• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

شهید امیر مسعود تابش

بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود
با لباس نظامی و پرچم و پلاکارد

بعد از هر عملیات ، سر زدن به خانواده شهدا اجباری بود

بعد از هر عملیات حاج عبدالله کل بچه ها را اجبار می کرد که با لباس نظامی به تهران برویم در لانه جاسوسی ما را می خواباند  و ناهار و شام  تهیه می کرد . البته در تهران تهیه ناهار و شام خیلی سخت بود.  حاج عبدالله ما را  می برد تا به  تمام خانواده […]

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی
دختری که صورتش مثل ماه بود

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی

چند نفری بودیم که خیلی شلوغ می‌کردیم. با امیر تابش همیشه شوخی و شلوغ‌بازی داشتیم. صدای سید محمد بلند شده بود. یک بار دور هم جمع شده بودیم؛ من، مجید رضایی و شهید امیر تابش نشسته بودیم و دربارهٔ خاطراتمان در محل حرف می‌زدیم. مجید می‌گفت: «در محل، خاطرخواه یک دختر شدم که مثل ماه […]

بازی شاه دزد وزیر به سبک شهید امیرمسعود تابش
برو پسر ! حالشو ببر

بازی شاه دزد وزیر به سبک شهید امیرمسعود تابش

یک بار از تهران با قطار می رفتیم به منطقه. در کوپه ها 6 نفر منطقی است. اما 24 نفر منطقی نیست و ولی ما  24 نفر در یک کوپه می خوابیدیم تا به مقصد برسیم. شلوغ بازی های خودمان را داشتیم. شاه ، دزد،وزیر بازی می کردیم. و حکم های خنده دار می دادیم. […]