• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات رزمندگان - خالدین

این شهدا بودن که ما رو پیدا میکردن نه ما!
این عکس داستان خیلی جالبی داره..

این شهدا بودن که ما رو پیدا میکردن نه ما!

با این قضیه خیلی بهتر از همیشه میشه ثابت کرد که زمانی که تفحص میکردیم این ما نبودیم که شهدا رو پیدا میکردیم این شهدا بودن که خودشون و به ما نشون می دادن

وقتی اسم (شهدای گمنام) رو برای تیم فوتسال انتخاب کردیم

وقتی اسم (شهدای گمنام) رو برای تیم فوتسال انتخاب کردیم

حاجی یه داستان واقعی میگم خوندش خالی از لطف نیست. سال ۸۵ دانشجو بودیم‌. جام رمضان یه تیم فوتسال جمع کردیم به نام تیم شهدای گمنام. من مربی تیم بودم. در دانشگاه همدان بودیم. بازی‌ها شروع شد. بازی اول بردیم، دومم بردیم. رسیدیم یک چهارم نهایی. آقاجونم براتون بگه بچه های تیم اکثرا شهرستانی بودیم. […]

مظلوم‌ترین و مخلص‌ترین بچه‌های جبهه، تخریب‌چی‌ها بودند

مظلوم‌ترین و مخلص‌ترین بچه‌های جبهه، تخریب‌چی‌ها بودند

واحد تخریب در هر لشکر یا تیپی، بچه‌های خاص خود را داشت. در آن زمان ما می‌گفتیم: «مظلوم‌ترین و مخلص‌ترین بچه‌ها، تخریب‌چی‌ها هستند.» فرض کنید تخریب‌چی ها بدون هیچ سلاحی، تنها با یک سیم‌چین، سیم‌بر و ابزار اولیه، وارد میدان مین می‌شود. میان نیروهای خودی و دشمن قرار می‌گیرد، سرش را پایین می‌اندازد و زیر […]

انگار خداوند، سگ ها را مامور کرده بود تا ما را نجات دهند
فهمیدیم هم راه را گم کردیم و هم معبر میدان مین را

انگار خداوند، سگ ها را مامور کرده بود تا ما را نجات دهند

یک  شب با سید یوسف مولایی ، سید فتاحی و یک نفر عراقی به مأموریت رفته بودیم. سال ۷۱، وقتی کردستان عراق مدار ۳۶ درجه را اعلام کردند، دستور آمده بود از بالاکه در مناطق غرب کشور مثل مندلی، دو شیخ، زرباتی و این‌ها شناسایی انجام شود. به ما تاکید کرده بودند: «اگر دستگیر شدید، […]

روزی که برای عبور بچه ها روی سیم خاردار خوابیدیم
سه روز قبل از عملیات بدر

روزی که برای عبور بچه ها روی سیم خاردار خوابیدیم

در هر گردان رزمی معمولا شش نفر نیروی تخریب‌چی اختصاص داده می‌شد. یعنی هر گروهان دو تخریب‌چی داشت. من در گردان یا مهدی خدمت می‌کردم. معمولاً ۶ تا ۱۰ روز قبل از هر عملیات، تخریب‌چی‌ها به گردان‌ها معرفی می‌شدند تا هم گردان‌ها آن‌ها را بشناسند و هم آن‌ها با شرایط گردان آشنا شوند. همچنین آموزش‌های […]

چهل سال درد از شکنجه های اسارت
روایت تلخ شکنجه‌های امیر شاه‌پسندی

چهل سال درد از شکنجه های اسارت

ما اسیری 15 ساله به اسم امیر شاه‌پسندی داشتیم. امیر را به مقر، پیش نقیب محمد بردند. نقیب یعنی ستوان و سه تا ستاره دارد. امیر 15 ساله را به علت یک اتفاقی که در اردوگاه افتاده بود به مقر بردند. قرعه به نام او افتاده بود که ببرند، بپرسند که باعث اتفاقات چه کسی […]

مین‌گذاری ارتفاعات ملخ خور و کمک قاطر مشکی
ماموریت مین‌گذاری و پشتیبانی در ارتفاعات ملخ خور پاوه

مین‌گذاری ارتفاعات ملخ خور و کمک قاطر مشکی

بعد از عملیات سیدالشهداء علیه السلام در فکه، آقا سید محمد زینال حسینی به من و عده‌ای دیگر از رفقا، ماموریتی داد و ما به جبهه‌ی پاوه رفتیم. ظاهرا آن جا تعرضی از سوی دشمن در جبهه‌ی پاوه و ارتفاعات ملخ خور انجام شده‌بود، که ما هم به آن جا رفتیم. بنده در عملیات کربلای […]

شبی که آقا سید محمد متوجه شد پیکر برادرش جامانده
روزهای پس از عملیات سیدالشهداء به روایت حاج حسن نسیمی

شبی که آقا سید محمد متوجه شد پیکر برادرش جامانده

فردای عملیات سیدالشهداء من یادم هست که با یک موتور 250 به محورها رفتم که چگونگی اتفاقاتی که شب قبلش رقم خورده را بررسی کنیم. و دنبال شهدای‌مان باشیم. آن‌موقع در حوزه‌ی تخریب یادم می‌آید که آقا سید محمد، ماموریتی به آقای شهید حاج ناصر اربابیان ابلاغ می‌کند که به دنبال بچه‌ها بروند و پیکرهایشان […]

اشک‌های چشمانش می‌گفت او نیامده که برگردد
روایتی از مقاومت و نحوه جانبازی شهید موحد دانش

اشک‌های چشمانش می‌گفت او نیامده که برگردد

  اواخر سال ۱۳۵۹ بود که با حکم برادر محمد بروجردی، مسئولیت فرماندهی عملیات ستاد غرب سپاه به غلام علی پیچک محول شده بود و من معاون شهید پیچک بودم. عملیات آزادسازی ارتفاعات بازی دراز شروع شده بود. ستونی از نیروهای دشمن روی یال کوه، بین ارتفاع ۱۱۰۰و۱۰۵۰ عبور میکرد و قصد حمله به مواضع […]

عبور از میدان مین‌هایی که نمی‌شناختیم
مین ناشناس برایمان شد آب خوردن

عبور از میدان مین‌هایی که نمی‌شناختیم

وقتی صدام دید که ایران آتش بس را قبول نمی‌کند، از تمام دنیا کمک گرفت. مثلاً در عملیات کربلای ۴ مستحکم‌ترین موانع را ایجاد کرد، که شاید در جنگ‌های اول و دوم جهانی سابقه نداشت و همچین چیزی تا به آن روز ایجاد نشده بود. که من می‌گفتم تعدادی از آن موانع را در یادمان […]