• امروز : چهارشنبه, ۲۴ تیر , ۱۴۰۵
او را نگه داشتم اما رفت و بلافاصله شهید شد

چرا من را دم در نگهداشتی ؟

چرا من را دم در نگهداشتی ؟

رفاقت های زمان جنگ هم عجیب بود . یک فرمانده داشتیم به اسم ماشاءالله رشیدی که فرمانده گروهانی داشت به اسم زکی زاده . شب عملیات کربلای پنج میخواست وارد عمل شود . دم خط به سنگر من آمد و گفت : فلانی ! من و زکی زاده با هم عهد بستیم که هرکداممان زودتر […]

رفاقت های زمان جنگ هم عجیب بود . یک فرمانده داشتیم به اسم ماشاءالله رشیدی که فرمانده گروهانی داشت به اسم زکی زاده . شب عملیات کربلای پنج میخواست وارد عمل شود . دم خط به سنگر من آمد و گفت : فلانی ! من و زکی زاده با هم عهد بستیم که هرکداممان زودتر شهید شد وارد بهشت نشود تا دیگری بیاید . دیشب زکی زاده را در خواب دیدم که میگفت : مشاءالله! چرا من را دم درب نگهداشتی ؟ نمی آیی ؟ وقتی رشیدی این جریان را تعریف کرد فهمیدم میرود و شهید میشود ‌. او را نگه داشتم اما رفت و بلافاصله شهید شد .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=5454
  • نویسنده : به روایت شهید حاج قاسم سلیمانی
  • منبع : خالدین
  • بدون دیدگاه

بیشتر بخوانید

۳۰آبان
وقتی حاج قاسم در مصاحبه ای از آقای ظریف تمجید کرد
به دلیل انتساب به رهبر معظم حکیم و فرزانه ی عالم اسلام

وقتی حاج قاسم در مصاحبه ای از آقای ظریف تمجید کرد

ثبت دیدگاه

قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.