• امروز : شنبه, ۵ خرداد , ۱۴۰۳
وضعیت مناطق کردن نشین ، پس از پیروزی انقلاب

گروه های ضد انقلاب کردستان به روایت شهید ابراهیم همّت

  • کد خبر : 1696
گروه های ضد انقلاب کردستان به روایت شهید ابراهیم همّت

مروری بر زمینه ی تاریخی قضایای کردستان بسم الله الرحمن الرحیم رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهو قولی با سلام به محضر امام امت ، خمینی کبیر و امت امام و شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و خصوصا شهدای مظلوم کردستان بنده عرایض خودم را آغاز […]

مروری بر زمینه ی تاریخی قضایای کردستان

بسم الله الرحمن الرحیم

رب اشرح لی صدری و یسر لی امری و احلل عقده من لسانی یفقهو قولی

با سلام به محضر امام امت ، خمینی کبیر و امت امام و شهیدان انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و خصوصا شهدای مظلوم کردستان بنده عرایض خودم را آغاز میکنم

اصولا بررسی مسئله ی اکراد به یک پیش زمینه ی کلی تاریخی احتیاج دارد که لازم است در مورد آن بحث شود تا بعد بتوانیم نتیجه گیری کلی ای هم از این بررسی داشته باشیم . در کل جامعه ایران ، خصوصا در دوران رژیم شاه ، سیر وضعیت فکری ، سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی مردم در مجموع بر اثر سیاست های استعماری به مرور زمان و در تمامیت آن ، در حال تضعیف و مشرف به نابودی بود . به ویژه در کردستان ما عمیق تر شاهد تبعات و آثار این روند بوده اسم . البته در تعارض و جنگی که از زمان صفویه ، بین عثمانی و ایران به وجود آمد ، مخصوصا از اواخر قرن شانزدهم میلادی ، با آمدن طلایه داران استعمار غرب به ایران ، یعنی برادران شرلی ، توطئه ای شکل گرفت که بخشی از این توطئه شامل تقسیم کردستان بین دو کشور متخاصم ایران و عثمانی بود . هرچند که بعد ها ، به ویژه پس از جنگ جهانی اوّل ، ( 1914-1919) و حضور مستقیم ارتش های استعماری انگلیس و فرانسه در منطقه ی خاورمیانه ، دامنه ی این تقسیم بندی به مناطق کردنشین سوریه ، عراق و ترکیه هم گسترش یافت .

به هر حال بعد از این تقسیم بندی ، شیوه ی استعماری کنترل قومیت ها در منطقه ، به این صورت اعمال میشد که اکراد را در مجاورت مرز ها نگه دارند و آنها را از حیث اقتصادی و فرهنگی ، در موقعیتی ضعیف و وابسته به دولت مرکزی قرار بدهند تا هروقت که دولت وابسته ی مرکزی به خطر افتاد و یا تصمیم به سرپیچی از اطاعت دول استعماری گرفت ، استعمارگر بتواند با استفاده از ضعف فرهنگی اکراد ، آنان را مسلح کرده و علیه حکومت غیر مطیع مرکزی یا حکومت جانشین آن ، شورشی برپا نماید . که البته نتیجه ی چنین عملکردی از سوی استعمار ، از دو حالت خارج نبوده و نیست .

یا به واسطه ی این شورش ، دولت مرکزی یا آلترنانیو آن سرنگون شده و یا دست کم دستخوش ضعفی مفرط میشود . سابقه ی این شگرد استعماری را شما حتی در کردستان عراق هم دیده اید . در اواخر دهه ی چهل و سال های نخست دهه ی پنجاه شمسی ، دستجات مسلحی که در کردستان عراق شروع به فعالیت کرده بودند ، و از قضا ، از شاه ایران هم کمک میگرفتند ، بهترین فاکت و الگوی دالّ بر این موضوع بودند . توطئه ای که برای سرگرم کردن دولتین ایران و عراق به راه افتاده بود .

وضعیت مناطق کرد نشین ، پیش از پیروزی انقلاب اسلامی

شما چه در کردستان ایران و چه حتی در کردستان عراق ، هرگز یک کارخانه صنعتی ، شرکت مهم تجاری ، و یا منبع درامدی که مردم بومی بتوانند با فعالیت و بهره برداری از آن از فقر و محرومیت نجات پیدا کنند را نمیبینید . فی المثل حاکمیت رژیم شاه ، در این مناطق شرکت ها و یا کارخانه های معظمی که مردم از طریق اشتغال در آنها بتوانند کسب و کار کنند اصلا وجود نداشته است . لذا با توجه به این که امکانات عمده رفاهی اقتصادی در مرکز متمرکز شده بود ، همواره سعی بر این میشد که کردستان در وضعیت فقیرانه و در حالت استضعاف قرار داشته باشد و همین روند هم ادامه یابد . به عنوان مثال ، اگر به همه ی شهر های کردستان و مناطق کردن نشین ، در استان های همجوار استان کردستان بروید ، به سقز ، بانه ، سردشت ، مهاباد ، بوکان ، دیواندره ، تکاب ، ریجاب و … بیش از نود درصد این مناطق حتی یک جاده ی اسفالت هم ندارند .

روشن است که این فقر و فاقه متعمدا به این مردم تحمیل شده تا بر اثر کمبود ارتباطشان با شهر ها و یا حتی با مناطق مجاورد یکدیگر تنوانند دارای ادراک و بینش بالا و صحیحی در مورد مسائل اجتماعی بشوند .

وضعیت مناطق کردن نشین ، پس از پیروزی انقلاب

به علت ظلم و جوری که حکومت پلید شاه به کلّ ایران و به جامعه ی مسلمین این کشور اعمال کرده بود ، مردم کردستان پس از پیروزی انقلاب ، این آمادگی را داشتند تا خواهات استقرار نظام مردمی جمهوری اسلامی بشوند . منتهی عواملی که استعمار از قبل برای مقابله با برپایی نظام اسلامی در کردستان نشان کرده بود ، هریک به فراخور گرایش و کاربردشان ، به نحوی ، در صدد امحاء این تمایل مردم کرد بر آمدند . افراد و جریانات منحرفی نظیر باند شاپور بختیار ، خط دولت موقت ، جریان عبدالرحمن قاسم لو ، جریان عزّالدین حسینی ، آخوند درباری که ار آذر سال 1347 بنا به حکم کتبی محمدرضا پهلوی به امامت جمعه ی مهاباد منصوب شد و تا پیش از سرنگونی حکومت پهلوی با شخص شاه تماس مستقیم داشت ، و یا دار و دسته ی شیخ عثمان نقش بندی ، رهبر فرقه رزگاری ، تنها بخشی از طیف توطئه در کردستان محسوب میشدند . که مخصوصا کارنامه ی شیخ عثمان نقش بندی ، در این طیف جای تامل بسیاری دارد . کافی است به روستای سرو آباد مریوان یا روستاهای اطراف آن منطقه بروید و کاخ های او در آنجا را ببینید . علی الخصوص دکل مخابراتی کاخش را ، که برای ارتباط مستقیم این جناب با اعضای خانواده ی شاه برقرار شده بود . تا بعد بفهمید که چه عناصری در کردستان به محض پیروزی انقلاب و برای ابقای سلطه آمریکا بر ایران آماده شده بودند به به وسلیه ی طرفداران شاه معدوم ، علیه حکومت انقلابی جدید شورش بپا کنند . و این حکومت جدید را از بین ببرند . این نقشه ی استعماری در کردستان به خوبی پیاده شد . مخصوصا با توجه به این مسئله که ما از این جریانات ضربات زیادی خوردیم ولی در مقابل ، برایمان تجربه نشد ، و حتی با همین تسامح خودمان ، به آنها فرصت دادیم ، تا شاخک هایشان در منطقه رشد کنند .

شهید غلامحسین رضایی ، جوان خوش خنده ، شوخ طبع و با صفا

به هر حال ، بعد از پیروزی انقلاب ، استعمار ، استعمار جهانی و سرکرده ی آمریکایی آن ، توطئه های زیادی برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی که اکثریت جامعه به آن رای داده بودند تدارک دید …

از طرفی و با توجه به دسیسه چینی های پیش گفته ، دولتی در کشور روی کار آمد که ترکیب کابینه اش نشان میداد قادر به انجام برنامه های انقلابی نخواهد بود . وجه مشخص سیاست دولت موقت سازشکاری آن بود که این سازشکاری در غائله ی کردستان با فرستادن هیأت حسن نیّت ، نمود و تجلی پیدا کرد . پیش از آمدن این هیأت ، قاسملو و عزّالدین احرکاتی برای تسلیح گروهک های آمریکایی ، به ویژه حزب دموکرات در کردستان شروع کرده بودند . چهار گروهک اصلی دخیل در آشوب های کردستان عبارت بودند از :

دموکرات ، کومه له ، رزگاری ، و فدائیان خلق . همچنین مجاهدین خلق که شاخته هایی در شهر های کردستان داشتند . این گروهک های آمریکایی جهت به آشوب کشیدن کردستان فعالیت وسیعی را آغاز کردند .

در هفته ی اول اسفند 1357 اولین گروه های ضد انقلاب که از تهران و سایر شهر ها به کردستان اعزام شدند ، چریک های فدایی خلق و منشعبین کمونیست مجادهین خلق موسوم به سازمان پیکار بودند . جریاناتی معتقد به شیوه ی مسلحانه که مسلک مارکسیست لنینیستی داشتند . جالب این که اینها ، علیرغم شعار های ضر امپریالیستی و مارکسیست بودنشان ، شده بودند مزدور بی مزد و منت امپریالیسم آمریکا ، که میخواست امنیت منطقه غرب کشور انقلابی ما را بر هم زده و به این وسیله مانع از سرایت امواج انقلاب ما به کشور های مرتجع بشود .

حزب دموکرات با خط مشی مشخص خودش تحت حمایت همزمان شوروی و آمریکا و مسلح به تسلیحات روسی و عراقی و سازمان چپ افراطی کومه له با سلاح و مهمات روسی و ایضا عراقی کار میکنند .

آنچه برای ما مسلم است این است که تمام این گروهک ها همکاری نزدیکی با رژیم بعث عراق داشته و دارند . این گروهک ها ، هرچند در ظاهر آن را میکوبند ولی در باطن تمامی تسلیحات و امکاناتشان توسط رژیم بعث عراق تامین میشود . حتی طبق اطلاعاتی که به ما رسیده بود ، کامیون های (زیل) ارتش عراق ، آزادانه به نوسود وارده شده و در آنجا تردد میکردند . صرف نظر از حزب رزگاری که ریاست آن بعهده ی شیخ عثمان نقش بندی است ، دسته ای از بعثی های عراق هم مستقیما از خاک عراق وارد کردستان شده و علیه انقلاب اسلامی ، با این گروه های سیاسی مسلح همکاری داشته و دارند .

با توجه به ماهیت جربانات غائله ساز در کردستان ، جالب است بدانیم که خط سازشکار دولت موقت تمام همّ و غمش بر این بود که در جریان انتخاب اعضای هیأت حسن نیت ، افرادی چون داریوش فروهر انتخاب شودند و به کردستان بیایند . پیش از آمدن این هیأت به کردستان ، امام تاکید بسیاری داشتند که کردستان اول پاکسازی شود ، بعد این هیأت به آنجا برود و بنشیند با مردم آنجا صحبت کند و درد دل آنها را بشنود تا در قدم بعدی بتواند به وضعیت ناهنجار اجتماعی که در گذشته بر سر این مردم آورده بودند ، رسیدگی کرده و حتی المقدور موجب رفع استضعاق از این مردم بشود . حالا شما در نظر بگیرید که استاندار انتصابی دولت موقت بر استان کردستان هم ، خودش یکپا توده ای مارکدار بود ، یعنی ابراهیم یونسی .

اهداف ضد انقلاب از طرح این شعار مشخص بود ، آنها به بهانه ی خودمختاری میخواستند از آب گل آلود ماهی بگیرند و در تداوم زمانی ، موقعیتی فراهم آورند که اربابانشان بتوانند انقلاب را ساقط کنند .

آقایان هیأت ، آنقدر به این ها رو دادند که در اکثر روستاهای کردستان به وسیله ی دشمن اسلحه توزیع شد . از طرفی برای کردهای مخالف با ضدانقلاب هم چنان شبهه ای بوجود آمد که احساس کردند نکند ضد انقلابیون دارند حق میگویند ؟! و حتی تصور کردند این ها حق دارند چنین ادعایی بکنند ! آخر مگر ما در اسلام مسأله ای به نام کرد و فارس و بلوچ هم داریم ؟ یا مگر مسأله شیعه و سنی داریم ؟

آن روز ها آنقدر خیانت شد و دامنه ی این قضایا بالا گرفت که ضد انقلابیون به روستا ها میرفتند ، آن هم روستاهایی که هشتاد اولی نود درصد جمعیتشان بی سواد بودند ، روز روشن تبلیغ میکردند ، و جار میزدند که حالا دولیت هم به ما خودمختاری داده ، هرکس الان اسلحه برندارد در رژیم خودمختار آینده استوار 4 و استوار 5 هم نخواهد شد . رئیس ژاندارمری نمیشود !

چی شده پسرم؟ بیا ببینم چی می‌گی؟

این ها به این صورت از این مذاکرات سوأ استفاده سیاسی میکردند ، و در داخل کردستان دست به تبلیغات میزدند و آن را به منزله ی یک پیروزی بزرگ سیاسی برای خودشان مطرح میکردند .

ادامه ی سازش کاری ها و خیانت های دولت موقت ، باعث شد که جریانات فاقد سازمان ضد انقلاب ، آرام آرام در کردستان به صورت تشکیلاتی عمل کنند و در مناطق کنترلشان تشکیلات خود را نفوذ داده و مستحکم کنند . کار به جایی رسید که حتی جریان تبلیغاتی ضد انقلاب در کردستان هم به صورتی تشکیلاتی ، سازماندهی شد .

به تدریج تشکیلات ضد انقلابیون در شهر ها و روستاهای کردستان به شکل یک اپیدمی گشترش پیدا کرد . تشکیلات حزب دموکرات در شهر های مریوان ، بانه ، سقّز ، بوکان ، سردشت ، سنندج ، پاوه ، نوسود ، جوانروز و اکثر نقاط این استان و استان های آذربایجان غربی و کرمانشاه ایجاد شد . هریک از این تشکل ها هم به مرور زمان شروع به شاخه زدن و عضوگیری در مناطق روستایی تحت پوشش خود کردند و مردم را فریب داده ، از آنها میخواستند بدون دریافت حقوق بیایند ثبتنام کنند و اسلحه بگیرند .

برای مجاب کردن مردم به آنها میگفتند : به زودی که ما خودمختاری گرفتیم به کسانی که اسلحه برندارند و نجنگند مقامی نمیدهیم . ما مدارک بسیار زیادی داریم که نشان میدهد این ها درست در همین مقطع چه از نظر لجستیک و چه از بابت آموزش و تسلیح افرادشان ، به طور مستقیم از سپاه یکم نیروی زمینی ارتش عراق کمک میگرفتند .

البته در بعضی موارد هم با خلع سلاح واحد ها ژاندارمری در پاسگاه های دور افتاده ی مرزی و یا خلع سلاح بعضی واحد های ارتش ، مشکلات و بحران هایی در سطح منطقه به وجود می آورند . این وضع ادامه داشت . تا به مرور زمان ، بر مردم کشور مسلم شد که دولت موقت ، دولتی منحرف و سازشکار است و سیر انقلاب دارد به انحراف کشیده میشود .

با تصرف لانه جاسوسی آمریکا در سیزدم آبان 1358 دولت موقت در روز چهاردهم آبان همان سال منحل شد و پس از آن ، امام دستور پاکسازی کردستان را صادر کرد . آن جمله امام هنوز در خاطرم هست که فرمودند : کردستان باید از وجود اشرار پاک سازی شود …

در دوران دولت موقت ، خود مردم کردستان هم عجیب از این مسأله ناراحت بودند که مگر دولت قدرت ندارد در کردستان حاکمیت و مظامش را برقرار کند ؟ که این گونه با گروهک های ملحد مماشات و سازشکاری میکند ؟

جریان دولت موقتبه شدت برای کردستان خطر آفرین شده بود . نرخ بالای بی سوادی ، فقر آموزشی و عقب بودن منطقه از تظر فرهنگی هم به این قضیه دامن میزد …

مردم کردستان ماهیت واقعی گروهک دمکرات را از سال 1324 و دوران رهبری قاضی محمد شناخته اند . گروهک دمکرات در همان زمان هم از خودش استقلالی نداشت و در مهاباد یک ژنرال روسی به این جریان خط میداد . برایشان ره و رسم تعیین میکرد و برای کسب خودمختاری معیار نشانشان میداد . بعد هم پهلوی همه ی آن ها را به تهران آورد و تیربارشان کرد .

