• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهدای دفاع مقدس - صفحه 32 از 49 - خالدین

هر کاری می کنم شهید نمی شوم
امید داشتم که در این عملیات شهید می شوم اما نشد

هر کاری می کنم شهید نمی شوم

زمانی که ما از ام الرصاص به مقر فاو آمدیم. بچه های غواصی هم تازه رسیده بودند. شهید محمد خاک فیروز به سراغ من آمد و گفت حاج اقا بیا با شما کار دارم. در خرمشهر بودیم. در یکی از خانه های خرمشهر رفتیم. شروع کرد به درد دل کردن و گفت : هر کاری […]

دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد
شهید میرزازاده میخواست صواب کنم اما ...

دسته گلی که شهید رحمان میرزازاده به آب داد

شهید رحمان میرزازاده سپاهی بود. آن موقع که برای ثبت میدان مین به مریوان رفتیم و ثبت که تمام شد ، قرار شد که یک سری از میدان مین هایی که در منطقه بود را پاکسازی کنیم. تعداد زیادی از بچه های گردان بودیم و در میدان، مین ها را  یک جا جمع می کردیم […]

سید محمد بچه های گردان را به دوره های آموزشی اعزام کرد
هم آموزش میدیدیم و هم می خندیدیم

سید محمد بچه های گردان را به دوره های آموزشی اعزام کرد

شهید سید محمد زینال حسینی (دومین فرمانده گردان تخریب ) بچه ها را دو گروه کرد یک سری را فرستاد آموزش آبی ،خاکی و یک سری را فرستاد آموزش تخریب. همه آموزش ها را گذاشت تا عملیات والفجر 8 را کامل انجام دهد. جنگیدن ها را می خواست علمی کند. بچه ها را فرستاد دوره […]

نابغه و مخترع گردان تخریب ، شهید سید امین صدرنژاد
رعب و وحشتی که در دل بعثی ها ایجاد کرد

نابغه و مخترع گردان تخریب ، شهید سید امین صدرنژاد

شهید سید امین صدرنژاد خیلی بچه ی شلوغ و پر جنب و جوشی بود و روی تله های الکترونیکی خیلی کار کرد. در آن موقع یک کارتونی می داد به نام کمد آقای ووپی که مد شده بودو  همه به صدرنژاد می گفتند چادرآقای ووپی . هر چیزی که می خواستید در آن پیدا می […]

شوخی با حاج عبدالله مثل این بود که سر به سر یک مرجع تقلید بگذارید
شهید حاج عبدالله نوریان

شوخی با حاج عبدالله مثل این بود که سر به سر یک مرجع تقلید بگذارید

من هیچگاه با شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان ) مستقیم در خط مقدم و یا میدان مین نرفتم. اما با شهید سید محمد که معاون گردان بود و بعد از شهادت حاج عبدالله فرمانده شد ، زیاد رفتم. من با سید محمد بیشتر اُخت بودم تا با حاج عبدالله. حاج عبدالله خیلی از من […]

حاج عبدالله به سادات بودن من خیلی احترام میگذاشت
شهید حاج عبدالله نوریان

حاج عبدالله به سادات بودن من خیلی احترام میگذاشت

نمی دانم شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) در ما چه می دید که ما هنوز بعد از 58 سال در خودمان نمی بینیم. فکر می کنم به خاطر سادات بودنم که ایشان به ما خیلی احترام می گذاشت . من به یاد ندارم که به حاج عبدالله گفته باشم اسم من را بنویس […]

حاجی چند تا کار از من خواست که من نتوانستم انجام دهم
این اوج عصبانیت حاج عبدالله بود

حاجی چند تا کار از من خواست که من نتوانستم انجام دهم

من عاشق شهید حاج عبدالله نوریان بودم و ایشان را خیلی دوست داشتم. ایشان چند تا کار از من خواست که من نتوانستم انجام دهم. زمانی بود که ما را فرستاد غواصی و آموزش ما کنار اروند رود بود. مسئول ما حاج عبدالله سمنانی بود. بعد از ان حاج عبدالله سمنانی برای اطلاعات با بچه […]

سید محمد هم ادامه دهنده راه حاج عبدالله بود
آنهایی که رفتند، صبر و تحملشان کم بود

سید محمد هم ادامه دهنده راه حاج عبدالله بود

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان) با بچه ها خیلی رفیق بود . وقتی می شنید که اصغر معصومی می خواهد تسویه کند و برود پیش من می آمد پیشانی من را می بوسید و صلوات می فرستاد. و به من می گفت: در پیشانی تو نوشته شده وقف تخریب.  تو باید این جا بمانی. […]

شنیدم بعضی بچه ها جن ظاهر میکنند
خواهش می کنم از این شوخی ها نکن

شنیدم بعضی بچه ها جن ظاهر میکنند

یک مدت با بچه ها شوخی جنّ می کردم و بچه ها را می ترساندم .  و همه می گفتند اصغر معصومی جن ظاهر می کند . البته اینطور نبود اما می گفتند . یک روز رفتیم صبح گاه در قصر شیرین در سراب گرم بودیم. جای خیلی قشنگی است و یک استخر پروش ماهی […]

تو تضمین می کنی من در این ده کیلومتر زنده باشم ؟
نماز اول وقت به سبک شهید نوریان

تو تضمین می کنی من در این ده کیلومتر زنده باشم ؟

شهید حاج عبدالله نوریان (فرمانده گردان تخریب) خیلی مقید به نماز اول وقت بود یعنی در هر شرایطی می گفت نماز اول وقت. خیلی جاها هم برای شناسایی با هم رفته بودیم که جلساتی این طرف و آن طرف داشت بین راه هم که بودیم مثلا ده کیلومتر مانده بود به قرارگاه نجف می گفت […]