پیشنهاد متن پلاکارد برای نمایش در تجمعات شبانه
عهد جهاد جمعی تا هنگامه شهادت
ملاک، فقط و فقط فرمایشات امامِ امّته. والسلام
واقعیت ماجرا اینه که انقلاب اسلامی نه برده و بنده ی غربی هاست و نه برده و بنده ی شرق
سپاه یک نهاد عاشورایی است و روح عاشورا در پیکر سپاه جاری ست
اگر آمریکا تهدید کرد، مذاکره را ترک و کار را به ما نیروهای مسلح بسپارید
آقای قمی! چرا سازمان تبلیغات در اجرای فرامین رهبری کوتاهی کرده؟
نامه ای که منجر به فتوای تحریم تنباکو شد؛ به روایت ادوارد براون
با این قضیه خیلی بهتر از همیشه میشه ثابت کرد که زمانی که تفحص میکردیم این ما نبودیم که شهدا رو پیدا میکردیم این شهدا بودن که خودشون و به ما نشون می دادن
حاجی یه داستان واقعی میگم خوندش خالی از لطف نیست. سال ۸۵ دانشجو بودیم. جام رمضان یه تیم فوتسال جمع کردیم به نام تیم شهدای گمنام. من مربی تیم بودم. در دانشگاه همدان بودیم. بازیها شروع شد. بازی اول بردیم، دومم بردیم. رسیدیم یک چهارم نهایی. آقاجونم براتون بگه بچه های تیم اکثرا شهرستانی بودیم. […]
واحد تخریب در هر لشکر یا تیپی، بچههای خاص خود را داشت. در آن زمان ما میگفتیم: «مظلومترین و مخلصترین بچهها، تخریبچیها هستند.» فرض کنید تخریبچی ها بدون هیچ سلاحی، تنها با یک سیمچین، سیمبر و ابزار اولیه، وارد میدان مین میشود. میان نیروهای خودی و دشمن قرار میگیرد، سرش را پایین میاندازد و زیر […]
یک شب با سید یوسف مولایی ، سید فتاحی و یک نفر عراقی به مأموریت رفته بودیم. سال ۷۱، وقتی کردستان عراق مدار ۳۶ درجه را اعلام کردند، دستور آمده بود از بالاکه در مناطق غرب کشور مثل مندلی، دو شیخ، زرباتی و اینها شناسایی انجام شود. به ما تاکید کرده بودند: «اگر دستگیر شدید، […]
در هر گردان رزمی معمولا شش نفر نیروی تخریبچی اختصاص داده میشد. یعنی هر گروهان دو تخریبچی داشت. من در گردان یا مهدی خدمت میکردم. معمولاً ۶ تا ۱۰ روز قبل از هر عملیات، تخریبچیها به گردانها معرفی میشدند تا هم گردانها آنها را بشناسند و هم آنها با شرایط گردان آشنا شوند. همچنین آموزشهای […]
ما اسیری 15 ساله به اسم امیر شاهپسندی داشتیم. امیر را به مقر، پیش نقیب محمد بردند. نقیب یعنی ستوان و سه تا ستاره دارد. امیر 15 ساله را به علت یک اتفاقی که در اردوگاه افتاده بود به مقر بردند. قرعه به نام او افتاده بود که ببرند، بپرسند که باعث اتفاقات چه کسی […]
بعد از عملیات سیدالشهداء علیه السلام در فکه، آقا سید محمد زینال حسینی به من و عدهای دیگر از رفقا، ماموریتی داد و ما به جبههی پاوه رفتیم. ظاهرا آن جا تعرضی از سوی دشمن در جبههی پاوه و ارتفاعات ملخ خور انجام شدهبود، که ما هم به آن جا رفتیم. بنده در عملیات کربلای […]
فردای عملیات سیدالشهداء من یادم هست که با یک موتور 250 به محورها رفتم که چگونگی اتفاقاتی که شب قبلش رقم خورده را بررسی کنیم. و دنبال شهدایمان باشیم. آنموقع در حوزهی تخریب یادم میآید که آقا سید محمد، ماموریتی به آقای شهید حاج ناصر اربابیان ابلاغ میکند که به دنبال بچهها بروند و پیکرهایشان […]
اواخر سال ۱۳۵۹ بود که با حکم برادر محمد بروجردی، مسئولیت فرماندهی عملیات ستاد غرب سپاه به غلام علی پیچک محول شده بود و من معاون شهید پیچک بودم. عملیات آزادسازی ارتفاعات بازی دراز شروع شده بود. ستونی از نیروهای دشمن روی یال کوه، بین ارتفاع ۱۱۰۰و۱۰۵۰ عبور میکرد و قصد حمله به مواضع […]
وقتی صدام دید که ایران آتش بس را قبول نمیکند، از تمام دنیا کمک گرفت. مثلاً در عملیات کربلای ۴ مستحکمترین موانع را ایجاد کرد، که شاید در جنگهای اول و دوم جهانی سابقه نداشت و همچین چیزی تا به آن روز ایجاد نشده بود. که من میگفتم تعدادی از آن موانع را در یادمان […]