• امروز : یکشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۳
روز آخر ، شهادت حاج ناصر اربابیان

سرنوشت نامعلوم شهیدی که سالها ردّی از او پیدا نشد

  • کد خبر : 1455
سرنوشت نامعلوم شهیدی که سالها ردّی از او پیدا نشد

حوالی ساعت ده صبح به پیشنهاد شهید حاج ناصر اربابیان قرار شد خود ایشان و یکی از برادران به نزدیکی های محل استقرار دشمن بروند و اطلاعاتی کسب کنند . برادر مجتبی کوهی مقدم ترک موتوری که شهید حاج ناصر اربابیان روشن کرده بود نشست و این دو برادر برای گشت زنی و جمع آوری […]

حوالی ساعت ده صبح به پیشنهاد شهید حاج ناصر اربابیان قرار شد خود ایشان و یکی از برادران به نزدیکی های محل استقرار دشمن بروند و اطلاعاتی کسب کنند . برادر مجتبی کوهی مقدم ترک موتوری که شهید حاج ناصر اربابیان روشن کرده بود نشست و این دو برادر برای گشت زنی و جمع آوری اطلاعات به نزدیکی دشمن رفتند.
خیلی زمان گذشت و این دو همرزممان برنگشتند و همه ی ما دل توی دلمان نبود. هر کدام از دوستان از این دیرکرد تحلیلی داشت و کماکان منتظر بودیم.یک مقدار هم فکر و احساس این که دشمن بعد از توقف شب گذشته مجدد شروع به حرکت به جلو کرده و این دو همرزم به دست آن ها اسیر یا شهید شده اند قوت گرفته بود و هر لحظه انتظار رویارویی با دشمن را داشتیم و به ضرس قاطع یقین داشتیم همگی در این دفاع نابرابر شهید خواهیم شد.


علی ایّحال حدود عصر بود که برادر مجتبی کوهی مقدم خسته و خاک آلود به تنهایی و بدون حاج ناصر و با پای پیاده به مقر الوارثین برگشتند و همه ی ما او را حلقه کردیم و هر کسی سوالی می کرد.
حاج مجید گفت : کمی صبر داشته باشید، یک مقدار آب بیاورید برادر مجتبی بخورد، کلمن را از آب گرم منبعی که برای سرویس های بهداشتی داشتیم پر کردیم و آوردیم و داخل یک لیوان ساندیسی آب ریختیم تا برادر مجتبی گلویی تازه کند، بعد از نوشیدن آب، کل ماجرا را برایمان تعریف کرد و گفت :
داشتیم با احتیاط و کنکاش تو جاده به سمت سایت می رفتیم، سایت را هم رد کردیم، کمی جلوتر سمت چپ جاده دو نفر را دیدیم که آچار به دست بودند، فکر کردیم برادران ارتشی هستند ولی کمی که جلوتر رفتیم با چند نفر دیگر مواجه شدیم که متوجه شدیم عراقی ها هستند و سریع دور زدیم که برگردیم با اون دو نفر روبرو شدیم و تازه متوجه شدیم اسلحه هم دارند و شروع به تیراندازی کردند و حاج ناصر یک آخ گفت و با موتور زمین خوردیم و من هم لا به لای تپه ماهورها شروع به فرار کردم و از آن موقع الان رسیدم مقر، ازش سوال کردیم پس حاج ناصر چی شد؟ گفت : مجروح شد و به دست عراقی ها افتاد و من چون فرار کردم چیز دیگه ای متوجه نشدم

شهید مصطفی مبینی ، یک اسطوره ی واقعی

بعد از آنکه مجتبی کوهی مقدم با آن وضعیت به مقر الوارثین رسید و نحوه فرار خود از دست عراقی ها را گفت ، یک گروه برای پیدا کردن حاج ناصر تا محل شهادت ایشان رفتیم، کنار پایگاه ارتش بود .
محل را اقامجتبی نشانمان داد .
در دور دست ماشین های عراقی درحال عقب نشینی بودند، هنوز خون آن شهید بزرگوار که بین رد شنی های تانک پاشیده و به زمین ریخته بود تو ذهنم است.
یک مقداری آن اطراف را برای پیدا کردن پیکر ایشان گشتیم ولی متاسفانه چیزی پیدا نکردیم.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=1455
  • نویسنده : حاج جعفر طهماسبی
  • منبع : الوارثین

خاطرات مشابه

05خرداد
دوره آموزشی گردان تخریب به روایت حاج حبیب فرخی
همین اخلاق و رفتار بود که افراد را جذب می کرد

دوره آموزشی گردان تخریب به روایت حاج حبیب فرخی

05آذر
شهید سید محمد زینال حسینی گربه ها رو دم حجله کشت
خاطره ای از زبان شهید حاج ناصر اربابیان

شهید سید محمد زینال حسینی گربه ها رو دم حجله کشت

17مهر
پیشروی عراق و شهادت شهید حاج ناصر اربابیان
نگران بچه هایی بودیم که در الوارثین بودند

پیشروی عراق و شهادت شهید حاج ناصر اربابیان

ثبت دیدگاه