• امروز : یکشنبه, ۶ خرداد , ۱۴۰۳
نزدیک بود جانم را از دست بدهم

از سختی های جنگیدن در سوریه

  • کد خبر : 1493
از سختی های جنگیدن در سوریه

اوایل که به سوریه آمده بودیم ارتباط گیری بسیار سخت بود. بعضی مواقع به دلیل بلد نبودن زبان، نزدیک بود جانمان را از دست بدهیم. یک شب از توی سنگر سوری ها بیرون رفتم. پشتمان باغ زیتون بود و 50 متر جلوتر از سنگر دشمن قرار داشت. آمدم عقب و می خواستم برگردم به سنگر […]

اوایل که به سوریه آمده بودیم ارتباط گیری بسیار سخت بود. بعضی مواقع به دلیل بلد نبودن زبان، نزدیک بود جانمان را از دست بدهیم. یک شب از توی سنگر سوری ها بیرون رفتم. پشتمان باغ زیتون بود و 50 متر جلوتر از سنگر دشمن قرار داشت. آمدم عقب و می خواستم برگردم به سنگر که یک باره کسی از سنگر داد زد مین! گفتم مین؟! یعنی چطور می شود در عرض چند دقیقه مین گذاشته باشند. دوباره یک قدم آمدم جلوتر، دیدم با عصبانیت می گوید: میییین! تعجب کرده بودم که چطور ممکن است. مگر هم چین چیزی می شود. باز با صدای بلند داد زد: مین! چراغ قوه کوچکی که داشتم را روشن کردم، شروع کرد به تیر اندازی. سریع روی زمین خوابیدم. آن نفر با داد حرف می زد و منم با داد جواب می دادم. هرچه می گفتیم حرف هم را نمی فهمیدیم تا اینکه یکی از نیروهای حزب ا… که کمی فارسی بلد بود مرا شناخت. بعد فهمیدم ” مین” یعنی تو که هستی که در زبان عامیانه این طور گفته می شود.

یکی از رزمندگان مدافع حرم

یک بار که من مکبری می کردم
لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=1493
  • منبع : وبلاگ شهدای زینبی

برچسب ها

خاطرات مشابه

ثبت دیدگاه