• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

لشگر ده سید الشهداء

شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت
پنجوین منطقه ی عجیبی بود

شهیدی که عکس فرزندانش را در جیب داشت

در پنجوین ، جاده ای بود که در دید عراق بود. یک ماشین تانکر آب از شمال به جنوب می آمد و ما هم از جنوب به شمال می رفتیم. همان موقع یک خمپاره وسط جاده زدند. سمت چپ جاده دره بود و سمت راست جاده کوه بود. یک ترکش به سر راننده تانکر خورد […]

عراق مین های جدیدی به کار گرفته بود که ما از آن بیخبر بودیم
روایتی از درایت و معرفت شهید نوریان

عراق مین های جدیدی به کار گرفته بود که ما از آن بیخبر بودیم

در عملیات ما را بین گردان ها تقسیم کرده بودند، نزدیک نقطه رهایی بودیم جایی که بچه ها همه کارهای محوله را  انجام می دادند. دیدم که حاج عبداله سراسیمه می آید ، چشمش به من خورد. گفت: سید مین جدیدی امده است. یا قمقمه ای بود و یا بطری که دقیق یادم نیست. که […]

این ها همان موشک هاییست که تا بانک رافدین عراق رفته
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

این ها همان موشک هاییست که تا بانک رافدین عراق رفته

شهید حاج عبدالله نوریان ( فرمانده گردان تخریب ) روحیه اش این بود که دوست نداشت بچه ها بیکار باشند. می گفت: بیکاری فساد می آورد. یک دستگاه بلوک زنی از دزفول خریده بود، ماسه و سیمان جور کرده بود و بچه ها را برای ساختن زاغه به کار گرفت. نزدیک عملیات بدر بود که […]

خرید باتری در ازای شفاعت شهید علیرضا زمانی
با اصرار به عملیات آمد و شهید شد ...

خرید باتری در ازای شفاعت شهید علیرضا زمانی

ما در واحد مهندسی با شهید علیرضا زمانی با هم بودیم و ایشان را می شناختم. یک سیم چین همیشه به کمرش بود که من آن را به یادگار دارم.   چند بار خواستم سیم چین را به برادرانش بدهم که یادم می رود. قبل از عملیات عاشورای سه ، ما به پادگاه دوکوهه رفتیم و […]

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید مجید کمالی
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج سید مجید کمالی

اولین برخوردم با شهید حاج عبدالله مربوط به اوایل سال 1363 بود. بعد از پایان دوره آموزشی سپاه پاسداران ما را مامور کردند به واحد مهندسی رسمی . در آن زمان لانه جاسوسی  مقر اصلی مان بود. حاج عبداله را  اولین بار آنجا دیدم . به ما گفتند که ایشان فرمانده گردان تخریب تیپ سید […]

مسئول مستحبات ، شهید جعفرصادق نصرتخواه
تقسیم مسئولیت ها

مسئول مستحبات ، شهید جعفرصادق نصرتخواه

در مقرّ الوارثین چند تا دسته بودیم که هر دسته به نام چادرها معروف بود . ما برای خودمان برنامه ریزی کردیم که بیکار نباشیم یکی مسئول جارو و یکی مسئول شستن ظرف ها و یکی مسئول غذا شد . بعد از تقسیم کار ها یک نفر اضافه آوردیم که آن هم آقای جعفرصادق نصرتخواه […]

شهید علیرضا عباسیان خیلی با غیرت بود
تمرین ها باعث شد خودش را به بچه ها برساند

شهید علیرضا عباسیان خیلی با غیرت بود

شهید علیرضا عباسیان هم خیلی با غیرت بود. قد کوتاه و چاق بود. عملیات ماووت ارتفاعات داشت سربالایی و سخت بود. ایشان هم خودش را برای عملیات آماده می کرد. در مقر شهید ضیائی صبحگاه داشتیم. بچه ها تا پایین جاده می رفتند و از آن جا تا مقر سربالایی بود. آقای عباسیان همیشه نفر […]

مسئول چایی ، شهید اصغر رحیمی
کار سختی که کمتر کسی از عهده اش بر میآمد

مسئول چایی ، شهید اصغر رحیمی

من  مسئول مستقیم شهید اصغر رحیمی نبودم . ایشان مسئول چایی همه‌ی چادرها بود.  علاقه مند بود که برای بچه رزمنده ها چایی درست کند. این کاری بود که کمتر کسی از عهده آن بر می آمد. یعنی باید صبح بیدار می شد و علف ها را جمع می‌کرد و چوب پیدا می‌کرد و می […]

با خوردن غذای آلوده شیمیایی شدیم
همه چیز نابود شده بود

با خوردن غذای آلوده شیمیایی شدیم

در ارتفاعات نزدیک سد عراق یک مقر داشتیم. پشت مان هم قرارگاه تاکتیکی لشکر سید الشهدا بود. چون آن جا قرارگاه بود هواپیما زیاد می امد و بمباران می کرد. و زیر تیغش قرار می گرفت. ما به بچه ها گفته بودیم که یک سنگر انفرادی بکنند. که اگر هواپیما آمد در این سنگر ها […]

آن روز فهمیدم شهید مصطفی مبینی پاسدار است
روزی که پوشیدن لباس فرم اجباری شد

آن روز فهمیدم شهید مصطفی مبینی پاسدار است

شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، خیلی دوست داشت که بچه ها را سپاهی کند . بچه هایی که در جبهه ماندنی شده و به قول خودش وقف جبهه بودند را پاسدار کند. البته خیلی به من هم گفت. اما نشد و من لیاقتش را نداشتم. کسی نمی دانست که چه کسی […]