• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

خانواده شهداء

دورش بگردم! همیشه نمازشو میخوند…
روایت دختر شهید نبرد با اسرائیل

دورش بگردم! همیشه نمازشو میخوند…

بسم الله الرحمن الرحیم من دختر شهیدم. اسمم هلیا خانومه. من خیلی بابامو دلم براش تنگ میشه. بابام موشکا رو زد! دلم براش تنگ میشه. میخوام یبار دیگه بغلش کنم. دلم براش تنگ میشه. همیشه میخوام بخوابم دلم براش تنگ میشه. دورش بگردم همیشه نمازشو میخوند. همیشه به من میگفت هلیا خانوم! برو در اتاقت […]

فریب مال دنیا را نخورید که فناپذیر است
وصیت نامه رزمنده مدافع حرم، شهید سعید علیزاده

فریب مال دنیا را نخورید که فناپذیر است

بسم الله الرحمن الرحیم ما را مدافعان حرم آفریده اند، اصلا برای پاره شدن آفریده اند اینجانب سعید علیزاده در صحت و سلامت جسمی و عقلی عازم سفری هستم به رسم مسلمانی. خیلی وقت بود نفس کشیدن در این هوا برایم سخت شده بود، هوایی پر از ریا، نفاق، دورویی و دروغ که برای کمال […]

نمازخواندن کمک می‌کند تا به اصول انقلاب پایبند باشیم
وصیت نامه شهید مدافع حرم مهدی علیدوست

نمازخواندن کمک می‌کند تا به اصول انقلاب پایبند باشیم

از وقتی هجوم داعش و اهالی تکفیری را در تلویزیون مشاهده می‌کنم خیلی بی‌قرارم و عطش زیادی وجودم را فراگرفته برای انتقام از این قوم ظالم، چرا که اعتقاد دارم این قوم از نسل همان ظالمانی هستند که به مادر سادات حضرت زهرا سیلی زدند، علی را خانه‌نشین کردند، امام حسین را مظلومانه به شهادت […]

وصیت نامه شهید سجاد زبرجدی + فیلم و عکس
نگذارید شیطان باعث جدایی ما بشود.

وصیت نامه شهید سجاد زبرجدی + فیلم و عکس

سلام علیکم و رحمه الله خداوند منان، تمام مخلوقات خود را در اختیار اشرف مخلوقات قرار داد تا اشرف مخلوقات حق را از باطل تشخیص دهد و سپس حق را انتخاب نموده و دائم به یاد و رضای خداوند مشغول باشد تا از حق منحرف نشود. اگر این بنده اشتباه کند تمام محیط اطراف به […]

خدا خواست به خانواده‌ی شهدا بگوید من ضامن خون شهیدتان هستم
ماجرای عنایت حضرت سیدالشهداء (ع) به مادر شهید معماریان

خدا خواست به خانواده‌ی شهدا بگوید من ضامن خون شهیدتان هستم

مادر شهید محمد معماریان: من دیدم بچه دارد از پله‌ی آخر می‌افتد. دویدم که بچه را بگیرم، پایم رفت روی نرده‌ی پله‌ی آهنی، یک جوب سیمانی جلویم بود زمین خوردم و توی آن جوب افتادم. گفتم آی پایم شکست. رفتیم پایم را جاانداختیم و آمدیم. شب تا صبح، نتوانستم از دردش آرام باشم. وقتی رفتیم […]

حتی وزرا و مسئولان مرا نمی‌شناختند
برشی از مصاحبه‌ی برادر شهید سید ابراهیم رئیسی

حتی وزرا و مسئولان مرا نمی‌شناختند

  مجری: شما هیچگونه ارتباطی هم با فرضا وزرا و معاونین ایشان نداشتید اصلا؟ برادر رئیس جمهور شهید: نه اصلا من را نمی‌شناختند. حتی زمان شهادت ایشان، معاون اجرایی ایشان که سر قبرشان ایستاده بود، من را نمی‌شناخت و می‌خواست من‌را از بالای قبر کنار بزند، که ایشان جلوتر یا نزدیک‌تر باشد. چون به هرحال […]

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم
خاطرات مادر شهید حاج رسول فیروزبخت

حاج رسول از من خواست برای شهادتش دعا کنم

من حدیقه ناصر ترابی مادر حاج رسول هستم. اسم پسرم پرویز بود.  وقتی به جبهه رفت اسمش را  رسول گذاشت. پسرم به من می گفت : وقتی به من پرویز می گویند خجالت میکشم.  چرا اسم من را پرویز گذاشتید ؟! در جبهه اسمش را عوض کرده بودند و اسمش را رسول گذاشته بودند. وقتی […]

مادری که با دستان خودش، پسر شهیدش را در خاک گذاشت
این هاست که معرف مذهب ماست

مادری که با دستان خودش، پسر شهیدش را در خاک گذاشت

من یادم هست در یکی از روستاهای کرمان به نام خانوک، یک مادری بود که این مادر، سه پسرش به نام زادخوش به طور همزمان در جنگ بودند(1). یکی از پسرانش شهید شد . این مادر خودش آمد و قبر را حفر کرد. به کسی دیگر اجازه حفر نداد. وقتی خسته شد، دخترش را صدا […]

گفتم امام گفته که سنگر دانش آموزها مدرسه و علم است
نامه نگاری من و داوود

گفتم امام گفته که سنگر دانش آموزها مدرسه و علم است

آن موقع در جبهه با فاصله‌ی کوتاه نامه میداد و تند تند نامه میداد.  مثلا میگفت که من به اندیمشک رسیدم . اینجا جایم خوب است . نگران نباشید، برای ما دعا کنید . بعد من در نامه ای برای داداشش نوشتم که ایشان آنجاست و شما به ایشان بگو که این قضیه بود . […]

یک روز به شما خبر می‌رسد که این پاها چه کار کردند
وصیت شهید داوود ابراهیمی به مادرش

یک روز به شما خبر می‌رسد که این پاها چه کار کردند

پسرم ، شهید داوود ابراهیمی در مدرسه از جهت ورزش و قرآن و از جهت علمی تقریبا نمونه بود . در آن دوران ، با تایید دیگران و لطف دیگران ، این حقیر به عنوان یکی از اعضای انجمن اولیاء و مربیان مدرسه‌شان انتخاب شده بودم . در آن زمان این عزیزمان در مدرسه شان […]