• امروز : شنبه, ۸ آذر , ۱۴۰۴

انقلاب اسلامی ایران - جمهوری اسلامی ایران - دفاع مقدس - خاطرات شهداء

مداحان گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام
شهید حسنی و شهید خدیور ، شهید خلج و شهید علی سلمانی

مداحان گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام

قبل از من شهید حسنی و شهید خدیور ، شهید خلج و شهید علی سلمانی در گردان مداحی میکردند اما نه اونطوری که توقع بود من بخونم . بیشتر در حد یک سینه زنی و مراسم نوحه صبحگاهی بود . آنها هم حماسی می خوندند و سینه می زدند نه که  مداحی غزل مصیبت و […]

حاج عبدالله نمی گذاشت بحث های بی خودی به گردان بیاید
کارتون گالیور را دیدید؟

حاج عبدالله نمی گذاشت بحث های بی خودی به گردان بیاید

یک بنده خدایی بود که اسمش را بیاورم غیبت می شود. کارتون گالیور را دیدید؟ یک شخصیتی بود که همیشه با همه چیز مخالف بود. این بنده خدا هم همیشه می گفت من می دانم که موفق نمی شویم. شهید حاج عبدالله نوریان می گفت بگذار یک اردویی برویم و یک آموزشی ببینیم و یک […]

خاری که بر دست شهید حمیدرضا دادو نشست
خاطره ای خاص

خاری که بر دست شهید حمیدرضا دادو نشست

یک روز مسعود برگی و شهید حمید دادو به ملاقاتم امدند. چایی خوردیم و حرف زدیم. شهید دادو تازه از منطقه آمده بود . به من گفت: میدان مین رفتم و حال دستم پر از خار شده است. سوزن داری که خارهای دستم را بیرون بیارم. صدا زدم مرحوم مادرم سوزن آورد . برگی هم […]

حاج آقا شما با امام زمان علیه السلام ارتباط دارید ؟
تلاش برای ورود به چادر اسطوره ها

حاج آقا شما با امام زمان علیه السلام ارتباط دارید ؟

یک روحیات خاص معنوی آن جا بود. حاج عبداله در تقسیم نیروها روحیاتی که به هم می خورد را جدا می کردند. این ها بین 15 تا 17 سال بودند. سه الی چهار نفر هم شهید شدند.  برادر ممقانی هم شلوغ و شوخ بود. ادای بختیار و ادای بنی صدر را درمی آورد. هر جا […]

اعلام زمان نماز شب به شیوه ی شهید صاحب علی نباتی
یک اسطوره ی به تمام معنا

اعلام زمان نماز شب به شیوه ی شهید صاحب علی نباتی

شهید نباتی یک اسطوره به تمام معنا بود. شهید نباتی جزء همان پاسدار وظیفه هایی است که می گویم بود. اما خیلی اسطوره و با تقوا بود. وقتی با هم در شهر می رفتیم و غذا و بستنی می خوردیم . ایشان نمی خورد و می گفت که رزمنده در شهر بستنی نمی خورد. خیلی […]

ماجرای اعزام شهید سلطان علی معصومی به گردان تخریب
از خودسازی تا شهادت

ماجرای اعزام شهید سلطان علی معصومی به گردان تخریب

بعد از اینکه من به گردان آمدم اولین بار فکر کنم 10 ماه گردان بودم. خیبر قبل از عید بود و من بعد از عید آمدم و تا نزدیکی های عید هم ایستادم. البته به خاطر اینکه آلوده شده بودم اذیت می شدم. هر دو عملیات ها لو رفت و من هم مأیوس از آن […]

مولودی خوانی شب مبعث به سبک شهید مجید رضایی
امشب شب مبعثه برادرا گوش کنید

مولودی خوانی شب مبعث به سبک شهید مجید رضایی

در فاو سمت دریاچه نمک یک پدافند داشتیم.  یکی از گردان ها آن جا بود دوستان برای مین گذاری ، جلوی گردان رفتد که عراق از ان جا حرکت می کرد. محوری بود در فاو سمت دریاچه نمک که لشکر آن جا گردان پدافندی داشت. بچه های تخریب هم جهت مین گذاری جلوی محور مامور […]

امتحان فیزیک شهید سید محمد زینال حسینی
فرمانده گردان تخریب تقلب نکرد

امتحان فیزیک شهید سید محمد زینال حسینی

حالا بگویم که من چطور وارد گردان تخریب شدم. من را پیش آقای سلیمانی بردند که الان هستند. آقای سلیمانی به من گفت : شما تا چه وقت می خواهید گردان بمانید. من گفتم: سه ماه. من دانش آموز هستم. آقای سلیمانی یکی از فرماندهان گردان تخریب بود. یعنی رزم ما و مراسم صبح گاهی […]

حماسه ساز روز های سرد
شهید عبدالعلی روشنی

حماسه ساز روز های سرد

من و شهید عبدالعلی روشنی ، قبل از عملیات بیت المقدس دو، تقریباً یکی دو ماه قبل از عملیات ، مامور شده بودیم به واحد اطلاعات . حاج مجید مطیعیان ما را مامور کرده بود به اطلاعات . یکی از دوستان به نام انصاری و من و یکی دیگر که اسمش یادم نیست برای شناسایی […]

ماجرای شیمیایی شدن شهید حاج عبدالله نوریان
راهکار ویژه برای عقب کشاندن شهید نوریان

ماجرای شیمیایی شدن شهید حاج عبدالله نوریان

در عملیات خیبر شهید حاج عبدالله (فرمانده گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء علیه السلام  و شهید سید محمد زینال حسینی و آقای عبدالله سمنانی و آقای سید ناصر شیمیایی شده بودند و اولین بار بود .  افراد خیلی حالت وحشتناکی داشتند از شیمیایی زیرا نمی دانستند آلودگیش چطور است. اطلاعاتی در موردش نداشتند که واگیر دارد […]

بو و مزه ای که فقط خانواده شهدا حس میکنند …
گفتگو با نفیسه عطایی دختر شهید مرتضی عطایی

بو و مزه ای که فقط خانواده شهدا حس میکنند …

قرارمان شد جمعه. یک جمعه داغ وسط تیرماه مشهد. «نفیسه عطایی» دختر خندانی که عکس‌هایش را در جست‌وجوی اینترنتی دیده بودم، در را باز کرد. لبخندش از حلقه روسری شکوفه دار بیرون زد. تعارفمان‌ کرد. از در راهرویی رد شدیم که یک‌طرف دیوارش را کمد یادگاری‌های «بابا مرتضی» پرکرده بود. مثل این کمد را در […]

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی
دختری که صورتش مثل ماه بود

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی

چند نفری بودیم که خیلی شلوغ می‌کردیم. با امیر تابش همیشه شوخی و شلوغ‌بازی داشتیم. صدای سید محمد بلند شده بود. یک بار دور هم جمع شده بودیم؛ من، مجید رضایی و شهید امیر تابش نشسته بودیم و دربارهٔ خاطراتمان در محل حرف می‌زدیم. مجید می‌گفت: «در محل، خاطرخواه یک دختر شدم که مثل ماه […]

مواجهه ی شهید حاج کاظم رستگار با نفاق
دروغ پردازی و شایعه پراکنی ، آخرین ترفند منافقین

مواجهه ی شهید حاج کاظم رستگار با نفاق

در مقطعی که شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، در نقاهت گاه بود . در گردان هم اگر خبری بود من به ایشان اطلاع می دادم. و اگر دستوری می داد به بچه ها پیغام می دادیم. حاج کاظم خدابیامرز بچه ها را جمع کرد و گفت : شایعه عجیبی شده است […]

آخرین رزمنده ای که بر سر سفره ی غذا حاضر شد
شهید مصطفی مبینی

آخرین رزمنده ای که بر سر سفره ی غذا حاضر شد

شهید مصطفی مبینی ، از لحاظ رفتار و کردار خیلی مظلوم بود. مدام به عبادت مشغول بود و معمولاً آخرین نفر سر غذا می رسید .اگر چیزی گیرش می آمد می خورد و اگر نمی آمد چیزی نمی گفت. معمولا جیره ی غذایی به اندازه بود اما  چون دیر می رسید بچه ها سربه سرش […]

راننده کامیونی که پاگیر جبهه های جنگ شد…
شهید علیرضا جلیلوند

راننده کامیونی که پاگیر جبهه های جنگ شد…

خاطراتی که با بچه های گردان تخریب در موقعیت چنانه داشتم به قدری متفاوت و خاص است که من در تصورم آنجا را حرم امام حسین (ع) میدیدم . صبح که چراغ های حسینه روشن می شد ، اگر بیرون از چادر میرفتید ، میدیدید که بچه ها در اطراف چادرها از قبر بلند می […]

بازی شاه دزد وزیر به سبک شهید امیرمسعود تابش
برو پسر ! حالشو ببر

بازی شاه دزد وزیر به سبک شهید امیرمسعود تابش

یک بار از تهران با قطار می رفتیم به منطقه. در کوپه ها 6 نفر منطقی است. اما 24 نفر منطقی نیست و ولی ما  24 نفر در یک کوپه می خوابیدیم تا به مقصد برسیم. شلوغ بازی های خودمان را داشتیم. شاه ، دزد،وزیر بازی می کردیم. و حکم های خنده دار می دادیم. […]

آخرین سلام شهید بسطام خانی به اباعبدالله علیه السلام
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

آخرین سلام شهید بسطام خانی به اباعبدالله علیه السلام

یک هفته بعد از گذراندن دوره ی آموزشی در گردان تخریب لشگر ده سیدالشهداء علیه السلام ، برای خنثی سازی به میدان مین رفتیم . شهید بسطام خانی در نوار بالاتر از من بود. طبق آموزش هایی که داوود پاداشی به من داده بود  با دقت و حوصله شروع کردم به معبر زدن . یک […]

