• امروز : دوشنبه, ۲۷ فروردین , ۱۴۰۳
می گفتند: فلانی کالجبل الراسخ است

راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج حسن نسیمی

  • کد خبر : 3545
راوی و رزمنده دفاع مقدس حاج حسن نسیمی

گروه تحقیقاتی خالدین در راستای ضبط و ثبت خاطرات شهدای دفاع مقدس اینبار خدمت جانباز سرافراز حاج حسن نسیمی رسیده است . به گزارش خالدین ، حاج حسن نسیمی یکی از رزمنده های تخریبچی و از فرماندهان دفاع مقدس هستند . آنچه مطالعه میفرمایید مقدمه ای برای آشنایی با حاج حسن نسیمی است که ایشان […]

گروه تحقیقاتی خالدین در راستای ضبط و ثبت خاطرات شهدای دفاع مقدس اینبار خدمت جانباز سرافراز حاج حسن نسیمی رسیده است . به گزارش خالدین ، حاج حسن نسیمی یکی از رزمنده های تخریبچی و از فرماندهان دفاع مقدس هستند . آنچه مطالعه میفرمایید مقدمه ای برای آشنایی با حاج حسن نسیمی است که ایشان در مقدمه ی ضبط خاطراتشان بیان کردند :

بعد از انقلاب و شکل گیری انقلاب ، ما در یک مقطعی از زمان ، که در سال پنجاه و هشت بود ، ناخواسته وارد یک کار مربوط به انفجارات و تخریب شدیم . آن کار به این صورت بود که یک کسی ، یک معدن سنگ داشت که در یک جای متروکه ای بود . ایشان بنا داشت آن جا یک ساختمانی را احداث کند و ما علی رغم سن و سال کمی که داشتیم ، به کارهای پر هیاهو و هیجانی ، علاقه داشتیم . ما مبادرت پیدا کردیم که کار تخریب و انفجارات این معدن سنگ را انجام می دهیم . آن سنگ های سبز را مثلاً فرض کنید یک افغانی بود که چاله می کند و ما انفجارش را با باروت سیاه و فیتیله های قیر اندود آن روز انجام میدادیم . اولین کار انفجاراتمان را در آن سال یعنی سال پنجاه و هشت به این صورت انجام دادیم.

من به لحاظ شخصیتی فردی بودم که در محیطی رشد کرده بودم که ورزش می کردیم و کشتی می رفتیم . با آن کله شقی هم که داشتیم ، به کارهای پر هیاهو ، هیجانی و پر مخاطره علاقه زیادی داشتیم . رفته رفته با شکل گیری جنگ ، آمدیم و وارد فضای دوران جنگ و دفاع مقدس شدیم . در واحد های مختلف جنگ و یگان های مختلف و همچنین مناطق مختلف مثل کردستان بعنوان بسیجی حضور داشتیم .در مقاطع مختلف می رفتیم اعزام می گرفتیم و رفته رفته آمدیم وارد تیپ سیدالشهدا شدیم . این مقطع بعد از عملیات خیبر و تقریبا فروردین سال شصت و سه هست . من سابقه ی کار تخریب در یگان های دیگر مثلاً لشگر بیست و هفت داشتم و زمانی که از تهران ، به عنوان بسیجی به منطقه ی دو کوهه اعزام شدم ، یادم می آید گردان تخریب در همان دو کوهه ، کنار پشتیبانی و لجستیک تیپ سیدالشهدا مستقر بود و گردان آن جا بود .

گردو هایی که حساب و کتاب داشت و کار به دستمان داد

در دوکوهه که بودیم ، حاج عبدالله یا سید محمد ، به مجموعه ی نیروهایی که از تهران آمده بودند ، آمدند و گفتند دنبال نفراتی هستند که قبلا تجربه ی کار تخریب را داشتند ، یا احیاناً ویژگی های متناسب با گردان تخریب داشتند و انتخابشان می کردند . وقتی که از بین نیروهای انسانی متوجه شدند که ما قبلا کار تخریب انجام داده ایم ، با ما آن جا یک صحبتی کردند و ما را به مجموعه ی گردان تخریب دلالت دادند . این ، شروع حضور من در گردان تخریب سیدالشهدا بود .

ما چند روزی بین دوستان تخریبچی بودیم که یادم هست آقای سید محمد زینال حسینی ، این شهید بزرگوار، پیش من آمدند و گفتند شما در ارتش خدمت کرده ای ؟ گفتم نه آقا سید ! گفت : نه ! شما در ارتش خدمت کرده اید . گفتم نه ، من در ارتش خدمت نکرده ام ولی ایشان خیلی اصرار داشت و می گفت شما در ارتش خدمت کرده اید .

از آنجا که من کمی به یونیفرم نظامی علاقه داشتم و خیلی مرتب بودم و به قول بچه ها که آن زمان می گفتند: فلانی کالجبل الراسخ است ، و ما سعی می کردیم ظاهرمان را حفظ کنیم ، استنباط سید اینطور بود و میگفت : شما در ارتش بوده اید . من هم می گفتم نه ! من در ارتش خدمت  نکرده ام ، اما اگر شما اصرار دارید ، من حرفی ندارم . به نظرم سید نپذیرفت و قبول نکرد که شاید من صادق باشم .

 

ادامه ی خاطرات حاج حسن نسیمی را در این لینک میتوانید مطالعه کنید : به روایت حاج حسن نسیمی

دوربین های نماز جمعه ، خبر جانبازی من رو به مادرم دادند
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3545
  • نویسنده : حاج حسن نسیمی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه