• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات رزمندگان - صفحه 2 از 9 - خالدین

ما نیرویی می خواهیم که اگر لازم شد، خودش را روی مین بیاندازد
پاسخ حاج احمد بیگدلی به یک سوال جنجالی

ما نیرویی می خواهیم که اگر لازم شد، خودش را روی مین بیاندازد

ورود من به گردان تخریب از طریق آشنایی با جعفر جهروتی اتفاق افتاد. برادر جعفر نیروها را گلچین می کرد. اولین چیزی که میگفت این بود:« ما یکسری نیروی استشهادی و جهادی می خواهیم؛ نیرویی می خواهیم که اگر لازم شد، خودش را روی مین بیاندازد. و یک نفر خودش را فدای یک گردان کند. […]

واکنش ناخودآگاه من به بی حرمتی به شهدا
روایت اتفاقات بعد از عملیات سیدالشهدا در فکه و آغاز ماموریت مهران

واکنش ناخودآگاه من به بی حرمتی به شهدا

به محض اینکه شهدای عملیات انتقال پیدا کردند، یک سری اتفاقات دیگر رخ داد، من یادم هست که وقتی در این محور به گردان‌های حضرت علی اصغر علیه السلام و المهدی علیه السلام رسیدم، دیدم که یکی از همین بچه های ارتش ساعت شهید حسنیان را از روی مچش باز می‌کرد. یادم نمی‌رود، یک ساعتی […]

نحوه اعزام حاج آقا صمد زاده به گردان تخریب
ماجرای آیفا و آَنایی با شهید اربابیان

نحوه اعزام حاج آقا صمد زاده به گردان تخریب

من در طول ۹ اعزام داوطلبانه پس از انقلاب که حدود دو سال طول کشید، در جبهه‌های مختلف حضور داشتم. هر بار به منطقه‌ای اعزام می‌شدم؛ از کردستان گرفته تا گردان تخریب و اطلاعات عملیات. در این مدت دو عملیات بزرگ نیز شرکت کردم که هر دو با رمز «یا ابالفضل العباس (ع)» انجام شدند. […]

جنازه افسر بعثی عراقی که خاک هم قبولش نمیکرد
حاج عبدالله نیز از ما خواست برای این جنازه استغفار کنیم

جنازه افسر بعثی عراقی که خاک هم قبولش نمیکرد

در ارومیه بودیم و یک شب در قرارگاه سیدالشهدا ماندیم. شهید حاج عبدالله نوریان دو روز ما را در ارومیه نگه داشت. در این مدت، او ما را به جاهای مختلفی برد. یک روز همراهش رفتیم و او یک دست جگر خرید. برای بچه‌هایی که این ماجرا را تعریف می‌کردیم، همیشه تعجب‌آور بود، چون حاج […]

حاج قاسمی با روشی ساده چیزی کاربردی به ما یاد داد
ما مرتب در قاشق آش فوت می‌کردیم تا کمی خنک شود

حاج قاسمی با روشی ساده چیزی کاربردی به ما یاد داد

پس از پایان عملیات خیبر، همه‌ی نیروها را به اجبار به مرخصی فرستادند. من اما تصمیم گرفتم که فرار کنم و دوباره به جاده‌ی اهواز – خرمشهر بازگردم. مدت طولانی‌ در آنجا ماندیم و در نهایت حاج عبدالله اعلام کرد که به ده نفر داوطلب نیاز دارد. او گفت هرکس کاری ندارد، بماند. من، حسن […]

بکار گرفتن مین های عراقی ها ، علیه خودشان
ابتکاری که بچه های تخریب به خرج میدادند ...

بکار گرفتن مین های عراقی ها ، علیه خودشان

معمولا در زمان هایی که عملیات نبود ، ما روزهای جمعه می آمدیم دزفول و می رفتیم در نماز جمعه ی دزفول شرکت میکردیم . آن زمان ، مرحوم قاضی امام جمعه ی دزفول بود و در نماز جمعه شرکت می کردیم . بعد از نماز جمعه هم میرفتیم ناهار . چون بعد از نماز […]

سومین فرمانده گردان تخریب لشگر سیدالشهدا ع ، حاج مجید مطیعیان
به روایت رزمنده دفاع مقدس ، حاج عبادالله قنبری

سومین فرمانده گردان تخریب لشگر سیدالشهدا ع ، حاج مجید مطیعیان

حاج مجید مطیعیان (آزاده و استراتژیست) فارغ از جلوه تعبدی ، حاج مجید تفکر و عیار مخصوص خودشان را داشتند، بسیار دقیق و نکته‌سنج، تحلیلگر، آینده‌پژوه و برنامه دار بود، نمی‌دانم ایشان این خصوصیات پس از دوره اسارت تحصیل‌کرده بودند یا اکتسابی بود، به نظرم امروز هم همین ویژگی‌ها را با بلوغ عمیق‌تری دارند، در […]

هر کم و کسری داشتی اول به خودم بگو …
من به‌جای شما بودم برادران حمل‌ونقل را دور قرارگاه پامرغی می‌بردم

هر کم و کسری داشتی اول به خودم بگو …

در مأموریت به اطلاعات و شناسایی منطقه عملیاتی کربلای پنج، دست من مجروح شد و به خاطر محدودیت ناشی از مجروحیتی که از ناحیه دست پیداکرده بودم به این باور رسیدم که وجود من در گردان تخریب مؤثر نیست و نباید برای سایر دوستان مزاحمت ایجاد کنم، بنابراین تصمیم گرفتم به‌جایی بروم که مفید واقع […]

به نظرم آیفا خاطره ای جدا نشدنی از خاطرات گردان تخریب است
خاطره هایی که با آیفای گردان تخریب داشتم

به نظرم آیفا خاطره ای جدا نشدنی از خاطرات گردان تخریب است

دریکی از تک‌های عراق در منطقه فکه که درواقع، عملیات پدافندی آن بر عهده برادران ارتش بود، حسب دستور برای ایجاد موانع گردان وارد شد، بعد از دفع تک عراقی‌ها، یک آیفای عراقی وسط میدان مین بود. پس از کسب اجازه آیفا را به‌عنوان غنیمت آوردیم البته ترکش شیلنگ‌های رادیاتورش پاره کرده بود و خودمان […]

خاطره ای که از تفحص شهدا دارم
در واقع من فقط تاریخ را نقل میکنم

خاطره ای که از تفحص شهدا دارم

سال های هزار و سیصد و هفتاد و هفتاد و یک ، دورانی بود که گروه های تفحص تشکیل شده بودند و و کار تفحص راه اندازی شده بود . این زمان را کاملا در خاطر دارم چون یادم هست که من در همان سال به حج تمتع مشرف شده بودم . ما در فکه […]