شما کجا و اینجا کجا ؟
شهید ولی الله چترایی

شما کجا و اینجا کجا ؟

بسم الله الرحمن الرحیم علی حق شناس هستم  از رزمندگان لشکر امام حسین (ع)  در دوران جنگ تکمیلی . عملیات بیت المقدس بود ،مرحله ی دوم . مدتی قبل در دوره ی آموزشی پادگان غدیر با شهید چترایی با هم بودیم . صبح از درب سپاه سوار اتوبوس ها شدیم  و به پادگان رفتیم . […]

شبی که شهید حاج قاسم اصغری روی سیم خاردار خوابید
عملیات عاشورای سه

شبی که شهید حاج قاسم اصغری روی سیم خاردار خوابید

در عملیات عاشورای 3 خانه مان کرج بود. من هم رفتم سپاه کرج در انجا به من گفتند گردان حضرت علی اصغر برو خیلی نیرو احتیاج دارند. ما هم 12 نفر از بچه ها ی کرج رفتیم بیشترشان الان زنده هستند. با همدیگر به گردان حضرت علی اصغر رفتیم. از تیپ حضرت سید الشهدا (ع) […]

شهیدی که آرامش را از چشمان دشمن ربوده بود
شهید عبدالرسول زرین

شهیدی که آرامش را از چشمان دشمن ربوده بود

بسم الله الرحمن الرحیم بنده یوسف کشفی هستم  در زمان جنگ اعزامی از بندر عباس بودم و مسیرمان به دارخوین خورد که  نیروهای اصفهان آنجا مستقر بودند. یک پاسگاهی بود که ژاندارمری آنجا را تخلیه کرده بود و بچه های اصفهان به فرماندهی و سرپرستی آقا رحیم صفوی مستقر بودند و ما هم به عنوان […]

روزی که موی سر شهید علی حجابی رو تراشیدم
این رفتنیه بزن موهاشو

روزی که موی سر شهید علی حجابی رو تراشیدم

شهید علی حجابی بچه محل ما بود . بچه ی خیابان 13ابان بود . علی حجابی یکی از بچه های خیلی مخلص بود.تقریبا میشه با سید محمود موسوی مقایسش کرد . یکی از کسایی بود که با اینکه خودش نوجوان بود اما بقیه رو هم تربیت کرده بود. خیلی بچه ساکت و مظلومی بود.خیلی سرش […]

پشت پرده ی ضبط خاطرات شهدا به روایت رزمنده دفاع مقدس
دست های پشت پرده

پشت پرده ی ضبط خاطرات شهدا به روایت رزمنده دفاع مقدس

این مقدمه واجبه شاید وقت شما رو بگیرم اما تقاضا میکنیم این رو از تدوین در نیار از این واضح تر و شفاف تر نداریم که در این کاری که شما داری انجام میدی به ظاهر شما نشستی و حقیر اما به جده ام صدیقه طاهره یقین دارم پشت این ماجرا دستی وجود داره و […]

امام فرمود شما هجمه کنید آنها عقب میروند …
جمله ی محبوب برای حاج احمد کاظمی

امام فرمود شما هجمه کنید آنها عقب میروند …

بسم الله الرحمن الرحیم محمد رئیسی هستم  از لشکر نجف اشرف به فرماندهی حاج احمد کاظمی آن روز به ایشان می گفتیم احمد و یا به قول نجفی ها می گفتیم احمِد . در جبهه فیاضی یک مسئول خط بود وقتی به هتل بین المللی رسیدیم  گفتند الان احمِد میاد . دیدیم یک نفر از […]

شهیدی که از ترس آلوده شدن به گناه به مرخصی نمیرفت
به من گفتند که آقای مرادی به مرخصی نمی رود

شهیدی که از ترس آلوده شدن به گناه به مرخصی نمیرفت

خاطره ای که از فضای معنوی جبهه دارم مربوط به شهید محمد رضا مرادی است. بعد از عملیات کربلای چهار بچه ها به مرخصی می رفتند . آقای سلیمان آقایی نزدیکی های عملیات کربلای پنج و بعد از عملیات کربلای چهار به من گفتند که آقای مرادی به مرخصی نمی رود . منم گفتم با […]

شهید حمیدرضا دادو حوله ی خودش را به من داد
روایتی شنیدنی از شهید حمیدرضا دادو

شهید حمیدرضا دادو حوله ی خودش را به من داد

یادم نیست که کجا بود ما رفتیک که جایی آب تنی کنیم. با آگاهی قبلی هم نرفته بودیم. من به خاطر سهل انگاری حوله همراهم نبود. هوا گرم بود. می گویند که دستور نبی مکرم  است که همیشه وسایلی مانند شانه،مسواک،حوله همراه داشته باشید. که این ها اختصاصی است و حالت عمومی استفاده نکنید. دوستان […]