• امروز : دوشنبه, ۲۷ فروردین , ۱۴۰۳
حدیثی که مادر شهید ابراهیمی خواند

دیدار با خانواده شهید داوود ابراهیمی

  • کد خبر : 3568
دیدار با خانواده شهید داوود ابراهیمی

در گردان رسم که وقتی یکی از بچه ها به شهادت می رسید ، در اولین فرصت ، کل گردان به مرخصی می آمد و اولین کاری که می کردند این بود که به قبل از این که به خانه هایشان بروند و به خانواده های خودشان سر بزنند ، قبل از این که پراکنده […]

در گردان رسم که وقتی یکی از بچه ها به شهادت می رسید ، در اولین فرصت ، کل گردان به مرخصی می آمد و اولین کاری که می کردند این بود که به قبل از این که به خانه هایشان بروند و به خانواده های خودشان سر بزنند ، قبل از این که پراکنده شوند ، مستقیم از قطار که پیاده میشدند ، می رفتند پادگان ولیعصر در میدان سپاه تهران و اول می رفتند به خانوده شهدا سر می زدند .

زمانی که به خانه ی شهید داوود ابراهیمی رفتیم ، پدر شهید خیلی چیزی نگفتند . یک پدر ساده ای و کم حرفی داشت . اما آنجا مشخص شد که مادر شهید ، از این خانم جلسه ای های سخندان و توانمند است . در خانه شان حیاط داشتند و یک تراس که سه پله میخورد و بالا میرفت . بالکن بزرگی بود و عرضش بیشتر از دو متر بود . بچه ها در حیاط ایستادند و مادر شهید ابراهیمی آمد و پشت نرده های آن بالکن ایستادند و شروع کردند به صحبت کردن برای بچه ها .

یادم هست که مادر شهید ابراهیمی این حدیث را برای ما خواندند که خداوند تعالی میفرماید : (مَن طَلَبَنی، وَجَدَنی) هر کسی دنبالم بگردد پیدایم می کند ، ( من وجدنی عرفنی) و هر کسی من را پیدا کند ، من را می شناسد و معرفت به من پیدا می کند . ( و من عرفنی عشقتنی) هر کسی به من معرفت پیدا کند ، عاشق من می شود . ( و من عشقتنی عشقته) هرکس عاشق من بشود ، من هم عاشق او می شوم و ( و من عشقته قتلته) و من هر کسی را عاشقش بشوم می کشمش ( و من قتلتهه فانا دیته) و هر کسی را که من بکشم دیه اش بر گردن خودم است . و هر کسی دیه اش بر گردن من می شود ، ( فانا دیته) خودم دیه ی او می شوم .

به شهید اکبر عزیززاده میگفتند اوس اکبر

می کشمش، دنبالم بگردد پیدایم می کند، من را می شناسد ، عاشق من می شود، من هم عاشق او می شوم، می کشمش و وقتیکشتمش، دیه اش بر گردنم است و دیه اش هم خودم هستم . این را شروع کرد به گفتن و درباره ی شهیدش صحبت کرد . شهید ابراهیمی همچین خانواده ای داشت .

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=3568
  • نویسنده : حاج مسعود میسوری
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه