• امروز : سه شنبه, ۴ اردیبهشت , ۱۴۰۳
می توانم بگویم که عملیات زوری بود

عراق می دانست که می خواهیم عملیات داشته باشیم

  • کد خبر : 2931
عراق می دانست که می خواهیم عملیات داشته باشیم

در عملیات کربلای 8 ، حاج مجید مطیعیان سومین و آخرین فرمانده گردان تخریب گفته بود به آقای معصومی بگویید که طبق لیست ، یک سری افراد را با ماشین به خط مقدم بیاورد . عملیات شروع شده بود و بزن بزن شدیدی بود ، ادامه عملیات کربلای 5 بود. عراق می دانست که می […]

در عملیات کربلای 8 ، حاج مجید مطیعیان سومین و آخرین فرمانده گردان تخریب گفته بود به آقای معصومی بگویید که طبق لیست ، یک سری افراد را با ماشین به خط مقدم بیاورد .

عملیات شروع شده بود و بزن بزن شدیدی بود ، ادامه عملیات کربلای 5 بود. عراق می دانست که می خواهیم عملیات داشته باشیم و می توانم بگویم که عملیات زوری بود . ما مجبور بودیم که جلوتر برویم . من هم بچه ها را طبق لیست جدا کردم و سوار ماشین کردم و به خط آمدم . دریاچه نمک کربلای 8 معروف است ، آمدم آن جا که یک سنگر بود ، مربوط به بچه های تخریب . سنگر را پیدا کردم و داد زدم و گفتم بچه ها برید داخل .

ناگهان یک خمپاره 60 خورد پشت سنگر . من هم یک ترکش ریزی خورد به کمرم و یکی از بچه ها پایش ترکش و یکی هم کمرش ترکش خورد . من چیزیم نشد اما آن دو نفر خونریزی داشتند. رفتیم در سنگر و همان جا ماندیم . آتش خیلی سنگین بود.

حاج مجید مطیعیان گفت : این ها را  با یکی دو تا از بچه هایی که خسته هستند را برگردان و وقتی گفتم نیرو بیار طبق لیستی که می فرستم نیروها را با خودت بیار!

ما هم سوار ماشین شدیم و در راه برگشت بودیم که قسمت سمت راستمان خاکریز بود . عراق هم آن جا را شدید می کوبید . سنگر ها هم روباز بودند چون در خاکریزها زده شده بودند و دیده می شدند . آنجا شهید جعفر صادق نصرت خواه را دیدم و صدایش زدم و او هم با خوشحالی گفت برادر معصومی ! فکر کنم با علی اکبر جعفری و دو تا از بچه ها بود . پایین آمدیم و روبوسی کردیم . همان جا دیدار اخر ما با شهید نصرت خواه بود.

به دنبالم آمدند تا من را به طرح و برنامه ببرند
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2931
  • نویسنده : حاج اصغر معصومی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه