• امروز : پنجشنبه, ۱۰ خرداد , ۱۴۰۳
گزیده ای از سخنرانی شهید حاج حسن طهرانی مقدم

امروز يك شليك تأثير گذار است ، هر روزي هم كه شروع كنيد دير نيست

  • کد خبر : 1606
امروز يك شليك تأثير گذار است ، هر روزي هم كه شروع كنيد دير نيست

15 فروردين 62 بود در پايگاه گلف اهواز، آقا رحيم بنده را خواستند و ابلاغ راه اندازي توپخانه در سپاه را به من دادند. من هم بلافاصله به سمت شوش راهي شدم و خودم را به سردار فضلي رساندم و از او درخواست كردم كه شهيد شفيع زاده را در اختيار ما بگذارد كه در […]

15 فروردين 62 بود در پايگاه گلف اهواز، آقا رحيم بنده را خواستند و ابلاغ راه اندازي توپخانه در سپاه را به من دادند. من هم بلافاصله به سمت شوش راهي شدم و خودم را به سردار فضلي رساندم و از او درخواست كردم كه شهيد شفيع زاده را در اختيار ما بگذارد كه در امور كار هاي توپخانه ما را ياري بدهند تا توپخانه سپاه را راه اندازي كنيم كه اين حركت، حركت بزرگي بود و تنها كسي مي توانست اين كار را انجام دهد شهيد شفيع زاده بود.

در آن زمان توپ هاي غنيمتي ما 156 قبضه بود كه همه آنها در دشت عباس و چنانه به غنيمت گرفته شده بود. ما برادران ارتشي را براي آموزش اين توپ ها دعوت كرديم كه يك تيم از توپخانه ارتش براي ما اعزام شد و وقتي كه توپ ها را ديدند به ما گفتند كه اين توپ ها روسي هستند و آموزشي كه ما ديده ايم توپ هاي آمريكايي بوده است و كاربرد اين توپ ها را نمي دانيم. ما مي خواستيم در عمليات بيت المقدس از اين توپ ها استفاده كنيم ولي ما هيچ آموزشي نديده بوديم. توپ هاي زياد با مهمات خوبي داشتيم ولي براي ما كارآمد نبودند كه يكي از برادران به دليل تخصصي كه داشتند توپ ها را راه اندازي كردند و مركز تعمير و نگهداري توپخانه راه اندازي شد و توپ ها راهي عمليات شدند. دومين نفري كه به ياري ما شتافتند شهيد ناهيدي بودند كه آموزش هاي لازم را خيلي با حوصله و صبر براي استفاده از وسايل غنيمت گرفته شده مثل ترتيل هاي فلزي، دوربين هاي پاكدو و تجهيزات نشانه روي به ما دادند.
و سومين ركن ما دوستي بودند كه مسئول عمليات بودند. اين عزيز ضمن اينكه مأموريت هاي ذاتي توپخانه و 4 مأموريت اصلي توپخانه را به ما آموزش دادند، آداب صحبت با ارتشي ها را نيز به ما آموختند.
من به نيكي و بزرگي ياد مي كنم از شهيد صياد شيرازي، در آن زمان برتري در جبهه ها مطلقاً با تيپ هاي 9 گانه سپاه بود و كساني كه مي جنگيدند بچه هاي تيپ هاي سپاه بودند كه بعداً اين تيپ ها به لشكر تبديل شدند.

بعثی ها پیکر شهدا را تله میکردند

برتري ارتش در دو بخش بود يكي در بخش هاي هوايي و هوانيروز و يكي توپخانه، ارتش حاضر نبود تحت هيچ شرايطي اين برتري را از دست بدهد و وارد شدن ما به عرصه برتري ارتش خط ممنوعه اي بود كه در آن زمان، شهيد صياد شيرازي با همت و مردانگي و افق بلندي كه داشتند اين سد را شكستند و ما از كانال شهيد صياد شيرازي وارد عرصه توپخانه شديم و به دستور شهيد صياد شيرازي وارد ارتش شديم و اولين دوره عالي توپخانه را آموزش ديديم و با مفاهيم توپخانه آشنا شديم.

در آن زمان ما چهار آتشبار داشتيم كه تمام آموزش ها با همين چهار آتشبار بود و كليه بچه هاي اعزامي با همين چهار آتشبار آموزش مي ديدند. آنها اولين كاتيوشاي ايراني را به طور كامل با هشت دستگاه توليد قطعات كاتيوشا ساختند و آن زمان آمده بودند مركز تحقيقات فني ما در موقعيت امير المؤمنين و اجازه توليد اين كاتيوشا را گرفتند و يك سال بعد خط توليد كاتيوشا را در كشور راه اندازي كردند و در رژه سال بعد شركت دادند.

بيان اين خاطرات بايد درسي باشد براي ادامه كار ما، نقاط ضعف و قدرت شناسايي شود و بر مبناي آن حركت آينده شكل گيرد. يكي از دوستان جمله زيبايي گفتند، تمام قدرت ما منابع نيروي انساني ماست.
شهيد ناهيدي كجا آموزش ديده بود؟
ايشان از نبوغ و استعداد ذاتي خودش استفاده مي كرد. شهيد شفيع زاده كجا آموزش ديده بود كه خودش به تنهايي يك لشكر بود ما شا ءالله از اين انرژي!
شهيد غازي كه اصلاً ما مسخ ايشان بوديم در اخلاق، در قدرت فرماندهي، در اخلاق محمدي، در آن سجايا با كرامت هاي بالاي انساني يك گنج مخفيه بود ايشان، دري بودند كه در روي زمين مي درخشيدند و زمين برايشان خيلي كوچك بود.
ما در جنگ با شهيد غازي تا لحظات آخر با هم بوديم كه ما بي لياقت بوديم در واقع برگشت داده شديم.

حاج عبدالله پشت فرمان نشست و پرسید بسم الله الرحمن الرحیم گفتید ؟

در توپخانه ما برد خوبي نداشتيم به اين دليل كه عراق عقبه طولاني و توپخانه لايه به لايه داشت: در عمليات ضد آتشبار برد ما به آنها نمي رسيد. ما با شهيد يزداني توپ ها را در خط اول مستقر مي كرديم كه بتوانيم 50گلوله شليك كنيم و به عقب برگرديم. آقا رحيم مأموريت پيدا كرده بود براي پل طلائيه جديد كه گره عمليات خيبر بود و ما طي برآوردي كه داشتيم عراق 1250000 گلوله توپ ظرف 6 روز در مجنون جنوبي يا شمالي شليك كرده بود، يعني وجب به وجب زمين را بدون اغراق شخم زده بودند.
آقارحيم گفت افسري از نهاجا سه فروند راكت را طراحي كرده بود با تويوتا كه اين هم موشك استراتژيك جمهوري اسلامي محسوب مي شد و آقاي هاشمي آمده بودند آنجا و هر شب هم تأكيد مي كرد و هر شب عمليات مي شد و نيرو ها نمي توانستند وارد مجنون جنوبي شوند و با زدن پل جديد طلائيه بايد عقبه آنها را قطع كنيم تا نيرو هايي كه در منطقه طلائيه هستند از جنوب جفير به منطقه نشئه وارد شدند. ما رفتيم تا ببينيم آخرين وضعيت چيست و خط ما كجاست، كجا مي توانيم راكت ها را مستقر كنيم چون برد آنها سه كيلومتر بود و بايد به خط اول مي رفتيم به دليل اينكه تا طلائيه چند كيلومتر بود و در آنجا بود كه من ديدم شهيد غازي لباس سپاه را به تن داشت و مو هايش را كوتاه كرده بود جوري كه انگار دعوت به مهماني شده بود.

و نتيجه اي كه از صحبت هايم مي خواهم بگيريم:
افتخار كردن به گلوله و لوله توپ در حال حاضر مثل فخر فروختن عرب ها به زيادي قبور مي ماند! امروز اگر ما در مقابل آمريكا و در منطقه حرفي براي گفتن داريم، دشمن ما يك دشمن قوي است به نام آمريكا، آمريكايي ها هم سيل نيرو هاي نظامي را روانه ايران نمي كنند.
امروز يك شليك، يك هدف و يك انهدام تأثير گذار است. اگر مي توانيد، در عرصه نبرد هستيد، اگر نمي توانيد برويد تجهيز شويد و فكر اساسي بكنيد و هر روزي كه شروع كنيد دير نيست.
مثالي براي شما مي زنم. بچه هاي شما رفتند و يگان موشكي جمهوري اسلامي را راه انداختند. سيستم موشكي كه به شكل مستشاري اداره مي شود دراختيار چند ابرقدرت بيشتر نيست.
امروز پيام ما به شما اين است كه شما خيلي بزرگ هستيد و استعداد هاي درخشان داريد. شهيد ناهيدي هاي خيلي زيادي هستند، شفيع زاده هستند، شهيد غازي ها هستند بايد قدر شناس باشيد و اين استعداد ها را در جهت سازماندهي استفاده كنيد كه كمر آمريكايي ها را بشكنيم، اگر خدا بخواهد مي شود. ما بايد در صحنه نبرد آنچه در تصور آمريكايي ها هست، چيز ديگري از آب در بياييم يعني در دكترين آمريكايي ها معادله شما صدق نكند. ما بايد در كار خود انقلاب كنيم و اين انقلاب را بايد با شروع كردن از آنچه دوستان شما در پدافند انجام دادند، ببينيد و سمينار تخصصي بگذاريد. توپخانه نوين متناظر با جنگ آمريكايي چيست؟ تعريف كنيد و بعد وزارت دفاع را داخل بحث كنيد ما در موشكي وزارت دفاع را كشانديم به آنچه خواسته ماست نه اينكه بنشينيم و ببينيم آنها چه مي خواهند.
در عمليات فتح المبين خمپاره ما با گلوله هايي كه بردش 6400 متر بوده و عراقي ها آمده بودند در 5/7 كيلومتري روي ارتفاعات ميشداغ و ارتفاعات شمال فكه و ما ديديم كه برد ما به آنها نمي رسد. خمپاره را مي برديم از خط اول عراق رد مي شديم. مي رفتيم بين خط اول و دوم عراق اين افتخار و خلاقيت ماست. بايد از اين بچه ها در قسمت نرم افزاري و از وزارت دفاع در قسمت سخت افزاري استفاده كرد و توپخانه را به جايي رساند كه اگر افراد وارد صحنه شوند دشمن فقط فكر عقب نشيني و از هم پاشيدگي خود را بكند با توكل به خدا. خدا ان شاء الله به زحمات و بازوهايتان بركت بدهد.

هیچ کس باورش نمی شد اما من میدانم

 

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=1606
  • نویسنده : شهید حاج حسن طهرانی مقدم
  • منبع : ويژه نامه بزرگداشت شهيد تهراني مقدم

خاطرات مشابه

ثبت دیدگاه