• امروز : دوشنبه, ۲۳ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های انقلاب اسلامی ایران - صفحه 78 از 99 - خالدین

حاج احمد خسرو بابایی
نحوه آشنایی و ورود به گردان تخریب

حاج احمد خسرو بابایی

من احمد خسرو بابائی هستم ماجرای ورد به گردان من از کوهدشت لرستان شروع شد . تیپ سید الشهدا یک مقری را در کوهدشت بین جاده پلدختر و اسلام آباد زده بود. به ما گفتند در پشتیبانی بمانید تا جای شما را تعیین کنیم. تا اینکه گفتند گردان تخریب به چند نفر نیرو نیاز دارد. […]

امتحان فیزیک شهید سید محمد زینال حسینی
فرمانده گردان تخریب تقلب نکرد

امتحان فیزیک شهید سید محمد زینال حسینی

حالا بگویم که من چطور وارد گردان تخریب شدم. من را پیش آقای سلیمانی بردند که الان هستند. آقای سلیمانی به من گفت : شما تا چه وقت می خواهید گردان بمانید. من گفتم: سه ماه. من دانش آموز هستم. آقای سلیمانی یکی از فرماندهان گردان تخریب بود. یعنی رزم ما و مراسم صبح گاهی […]

حماسه ساز روز های سرد
شهید عبدالعلی روشنی

حماسه ساز روز های سرد

من و شهید عبدالعلی روشنی ، قبل از عملیات بیت المقدس دو، تقریباً یکی دو ماه قبل از عملیات ، مامور شده بودیم به واحد اطلاعات . حاج مجید مطیعیان ما را مامور کرده بود به اطلاعات . یکی از دوستان به نام انصاری و من و یکی دیگر که اسمش یادم نیست برای شناسایی […]

آدم وقتی عاشق محبوبش باشد دوست دارد بهترین داشته اش را به او بدهد
گفتگو با همرزم شهید مصطفی صدرزاده

آدم وقتی عاشق محبوبش باشد دوست دارد بهترین داشته اش را به او بدهد

آنچه میخوانید بخشی از مصاحبه ی نشریه دانشجویی بقچه با شهید مرتضی عطایی (ابوعلی) است : سلام؛ به عنوان هم کلاسی و هم رزم شهید صدرزاده آیا خاطره ای از وی دارید؟ بارز ترین خصوصیت این شهید بزرگوار از نگاه شما چه بود؟ بسم الله الرحمن الرحیم روزی که برای رفتن به سوریه تلاش می […]

ماجرای شیمیایی شدن شهید حاج عبدالله نوریان
راهکار ویژه برای عقب کشاندن شهید نوریان

ماجرای شیمیایی شدن شهید حاج عبدالله نوریان

در عملیات خیبر شهید حاج عبدالله (فرمانده گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء علیه السلام  و شهید سید محمد زینال حسینی و آقای عبدالله سمنانی و آقای سید ناصر شیمیایی شده بودند و اولین بار بود .  افراد خیلی حالت وحشتناکی داشتند از شیمیایی زیرا نمی دانستند آلودگیش چطور است. اطلاعاتی در موردش نداشتند که واگیر دارد […]

بو و مزه ای که فقط خانواده شهدا حس میکنند …
گفتگو با نفیسه عطایی دختر شهید مرتضی عطایی

بو و مزه ای که فقط خانواده شهدا حس میکنند …

قرارمان شد جمعه. یک جمعه داغ وسط تیرماه مشهد. «نفیسه عطایی» دختر خندانی که عکس‌هایش را در جست‌وجوی اینترنتی دیده بودم، در را باز کرد. لبخندش از حلقه روسری شکوفه دار بیرون زد. تعارفمان‌ کرد. از در راهرویی رد شدیم که یک‌طرف دیوارش را کمد یادگاری‌های «بابا مرتضی» پرکرده بود. مثل این کمد را در […]

بابا من سعی می‌کنم مثل عمو برایت رفیق خوبی باشم
بابا من مثل برادرت شده‌ام

بابا من سعی می‌کنم مثل عمو برایت رفیق خوبی باشم

حسین یک عموی شهید دارد که همسرم همیشه از خاطراتش برای او می‌گفت. اینکه علاوه بر برادر، رفیق خوبی برایش بود. این جمله حسین را تشویق می‌کرد که کاش بتواند جای عمو را برای پدرش پُر کند، از بچگی دوست داشت کارهای سخت و سنگین انجام دهد؛ مثلاً از بلند کردن بارهای سنگین خوشش می‌آمد. […]

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی
دختری که صورتش مثل ماه بود

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی

چند نفری بودیم که خیلی شلوغ می‌کردیم. با امیر تابش همیشه شوخی و شلوغ‌بازی داشتیم. صدای سید محمد بلند شده بود. یک بار دور هم جمع شده بودیم؛ من، مجید رضایی و شهید امیر تابش نشسته بودیم و دربارهٔ خاطراتمان در محل حرف می‌زدیم. مجید می‌گفت: «در محل، خاطرخواه یک دختر شدم که مثل ماه […]

یک دستی برای سید مرتضی بلند کنید
شوخی شهید بهرامی با پدرم

یک دستی برای سید مرتضی بلند کنید

در گردان رسم بود بعد از عملیاتی که انجام می دادیم به بچه ها مرخصی می دادند . ما هم با شهید بهرامی به مشهد میرفتیم . بعد از مشهد هم بچه ها به خانواده شهدا سر می زدند و بعد از آن بچه ها همدیگر را به خانه دعوت می کردند . یک بار […]

روزی که صدام به تعداد شهدای کربلا نذری داد …
وقتی تزویر نقشه میکشد ...

روزی که صدام به تعداد شهدای کربلا نذری داد …

13 سال پس از جسارت صدام به بارگاه قدسي حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و كشتار بسياري از شيعيان و سادات و علماي حسيني، حسني و علوي توسط اين جنايتكار و در حالي كه شمارش معكوس حمله به حكومتش به ثانيه‌هاي پاياني نزديك مي‌شد موسم عاشوراي حسيني در زمستان سال 2003 فرا رسيد. صدام كه خود را […]