• امروز : دوشنبه, ۲۳ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های انقلاب اسلامی ایران - صفحه 84 از 99 - خالدین

برادر داوود ! یک یا حسین دیگه بگی رسیدیم
پنجاه متر بیشتر نمونده

برادر داوود ! یک یا حسین دیگه بگی رسیدیم

روز آخر عملیات بدر ، بعد از عقب نشینی بود که حاج عبدالله نوریان گفت برید هرچی که اونور آب مونده  منهدم کنید . ما رفتیم و کارامون که تموم شد برگشتیم .شهید خیاط فیض چون گلوگه خورده بود و نمیتونست بیاد عقب پل رو منفجر کرد و خودش هم شهید شد . منم اونجا […]

طلبه رزمی تبلیغی و بسیار شجاع ، شهید سعید نخبه زعیم
بچه های گردان حضرت زینب زدند به خط

طلبه رزمی تبلیغی و بسیار شجاع ، شهید سعید نخبه زعیم

آقای حاج مسعود تاج آبادی  یک روحانی رزمنده بودند که در گردان حضور داشتند اما بنده چون مقید به فعالیت های پشت جبهه بودم مرتب در رفت و آمد بودم . بعضی از دوستان روحانی بودند که علاوه بر گردان، جاهای دیگری نیز می رفتند و سر می زدند از جمله این روحانی ها آقای […]

حاجی ما کار و زندگی داریم شاید این هلیکوپتر بخواهد حالا حالاها بچرخه…
نحوه شهادت شهید اسماعیل خوش سیر

حاجی ما کار و زندگی داریم شاید این هلیکوپتر بخواهد حالا حالاها بچرخه…

یکی از بچه های گردان تخریب لشگر ده ،  شهید اسماعیل خوش سیر بود که چند برادر بودند یکی از آنها ایوب بود . یکی از ویژگی های ممتاز شهید اسماعیل خوش سیر شوخ طبع بودنشان بود . چون همیشه عملیات نبود و چون در فضای دور از خانواده بودند حوصله جوان ها سر می […]

اسم من علی چیت سازیانه بسیجی ام و هر لحظه ممکنه شهید یا مجروح یا اسیر بشم
ماجرای خواستگاری شهید چیت سازیان

اسم من علی چیت سازیانه بسیجی ام و هر لحظه ممکنه شهید یا مجروح یا اسیر بشم

مادرم درگوشم گفت که قرار است امشب منصوره خانوم و پسرش به خانه مان بیایند .با شنیدن این حرف دست و پایم یخ کرد و قلبم به تپش افتاد . بعد از ناهار در حالی که دلهره ی آمدن خواستگار را داشتم با کمک رویا نظافت خانه را تکمیل کردیم . شب شده بود و […]

خیلی خون ریخته شده تا شما تربیت بشی
بدون پا هم میتونی به اسلام خدمت کنی

خیلی خون ریخته شده تا شما تربیت بشی

25 بهمن ماه 1363 در عملیات منطقه کلب رضاخان ، در بالای یکی از ارتفاعات با مسئولیت جانشینی گردان امام سجاد صلوات الله علیه مجروح شدم . این جراحت منجر به عارضه نخاعی شد . مدتی در بیمارستان جم تهران بستری بودم . در این مدت شهید کاوه هر از چند گاهی به ملاقاتم می […]

این چیز ها ممکنه ما رو از مسیر منحرف کنه !
هرگز آن عصبانیتش از یادم نمیرود

این چیز ها ممکنه ما رو از مسیر منحرف کنه !

او (شهید عبدالحسین برونسی ) جبهه ماند و من آمدم مشهد ، مرخصی ، صبح روز بعد رفتم ملک آباد ، مقر سپاه . یکی از مسئولین رده بالای سپاه گفت : به هرکدوم از فرماندهان وسیله ای دادیم ، یک ماشین لباسشویی هم سهم آقای برونسی شده . مکث کرد و ادامه داد : […]

قرار گذاشتیم من به روح الله فقه و اصول یاد بدم و اون به من خطاطی
گفتم کجا ؟ گفتا به خون

قرار گذاشتیم من به روح الله فقه و اصول یاد بدم و اون به من خطاطی

روح الله استاد سطح عالی یا شاید ممتاز کانون خوشنویسان بود . کلاس تدریس هم داشت . یک برهه ای بهش گفتم من بهت فقه و اصول یاد میدم و تو هم در عوض بهم خطاطی یاد بده که رفت و برام چند تا کتاب سرخط خطاطی گرفت و با هم یک مدتی کار میکردیم […]

تصور میکردند با رحلت امام فروپاشی نظام مقدس آغاز میشود
از بیست و سوم تیر هفتاد و هشت تا نهم دیماه هشتاد و هشت

تصور میکردند با رحلت امام فروپاشی نظام مقدس آغاز میشود

دشمنان ما تصور میکردند با رحلت امام، آغاز فروپاشی این نظام مقدس کلید زده خواهد شد. آنها خیال میکردند امام که رفت، بتدریج این شعله خاموش خواهد شد، این چراغ خاموش خواهد شد. بعد، مراسم تشییع جنازه‌ی امام، آن احساسات مردم، آن حرکت عظیم مردم در حمایت از کاری که خبرگان کردند، اینها را مایوس […]

اون پرستیژی که میخواد با بی احترامی به سادات باشه ، میخوام اصلا نباشه
پرستیژ فرماندهی

اون پرستیژی که میخواد با بی احترامی به سادات باشه ، میخوام اصلا نباشه

علاقه ی خاصی هم نسبت به حضرت فاطمه زهرا ( سلام الله علیها ) داشت ، هم نسیت به سادات و فرزندان ایشان . عجیب هم احترام هر سیدی را نگه میداشت . یادم نمی آید توی سنگر ، چادر ، خانه یا جای دیگری با هم رفته باشیم و او زودتر از من وارد […]

ما دنبال یک کودتاچی می‌گردیم
بروید پادگان دوکوهه را تحویل بگیرید

ما دنبال یک کودتاچی می‌گردیم

جنگ که شروع شد همه بلاتکلیف بودند؛ یک عده خانواده‌شان را از شهر بیرون بردند، عده‌ای هم با دست خالی از ورود عراقی‌ها به داخل شهر و تعرضات آن‌ها جلوگیری می‌کردند. ستاد عملیات در هتل آبادان تشکیل شد و فرماندة سپاه به آن‌جا رفت‌و‌آمد می‌کرد. جبهه‌های مختلفی در آبادان بود؛ از جمله جبهة فیاضیه، ذوالفقاری […]