• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهدای دفاع مقدس - صفحه 41 از 49 - خالدین

پشت پرده ی ضبط خاطرات شهدا به روایت رزمنده دفاع مقدس
دست های پشت پرده

پشت پرده ی ضبط خاطرات شهدا به روایت رزمنده دفاع مقدس

این مقدمه واجبه شاید وقت شما رو بگیرم اما تقاضا میکنیم این رو از تدوین در نیار از این واضح تر و شفاف تر نداریم که در این کاری که شما داری انجام میدی به ظاهر شما نشستی و حقیر اما به جده ام صدیقه طاهره یقین دارم پشت این ماجرا دستی وجود داره و […]

امام فرمود شما هجمه کنید آنها عقب میروند …
جمله ی محبوب برای حاج احمد کاظمی

امام فرمود شما هجمه کنید آنها عقب میروند …

بسم الله الرحمن الرحیم محمد رئیسی هستم  از لشکر نجف اشرف به فرماندهی حاج احمد کاظمی آن روز به ایشان می گفتیم احمد و یا به قول نجفی ها می گفتیم احمِد . در جبهه فیاضی یک مسئول خط بود وقتی به هتل بین المللی رسیدیم  گفتند الان احمِد میاد . دیدیم یک نفر از […]

شهیدی که از ترس آلوده شدن به گناه به مرخصی نمیرفت
به من گفتند که آقای مرادی به مرخصی نمی رود

شهیدی که از ترس آلوده شدن به گناه به مرخصی نمیرفت

خاطره ای که از فضای معنوی جبهه دارم مربوط به شهید محمد رضا مرادی است. بعد از عملیات کربلای چهار بچه ها به مرخصی می رفتند . آقای سلیمان آقایی نزدیکی های عملیات کربلای پنج و بعد از عملیات کربلای چهار به من گفتند که آقای مرادی به مرخصی نمی رود . منم گفتم با […]

شهید حمیدرضا دادو حوله ی خودش را به من داد
روایتی شنیدنی از شهید حمیدرضا دادو

شهید حمیدرضا دادو حوله ی خودش را به من داد

یادم نیست که کجا بود ما رفتیک که جایی آب تنی کنیم. با آگاهی قبلی هم نرفته بودیم. من به خاطر سهل انگاری حوله همراهم نبود. هوا گرم بود. می گویند که دستور نبی مکرم  است که همیشه وسایلی مانند شانه،مسواک،حوله همراه داشته باشید. که این ها اختصاصی است و حالت عمومی استفاده نکنید. دوستان […]

فرمانده سپاه قدر ، رزمنده ی مجروح را به دوش گرفت و به عرش برد
صورت زیبا و نورانی شهید همت

فرمانده سپاه قدر ، رزمنده ی مجروح را به دوش گرفت و به عرش برد

یک خاطره از شهید همت بگویم.تا یه کم به دلتان بچسبد. وقتی ما از هم جدا شدیم شهید حمید رضا حسینیان و بعد خواهر زاده عزیز من .  به لشکر محمد رسول اله در دو کوهه رفت . گردان عمار قبل از عملیات والفجر 1 که پای من تیر و ترکش خورد  دستم عصا و […]

مسئول آموزش پادگان امام حسین علیه السلام ، شهید میثم شکوری
بخاطر بلایی که سر ما آوردید گریه میکنیم

مسئول آموزش پادگان امام حسین علیه السلام ، شهید میثم شکوری

شهید میثم (مرتضی) شکوری مسئول آموزش بودند در پادگان امام حسین. سال 61 که ما را بردند آنجا دوره 28 آموزش بسیج بود. من قبلش خیلی آموزش دیده بودم. تک آورهای شیراز با من کاری کردند که من وقتی سال 59 با 13 سال سن تک آور را آموزش دیدم  عکس دارم که ژسه از […]

ناگهان تمام نیروهای عراقی سر اسلحه هایشان را طرف بلدوزر گرفتند
سنگر سازان بی سنگر

ناگهان تمام نیروهای عراقی سر اسلحه هایشان را طرف بلدوزر گرفتند

بسم الله الرحمن الر حیم اینجانب سید جواد اخوت پور  از گردان مقدس امیرالمومنین از لشکر 14 امام حسین (ع)  هستم . خاطره ای که من می خواهم بگویم  در رابطه با سنگرسازان بی سنگر است . عملیات کربلای 5 که ما انجام دادیم  بعد از حدود بین 30 تا 40 روز پاتک عملیات کربلای […]

پیکر شهیدی که بعد از چهارده سال ، سالم پیدا شد
شهید محمدجعفر نصر اصفهانی

پیکر شهیدی که بعد از چهارده سال ، سالم پیدا شد

بسم الله الرحمن الرحیم توفیقی نصیب ما شد که  در گروه تفحص شهدای لشکر 14 امام حسین  به دنبال پیکر مطهر شهدا بگردیم. یکی از مناطقی که ما شروع به تفحص کردن  کردیم منطقه ی طلائیه بود. در یکی از ماموریت هائی که ما  برای تفحص شهدا رفتیم. حدوداً ساعت 4 الی 5 عصر بود […]

پیش نماز کم سن و سال
خاطره ای که از شهید خدیور دارم

پیش نماز کم سن و سال

خدیور بچه ی قد کوتاه و سیه چرده ای بود. ما یک مقر دیگه ای داشتیم که شهید حاج عبدالله نوریان ایشان را به آن جا برده بود. ما هم رفتیم که به ایشان سر بزنیم. نزدیک اذان بود که ما به چادر ایشان رسیدیم و آنها در حال نماز خواندن بودند و ایشان پیش […]

این ترکش ها نهایتاً ختم به شهادت من می شود
ایشان گفت دیشب خواب دیدم

این ترکش ها نهایتاً ختم به شهادت من می شود

بسم الله الرحمن الرحیم اینجانب اکبر جوانی از رزمندگان دوران دفاع مقدس که در سال 1363 در تیپ 28 صفر مشغول انجام وظیفه بودیم با شهید بزرگواری به نام شهید عبدالرضا حمیدی در قسمت تخریب تیپ 28 صفر مشغول خدمت بودیم. ماموریت های مختلف می رفتیم. یکی از بهترین دوستان بنده ایشان بود. در منطقه […]