهانی دستش را در جیب جنازه کرد و عکسی از جیب شهید در آورد . در عکس دیدیم که شهید ،  دو تا بچه داشت. شهید نباتی و شهید فراهانی خیلی گریه کردند. جنازه را تحویل تعاون دادیم تا به دست خانواده اش برسد. پنجون چیز عجیبی بود. خاطرات عجیبی از ان جا دارم که همه در ذهنم ماند.

ماجرای خرید دوربین عکاسی برای گردان تخریب
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2448
  • نویسنده : حاج سید محمود سیدمرتضی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه