• امروز : سه شنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۴۰۳
بعد از عملیات خیبر

اولین باری که شهید حاج قاسم اصغری را دیدم

  • کد خبر : 3617
اولین باری که شهید حاج قاسم اصغری را دیدم

من بچه ی قلعه حسن خان (شهر قدس) بودم . شهید حاج قاسم اصغری هم بچه ی قلعه حسن خان بود اما یکدیگر را نمیشناختیم . قبل از عملیات خیبر در سال شصت و دو ، به تازگی تیپ حبیب بن مظاهر تشکیل شده بود و این اولین باری بود که ثبت نام میکردند و […]

من بچه ی قلعه حسن خان (شهر قدس) بودم . شهید حاج قاسم اصغری هم بچه ی قلعه حسن خان بود اما یکدیگر را نمیشناختیم . قبل از عملیات خیبر در سال شصت و دو ، به تازگی تیپ حبیب بن مظاهر تشکیل شده بود و این اولین باری بود که ثبت نام میکردند و به سپاه محمد رسول الله (ص) نیرو اعزام میکردند .

من از کردستان آمده بودم و چند ماه بعد شنیدم که سپاه محمد ، میخواهد سپاه صد هزار نفری اعزام بکند . ما هم بلند شدیم و رفتیم ، ثبت نام کردیم و افتادیم در تیپ حبیب بن مظاهر که این تیپ را برای سپاه محمد تشکیل دادند . در دو کوهه ، پشت پادگان دوکوهه ، نرسیده به رودخانه ، برای ما چادر زدند . ما در عملیات گشت پدافند بودیم . عملیات خیبر انجام شد و تمام شد و ما هم از پدافند برگشتیم . بعد از عملیات ، بچه ها مرخصی رفتند ولی من نرفتم . در چادر تنها بودم که یک دفعه حاج قاسم آمد . پرده ی چادر را کنار زد و با آن حالت شور حماسی و هیجانی اش سلام کرد . حاج قاسم را برای اولین بار آن جا دیدم . گفت داداش من را ندیدی ؟

داداش ایشان رمضان اصغری بود . این دو برادر به ویژه در جوانی هایشان بسیار شبیه به یکدیگر بودند . حالات و شباهت های ظاهری و صدا و طرز خنده شان خیلی شبیه به هم بود .

حاج قاسم آنجا گفت داداش من را ندیدی ؟ یک نگاهی کردم و گفتم نه و رفت . منتها اتفاقی افتاد . اتفاقی بود که درباره ی مهدی ضیایی و بعضی از شهدای دیگر برای من افتاد . مثل آن که محبت ایشان ، مانند تیری که از تیروکمان به طرف هدفی شلیک شود ، انگار تیری از محبتشان به مرکز قلبم نشست . این اتفاق با حاج قاسم هم افتاد . آن جا هم یک احساس عشق شدیدی یک دفعه در مرکز قلب من با دیدن حاج قاسم در من بوجود آمد . بدون آن که ایشان را بشناسم .

یک خاطره خنده دار از عملیات والفجر چهار
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3617
  • نویسنده : حاج مسعود میسوری
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه