• امروز : جمعه, ۳۱ فروردین , ۱۴۰۳
من خیلی برای این عملیات زحمت کشیدم

آخرین نامه ای که برای شهید صبرعلی کلانتر به جبهه آمد

  • کد خبر : 2649
آخرین نامه ای که برای شهید صبرعلی کلانتر به جبهه آمد

مقداری نامه از تهران برای بچه ها به گردان آماده بود . تدارکات نامه ها را به بچه ها داد . نیم ساعت گذشت ، شهید صبرعلی کلانتر آمد پیش من و به من گفت: عمو ناصر یک چیزی بگویم ؟ یک نامه برای من از طرف خانواده ام آماده . ظاهرا کسی را برای […]

مقداری نامه از تهران برای بچه ها به گردان آماده بود . تدارکات نامه ها را به بچه ها داد . نیم ساعت گذشت ، شهید صبرعلی کلانتر آمد پیش من و به من گفت: عمو ناصر یک چیزی بگویم ؟ یک نامه برای من از طرف خانواده ام آماده . ظاهرا کسی را برای من نشان کرده اند . و گفتند بیا که به خواستگاری برویم. حالا من چه کار کنم؟

گفتم : خب مرخصی بگیر و برو . گفت الان آماده باش هستیم و امکان ندارد .

شهید آقا سید محمد زینال حسینی و شهید حاج عبدالله نوریان (فرماندهان گردان) در قضیه ازدواج و بحث های این چنینی مشکلی نداشتند و در هر شرایطی اجازه می دادند . من که این موضوع را میدانستم به شهید صبرعلی کلانتر گفتم که من با آقاسید صحبت میکنم که بروی .

اما شهید صبرعلی کلانتر گفت با ایشان صحبت نکن . گفت من خیلی برای این عملیات زحمت کشیدم . در سد دز و کرخه تمرینات زیادی داشتم . شب ها تا صبح بیدار بودم و زحمت کشیدم و در آب تمرین کردم . هم با قایق و هم بدون قایق هم در جهت آب و هم در خلاف جهت آب کار کردیم . وقتی هم که از آب بیرون می امدیم واقعاً خسته بودیم و استراحتی نداشتیم. من دلم راضی نمی شود . عملیات را انجام می دهم و بعد از عملیات می روم.

در عملیات کربلای پنج ، شبی که ما به گردان حضرت علی اکبر مامور شدیم شهید صبرعلی کلانتر هم با ما بود . من دوست داشتم که کلانتر در گوشه ای باشد که برایش اتفاقی نیوفتد.

با همان لباس پاسداری که به او یادگاری داده بودم شهید شد

اما قسمتش شهادت بود و شهید شد.

لینک کوتاه : https://khaledin.com/?p=2649
  • نویسنده : حاج ناصر اسماعیل یزدی
  • منبع : خالدین

خاطرات مشابه

01اسفند
عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی
محور جزایر مجنون در عملیات والفجر هشت

عملیات والفجر هشت به روایت حاج حسن نسیمی

29بهمن
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند
روایتی از اعتقادات فرماندهان شهید گردان تخریب

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

29بهمن
ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان
هدایا و نامه هایی که از پشت جبهه می آمد

ماجرای قرآن جیبی شهید حاج عبدالله نوریان

ثبت دیدگاه