• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

به روایت حاج ناصر اسماعیل یزدی

عباس یک ماشین چپی گردنِ گردان گذاشت
یهو عباس کنترل ماشین را از دست داد و ماشین چپ کرد

عباس یک ماشین چپی گردنِ گردان گذاشت

شهید عباس بیات در مقر گردان ، در موقعیت قلاجه بود . ما هم که از مرخصی برگشتیم به قلاجه رفتیم . من و شهید رضا صمدیان منتظر بودیم تا ماشین غذا برسد و ما را به مقر تخریب ببرد. عباس راننده ماشین تدارکات بود. در آشپرخانه ایستاده بودیم که بالاخره ماشین آمد و ما […]

گاهی غذای شهید مصطفی مبینی را میخوردیم
انشاء الله که از دست ما راضی باشد

گاهی غذای شهید مصطفی مبینی را میخوردیم

ما  در مقر شهید علی موحد چادر داشتیم و مصطفی مبینی در چادر ما بود. مصطفی از اسطوره ها و با عشق و اهل معنویات بود. خیلی محجوب بود اما ما از بچه های شر و شلوغ بودیم. در چادر ما حاج اصغر و احمد بودند خیلی پرخور و پرسر و صدا بودیم. وقتی مصطفی […]

نصف موهایش را زدیم و گفتیم ماشین اصلاح خراب شده
شهید هادی مهین بابایی

نصف موهایش را زدیم و گفتیم ماشین اصلاح خراب شده

شهید هادی مهین بابایی از بچه های محجوب ، آرام و خیلی خوب گردان تخریب بود . خیلی روی موهایش حساس بود . ما بچه ی شر و شلوغی بودیم و یک روز دست و پای این بنده خدا را  گرفتیم و نصف موهای سرش را که زدیم ، گفتیم ماشین اصلاح خراب شد. گفتیم […]

به دنبالم آمدند تا من را به طرح و برنامه ببرند
شهید محمود بهرامی

به دنبالم آمدند تا من را به طرح و برنامه ببرند

شهید محمود بهرامی در عملیات خیبر مسئول ما بود . یعنی ما یک تیم بودیم که به گردان حضرت قاسم مامور شدیم. حدود 4 الی 5 نفر بودیم. فکر کنم که شهید محسن علیپور بائی هم با ما بود. تیمی که مامور به حضرت قاسم بودیم قرار بود که ما به گردان ملحق شویم و […]

دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد
شهید میرزازاده میخواست صواب کنم اما ...

دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد

شهید رحمان میرزازاده سپاهی بود. آن موقع که برای ثبت میدان مین به مریوان رفتیم و ثبت که تمام شد ، قرار شد که یک سری از میدان مین هایی که در منطقه بود را پاکسازی کنیم. تعداد زیادی از بچه های گردان بودیم و در میدان، مین ها را  یک جا جمع می کردیم […]

مسئول مستحبات ، شهید جعفرصادق نصرتخواه
تقسیم مسئولیت ها

مسئول مستحبات ، شهید جعفرصادق نصرتخواه

در مقرّ الوارثین چند تا دسته بودیم که هر دسته به نام چادرها معروف بود . ما برای خودمان برنامه ریزی کردیم که بیکار نباشیم یکی مسئول جارو و یکی مسئول شستن ظرف ها و یکی مسئول غذا شد . بعد از تقسیم کار ها یک نفر اضافه آوردیم که آن هم آقای جعفرصادق نصرتخواه […]

شهید علیرضا عباسیان خیلی با غیرت بود
تمرین ها باعث شد خودش را به بچه ها برساند

شهید علیرضا عباسیان خیلی با غیرت بود

شهید علیرضا عباسیان هم خیلی با غیرت بود. قد کوتاه و چاق بود. عملیات ماووت ارتفاعات داشت سربالایی و سخت بود. ایشان هم خودش را برای عملیات آماده می کرد. در مقر شهید ضیائی صبحگاه داشتیم. بچه ها تا پایین جاده می رفتند و از آن جا تا مقر سربالایی بود. آقای عباسیان همیشه نفر […]

مسئول چایی ، شهید اصغر رحیمی
کار سختی که کمتر کسی از عهده اش بر میآمد

مسئول چایی ، شهید اصغر رحیمی

من  مسئول مستقیم شهید اصغر رحیمی نبودم . ایشان مسئول چایی همه‌ی چادرها بود.  علاقه مند بود که برای بچه رزمنده ها چایی درست کند. این کاری بود که کمتر کسی از عهده آن بر می آمد. یعنی باید صبح بیدار می شد و علف ها را جمع می‌کرد و چوب پیدا می‌کرد و می […]

با خوردن غذای آلوده شیمیایی شدیم
همه چیز نابود شده بود

با خوردن غذای آلوده شیمیایی شدیم

در ارتفاعات نزدیک سد عراق یک مقر داشتیم. پشت مان هم قرارگاه تاکتیکی لشکر سید الشهدا بود. چون آن جا قرارگاه بود هواپیما زیاد می امد و بمباران می کرد. و زیر تیغش قرار می گرفت. ما به بچه ها گفته بودیم که یک سنگر انفرادی بکنند. که اگر هواپیما آمد در این سنگر ها […]

حتی یک مین هم نباید در منطقه جا بماند
شهید حاج عبدالله نوریان

حتی یک مین هم نباید در منطقه جا بماند

شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، خیلی دوست داشت زمانی که عملیات نیست بیکار نباشند. بچه ها را به کار می گرفت که هم یک باری از رو دوش جنگ برداشته شود  یعنی میدان مین ها ، پاکسازی شود و هم مین هایی که جمع می شدند را جلوی دشمن کارگزاری می […]