• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های دفاع مقدس - صفحه 44 از 70 - خالدین

عملیات کربلای پنج به روایت حاج مسعود تاج آبادی
محسن حدادی شهید شد و من مجروح شدم

عملیات کربلای پنج به روایت حاج مسعود تاج آبادی

ما برای شرکت در عملیات کربلای پنج به گردان حضرت علی اکبر مامور شده بودیم . مسئول تیم ما برادر محسن اسدی بود . من بودم و سه تا از بچه های دیگر هم بودند . محسن اسدی به من گفت که شما کنار دست من باشید و منم گفتم باشه . ما منتظر بودیم […]

عملیات بیت المقدس چهار به روایت حاج سید حمید موسوی
از غار در ارتفاع قمیش تا پل معلق شهید کلهر

عملیات بیت المقدس چهار به روایت حاج سید حمید موسوی

در عملیات بیت المقدس چهار همراه به تعدادی از تخریبچی ها به ارتفاعات قمیش اعزام شدیم . ما نمی دانستیم که کجا می رویم . آن ارتفاع قَمیش هم یک ارتفاع عظیم بود. بعد از پیمایش این ارتفاعات ما را نزدیک پل آوردند . ما در یک غاری رفتیم . بی سرو صدا آنجا ماندیم […]

عملیات کربلای یک به روایت حاج اصغر معصومی
ما مامور شدیم به طرح برنامه و اطلاعات عملیات

عملیات کربلای یک به روایت حاج اصغر معصومی

من قبل از عملیات کربلای یک به منطقه آمدم و به گردان رفتم . چند روزی گذشت و گفتند بچه ها سوار شوید تا به عملیات برویم . ما در حالی که نمی دانستیم کجا می رویم سوار شدیم ، وقتی سوار مینی بوس شدیم من تب کردم و حالم بد شد و در ماشین […]

آخرین باری که به مرخصی آمدم
تا اینکه فرای آن روز مجروح شدیم

آخرین باری که به مرخصی آمدم

آخرین باری که به مرخصی آمدم به مادرم گفتم من می روم و دیگر برای مرخصی نمی آیم. حس کرده بودم که آخر جنگ است چون طولانی شده بود و زمان گذشته بود و ما شهید نشده بودیم . می خواستم با خدا لج بازی کنم. گفتم : می روم و دیگر به مرخصی نمی […]

جنگ خیلی دوام ندارد و ما هم ماندیم و محروم شدیم
شهید پیام پوررازقی

جنگ خیلی دوام ندارد و ما هم ماندیم و محروم شدیم

پیام پوررازقی در مهران شهید شد . قبل از شهادتش ، زمانی که در موقعیت الوارثین بودیم ، یک شب در زمان خواب که ساعت یازده شب بود ، به تپه ای که کمی بالاتر از چادرمان بود رفتیم و پیام شروع کرد به درد دل کردن . به من گفت : کار دارد تمام […]

تبانی شهید علی پیکاری ، شهید سید محمد زینال حسینی و علی شکاری
همه چیز زیر سر سید محمد بود

تبانی شهید علی پیکاری ، شهید سید محمد زینال حسینی و علی شکاری

سال شصت و پنج بود که ما به موقعیت قلاجه در منطقه مهران اعزام شده بودیم . شهید سید محمد زینال حسینی (فرمانده گردان) به من قول داده بود که اجازه دهد ما هم در عملیات بعدی شرکت کنیم اما نمی خواست به قولش عمل کند. به سید محمد گفتم : عملیات نزدیک است . […]

وای بر آنان كه قدر خودشان را نمی‌دانند و به اخلاق حسنه آراسته نمی‌شوند
وصیت نامه شهید حاج عبدالله نوریان

وای بر آنان كه قدر خودشان را نمی‌دانند و به اخلاق حسنه آراسته نمی‌شوند

بسم الله الرحمن الرحیم پس از حمد و ستایش خداوند تبارك و تعالی و درود بیكران بر خاتم‌الانبیاء (ص) و سلام بر امامان معصوم (ع) و سلام بر امام مهدی (عج) منجی عالم بشریت و برپاكننده‌ قسط و عدل و بر نایب برحقش امام خمینی كه خداوند سایه‌ پر بركتش را بر سر همه‌ ملل […]

تمرین خوابیدن روی سیم خاردار در دوره آموزشی
بدن ها زخمی و لباس ها پاره شد

تمرین خوابیدن روی سیم خاردار در دوره آموزشی

اولین باری که می خواستیم در دوره ی آموزشی معبر بزنیم خاطرم هست که با یک پایه کرومی و طناب  آموزش معبر زدن می دادند . آموزش معبر که تمام می شد ، سیم خاردار می گذاشتند و می گفتند شما باید با قیچی قطع کنید اما اگر فرصت قطع کردن نداشتید باید روی سیم […]

یک بار که من مکبری می کردم
هر کسی بشنود میخندد

یک بار که من مکبری می کردم

قبل از اینکه به دوره ی آموزشی بروم در مسجد از سن 14 سالگی در درونم اشتیاق پیدا شده بود که مکبر نماز باشم . علاوه بر این دایی بنده تعزیه خوان بود اطرافیان مادری ام هم اهل فضل هستند. این علاقه در من هم متبلور بود و در دوره ی آموزشی جبهه به قلیان […]

خداوند خیلی به ایشان کمک می کرد
یک موتور قدیمی داشتیم

خداوند خیلی به ایشان کمک می کرد

یک موتور قدیمی داشتم که پسرم (شهید مهدی ضیائی) آن را برمی داشت و دنبال کارهایش می رفت. موتور گاهی اوقات خراب می شد . همان موقع که موتور خراب شد ، خدا من را می رساند و موتور را درست می کردم و می دادم به ایشان و کارش را انجام می داد. میخواهم […]