• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

حاج حسن نسیمی

مطالبه حاج عبدالله ازما این بود که میگفت باید در جنگ تاثیر گذار باشید
زمانی که ما در پادگان ابوذر مستقر بودیم

مطالبه حاج عبدالله ازما این بود که میگفت باید در جنگ تاثیر گذار باشید

زمانی که ما در پادگان ابوذر مستقر بودیم، در ساختمانی که ما بودیم ، شهید حاج عبدالله نوریان یک واحد را اختصاص داده بود به بحث تحقیقات اجزای مین و موضاعتی از این دست . معمولا خاطراتی که از حاج عبدالله یاد می شود در بعد معنوی و اعتقادی است و غالباً از رفقای دیگر […]

خاطره ای که از تفحص شهدا دارم
در واقع من فقط تاریخ را نقل میکنم

خاطره ای که از تفحص شهدا دارم

سال های هزار و سیصد و هفتاد و هفتاد و یک ، دورانی بود که گروه های تفحص تشکیل شده بودند و و کار تفحص راه اندازی شده بود . این زمان را کاملا در خاطر دارم چون یادم هست که من در همان سال به حج تمتع مشرف شده بودم . ما در فکه […]

آن روز فهمیدیم که خاک هم پذیرای جنازه افسر بعثی نیست
او جزو امرای ارتش عراق بود

آن روز فهمیدیم که خاک هم پذیرای جنازه افسر بعثی نیست

در یک مقطعی از زمان که مربوط به قبل از عملیات عاشورای سه بود ، ما به اتفاق تعدادی از بچه های گردان تخریب برای انجام ماموریتی به مریوان رفتیم . قبل از زمان آمدن حاج علی فضلی در تیپ سیدالشهدا ، حاج محمد خزاعی برای مدت کوتاهی بعد از شهادت حاج کاظم رستگار به […]

حاج عبدالله اینگونه رزمنده ها را در گردان زمین گیر کرده بود
هر یک از دانه های این انار بهشتی است

حاج عبدالله اینگونه رزمنده ها را در گردان زمین گیر کرده بود

مسبب آمدنِ من به مجموعه ی سپاه پاسداران ، خود شهید حاج عبدالله نوریان بود . من در دوران مختلف ، اعزام های مختلف میگرفتم و به جبهه های کردستان و جبهه های جنوب کشور می رفتم اما از زمانی که در مجموعه ی گردان تخریب لشگر سیدالشهدا علیه السلام آمدم تا زمانی که حاج […]

حاج عبدالله پشت فرمان نشست و پرسید بسم الله الرحمن الرحیم گفتید ؟
ماشین در راه مانده بود و خراب شده بود اما ...

حاج عبدالله پشت فرمان نشست و پرسید بسم الله الرحمن الرحیم گفتید ؟

من در ارتباط با شهید حاج عبدالله نوریان خاطرات شاخصی در یاد دارم . یکی از این خاطرات مربوط به یک مقطعی است که ما داشتیم به سمت ارتفاعاتی در شمال غرب عراق میرفتیم تا در آنجا مستقر شویم . یک روزی من و حاج عبدالله سمنانی و حاج ابراهیم قاسمی ، سه نفری سوار […]

قلب انسان هم مثل این سنگ ها سیاه و کدر میشود
یک روز که حاج عبدالله به چم امام حسن ع آمد

قلب انسان هم مثل این سنگ ها سیاه و کدر میشود

ما در یک مقطعی ، به منطقه ی قصر شیرین رفتیم . منطقه ی باصفا و سرسبزی بود به نام چم امام حسن علیه السلام . رودخانه ای زلالی بود و درخت های لیمو و لیمو شیرین در اطراف رودخانه بود و خیلی باطراوت و زیبا و باصفا بود . ما برای امور آموزشی به […]

صیغه عهد اخوت با شهید حاج عبدالله نوریان
هیچوقت جرات نمی کردم که در چشمانش نگاه کنم

صیغه عهد اخوت با شهید حاج عبدالله نوریان

صادقانه بگویم ، شهید حاج عبدالله نوریان می خواستند ما را به یک انسان وارسته و متقی مبدل کند . اما من و شاید بعضی دوستان مثل من ، در محیطی زندگی کرده بودیم و رشد کرده بودیم که این نوع فضائل و این نوع حکمت ها را درک نمی کردیم . یعنی درک واقعی […]

طوری که انگار یک شهید را می خواهد تشییع کند
وقتی تصادفا یک پرنده به شیشه ماشین برخورد کرد

طوری که انگار یک شهید را می خواهد تشییع کند

در پادگان ابوذر بودیم که یک روز حاج عبدالله نوریان یک ماموریت به ما سپرد . در این مأموریت بنده بودم ، حاج عبدالله سمنانی و حاج عبدالله نوریان هم بودند . ما سه نفر سوار یک تویوتا شدیم و از پادگان ابوذر بیرون زدیم . فکر می کنم داشتیم به منطقه ی گیلان غرب […]

قرار شد بجای سنسی اوس در جودو بگوییم شهید
به قول امروزی ها خنده بازار شده بود

قرار شد بجای سنسی اوس در جودو بگوییم شهید

سال ۱۳۶۳ یا ۱۳۶۴ ، زمانی که ما در پادگان ابوذر واقع در سر پل ذهاب بودیم ، ماجراهای جالب توجهی برایمان رقم خورد . یکی از این ماجرا ها از این قرار بود که ما بچه های تخریب که در یک ساختمان مستقر بودیم و یک زمانی بحث آموزش های دفاعی و رزمی مطرح […]

روحیه ی بچه های گردان تخریب به روایت حاج حسن نسیمی
ما در صحنه ی کارزار بودیم اما ادعایی نداریم

روحیه ی بچه های گردان تخریب به روایت حاج حسن نسیمی

ما در صحنه ی کارزار بودیم اما ادعایی نداریم بلکه باید دیگران بیایند و ما را قضاوت کنند . نکته ای که درباره ی بچه های گردان ما حائز اهمیت است این است که به نظر من آن بچه هایی که شیطنت هایی داشتند و اصطلاحا شلوغ تر بودند ، در زمان کار و در […]