مردم کردستان از همان وقت ها هم از این ها خیری ندیده بودند و میدانستند حرکت ، یک حرکت وابسته است . اما چه کسی بود که جلوی کارهای این ها را بگیرد ؟

متاسفانه همانطور که دیدیم ، جلوی اقدامات این ها را نگرفتند . این مسأله از نظر سیاسی برای مردم شهرها و روستاهای کردستان زجر آور شده بود . حتی وضعی به وجود آمده بود که مردم کرد به مرور زمان داشتند ناامید میشدند . به این معنا که مردم احساس میکردند باید به طرف حرب دمکرات گرایش پیدا کنند تا از آنها ضربه نخورند …

آنچه که بیشتر به این گرایش دامن میزند ترس از وحشت از این مسأله بود که نکند حکومت مرکزی سقوط کند . دمکرات ها و کومولههر روز به گوش مردم کردستان میخواندند که حکومت جمهوری اسلامی چهارروز بیشتر بند نیست ، این دولت مرتجع است و به زودی سقوط میکند . ما در کردستان فلان کار و بهمان کار را خواهیم کرد و قص علی هذا …

به علاوه پاکی و سادگی مردم هم ، دلیل دیگری برای رشد این فریبکاران بود . کردستان مردمانی بسیار ساده و پاک دارد و این مردم ، به خاطر همین پاکی و سادگی شان خیلی زود گول میخورند . این قضایا داشت ادامه پیدا میکرد تا این که بعد از تصرف لانه جاسوسی ، امام عزیزمان با پذیرش استعفای بازرگان در چهاردهم آیان 1358 ، جریان سازشکاری دولت موقت را از صحنه خارج کرد . با شکست دولت موقت ، به ویژه پس از برکناری آن ، به تدریج پاکسازی کردستان شروع شد . با شهامت ها ، ایثار ها ،مردانگی ها و شهادت های بهترین فرزندان مردم مان در این کوه های سر به فلک کشیده ی غرب غریب ، اکثر شهر ها و دهات کردستان و سپس تمامی نقاط استان ، از بقایای آشوبگران پاکسازی شد …

کردستان چندین هزار روستا دارد . زمانی که با اعزام هیأت حسن نیت کذایی ، آن خیانت آشکار توسط دولت موقت صورت گرفت ، اکثر روستاها از طرف احزاب ضد انقلاب مسلح شدند . در هر روستا دست کم ده الی بیست نفر مسلح شدند و این در حالی بود که در هر روستا به طور متوسط جدود چهارصد خانوار زندگی میکردند . ضد انقلابیون به نسبت جمعیت هر روستا ، از میان مردان آن به زور تفنگچی جذب میکردند . مثلا از هر دو هزار نفر جمعیت ، حداقل بیست نفر باید مسلح میشدند . پاکسازی چنین روستاهایی در کردستان به ویژه با توجه به این مسأله که میبایست از میان کوه های سر به فلک کشیده و برفگیر و صعب العبور ، با هزار مکافات هبور میکردیم تا یکی از این روستاها را پیدا کنیم . خودتان در نظر بگیرید چه کار سخت و طاقت فرسایی است . ما در مسیر تک تک این روستا ها چه از نبروهای عزیز محلی و چه اعزامی ، شهدای پاکباز و مظلوم کم نداریم . به برکت خون به ناحق ریخته ی همین عزیزان مان بود که شهر های منطقه آزاد شدند و بسیاری از روستا ها هم از چنگ ضد انقلاب بیرون آورده شد .

من همه ی موانع شهادتم را برطرف کرده ام

پاوه شهر خمپاره ها

شاید تنها شهری در مناطق کردنشین غرب کشور که خود مردم آن از ابتدای بحران آفرینی ضد انقلاب با شهامت در مقابل عناصر مسلح حزب دمکرات ایستادند ، پاوه بوده است . مردم پاوه مردمانی هستند آگاه ، انقلابی و مسلمان که از زمان حمله ی ضد انقلابیون به بیمارستان این شهر در بیست و پنجم مرداد پنجاه و هشت خصوصا با توجه با این مسأله که ظرف پانزده ماه بعد از آن هم مورد حملات مکرر قرار داشته اند . با تمام این اوصاف هرگز در مقابل گروهک های آمریکایی سر خم نکردند . ابتدای بحران کردستان ، دسته هایی از مرده پاوه حتی با مخفی شدن در آمبولانس ها از شهر خارج شده ، به تهران می آمدند و کنار مقرّ شورای انقلاب متحصن میشدند و از دولت برای مبارزه با باندهای ضد انقلاب ، درخواست اسلحه میکردند . اصولا یک نظام انقلابی موقعی در جامعه جای  پا پیدا میکند که در آن جامعه مردم با انقلاب باشند و معیارشان پذیرش انقلاب بوده باشد . خوشبختانه شهر پاوه ، یکی از شهر های انقلابی کردستان بودکه مردم آن در راه حراست از انقلاب مردانگی و رشادت بسیاری به خرج دادند . و خب شهدای بسیاری هم در این راه دادند . پاوه تنها شهری بود که مردم آن نگذاشتند به دست دمکرات ها سقوط کند . اهمیت این مطلب را وقتی بهتر میتوان درک کرد که بدانیم شهر پاوه به طور کامل محاصره شده بود و حتی در نزدیک ترین روستا های حومه ی پاوه ، از جمله نوریاب و خانقاه ، دمکرات ها تشکبلات ایجاد کرده بودند و مردم پاوه نمیتوانستند از شهر خارج شوند . با این که از روانسر تا پاوه مسیر جاده به طور کامل در اختیار ضد انقلاب بود ، ولی باز هم مردم مقاومت میکردند و مانع ورود ضد انقلاب به شهر میشدند .

این قدر زمینه ی انقلابی میان مردم این شهر گسترده بود که در آن روزهای بحرانی ، مردم شهر در فرمانداری تحصن کردند تا از تهران پاسدار اعزامی به پاوه بیاید و بعد بتوانند به کمک برادران عزیز محلی که با پاسدار افتخاری معروف بودند ، از شهر در برابر تهاجمات بیرحمانه ی ضد انقلاب حراست و حفاظت کنند . بعداد قلیلی از بچه های سپاه تهران به فرماندهی شهید اصغر وصالی توانستند وارد پاوه شوند . مردم به شدت از ورود این تعداد معدود نیروهای سپاه به شهرستان خوشحال شده بودند .

نیروهای اعزامی به محض ورودشان دوشادوش برادران بومی منطقه که از اهالی پاوه و روستاهای اطراف آن بودند ، دست به اقداماتی برای حفاظت از شهر و بیمارستان پاوه ، که در فاصله چند کیلومتری از شهر بود زدند …

وضعیت پاوه به حدی بحرانی بود که شهید دکتر مصطفیکه آن روز ها معاونت نخست وزیر در امور ارگان های انقلاب را بعهده داشت به همراه شهید تیمسار فلاحی فرمانده وقت نیروی زمینی ارتش ، سوار بر هلی کوپتر با پاوه آمدند . شهید چمران سعی کرد ضمن بازدید از مواضع دفاعی مدافعین شهر در پاسگاه ژاندارمری پاوه و خانه پاسداران این شهر برآورد دقیقی از موقعیت منطقه به دست بیاورد .

در تاریخ بیست و پنجم مرداد 1358 بود که یک تک سرتاسری همه جانبه ، با به میدان آوردن چندهزار نفر از عناصر سرسپرده ی رژیم بعثی عراق و خودفروختگانی از گروهک های کوموله فدایی و دمکرات به شهر پاوه و بالاخص به بیمارستان صورت گرفت .

در جریان این حمله گسترده ، آنها (گروهک ها ) شنیع ترین و کثیف ترین جنایات تاریخ را آفریدند . و آن سر بریدن بیست و شش برادر عزیز پاسدار عزیز ما ، در پشت بامها و روی تخت های بیمارستان پاوه بود .

این بچه ها پس از اتمام مهماتشان به دست آنها افتاده بودند . خلقی ها حتی به زخم های ما هم امان ندادند و با همکاری یکی از دکتر های بیمارستان ، پاسداران زخمی را روی تخت هایشان سر بریدند . البته این به اصطلاح آقای دکتر بعدا توسط حجت الاسلام خلخالی محاکمه و تیرباران شد . به هر حال علاوه بر این بیست و شش نفر که در آن ماجرا به شهادت رسیدند . یکی از بهترین پاسداران محلی به نام عبدالغنی باباخاص که برادر دیگرش هم در سپاه شهر با شجاعتی فراوان جنگید و به شهادت رسید توسط ضد انقلاب مظلومانه شهید شد . بعد از تصرف بیمارستان به دست گروهک ها ، حلقه ی محاصره پاوه لحظه به لحظه تنگ تر و شدید تر

 

53

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=1696
  • نویسنده : شهید ابراهیم همت
  • منبع : کتاب به روایت همت

خاطرات مشابه

17مهر
وقتی به عملیات می روید بی خودی گزارش نکنید
گله شهید حاج همت از بچه های بسیجی

وقتی به عملیات می روید بی خودی گزارش نکنید

29شهریور
عملیات والفجر مقدماتی به روایت حاج احمد حسین خانی
ای از سفر برگشتگان ، کو شهیدان ما ! کو عزیزان ما!

عملیات والفجر مقدماتی به روایت حاج احمد حسین خانی

ثبت دیدگاه