• امروز : یکشنبه, ۲۲ شهریور , ۱۴۰۵

بایگانی‌های خاطرات شهدای دفاع مقدس - صفحه 2 از 49 - خالدین

نحوه شهادت شهید مرتضی اسماعیل زاده
شوخ طبعی در میان اضطراب عملیات‌ها

نحوه شهادت شهید مرتضی اسماعیل زاده

شهید اسماعیل‌زاده از فرماندهان شوخ‌طبع بود. در میان اضطراب عملیات‌ها، با شوخی‌هایش روحیه بچه‌ها را بالا می‌برد. هرجا شهید اسماعیل‌زاده می‌آمد، نه فقط بچه‌های تخریب، همه روحیه می‌گرفتند.

علی عاصمی یک عارف و استاد اخلاق بود
کی از فرماندهان نمونه در گفتار، رفتار و اخلاق

علی عاصمی یک عارف و استاد اخلاق بود

شهید علی عاصمی، علیرغم اینکه فرمانده بود، بیشتر از یک فرمانده، یک عارف و استاد اخلاق بود. ما نمی‌توانستیم فقط بگوییم «فرمانده تخریب»؛ چرا که جایگاهش فراتر از این بود. بچه‌ها به او عشق می‌ورزیدند و او با رفتار و اخلاقش، جایی عمیق در دل‌هایمان پیدا کرده بود. هر دستوری می‌داد، بچه‌ها بدون تردید اجرا […]

اگر عکس فرزندم مانع شهادت من شود آن را پاره می‌کنم و در آب می‌اندازم
این‌گونه از همه تعلقات دنیوی رها شده بود

اگر عکس فرزندم مانع شهادت من شود آن را پاره می‌کنم و در آب می‌اندازم

از دیگر شهدای گردان می‌توان به طلبه شهید رضا سلیمانی و شهید رحیم خطیب اشاره کرد. این دو، بچه‌های محله طالقانی تبریز بودند و بسیار شوخ‌طبع. با این حال، در اعمالشان بسیار متعبد بودند. مطابق روایاتی که داریم، آن‌ها هم در ابتدای غذا و هم در انتهای آن، نمک می‌خوردند تا غذا راحت‌تر هضم شود. […]

سید داوود! تو که در موقع دعا نمی‌خوابیدی، چرا اکنون خوابیده‌ای؟
مادر، هر وقت تو را در خواب می‌دیدم، با حضرت زهرا می‌دیدم

سید داوود! تو که در موقع دعا نمی‌خوابیدی، چرا اکنون خوابیده‌ای؟

فکر کردم که این پادگان نظامی است؛ خانمی اینجا نیست. پس این خانم کیست؟ در همان لحظه، صدایی شنیدم که به نظرم صدای حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها بود. گفت: «سید داوود! چرا اکنون خوابیده‌ای؟

گفت: ابراهیم، من تشنه‌ام. اگر امکان دارد، برایم کمی آب پیدا کن
خاطره ای از شهادت شهید عبدالواحد محمدی

گفت: ابراهیم، من تشنه‌ام. اگر امکان دارد، برایم کمی آب پیدا کن

یکی دیگر از شهدای گردان تخریب لشگر 31 عاشورا، شهید عبدالواحد محمدی بود که مداحی نیز می‌کرد. یکی از همرزمانش میگفن: «در آخرین لحظات، به بالینش رفتم. گفت: ابراهیم، من تشنه‌ام. اگر امکان دارد، برایم کمی آب پیدا کن.» من گشتم و کمی آب آوردم. وقتی گفتم: «عبدالله، بیا آب بخور،» جواب داد: «نه، نمی‌خواهم.» […]

مژده شهادت به شهید سید حجت علوی از حضرت صدیقه طاهره
گفت: من حضرت زهرا را دیدم

مژده شهادت به شهید سید حجت علوی از حضرت صدیقه طاهره

یکی دیگر از شهدای برجسته ی گردان تخریب لشگر 31 عاشورا، برادران علوی بودند. شهیدان سید داوود و سید حجت. این دو برادر، از اهل عرفان و اولیای خدا بودند. هر دو حضرت زهرا (س) را نه در خواب، بلکه در حالت بیداری دیده بودند. یکی از برادران و همرزنمان ما که امروز زنده است، […]

اولین باری که عراقی‌ها از بمبی با سه سیستم ایمنی استفاده کردند
خاطراتی که از شهید علیرضا عاصمی به یاد دارم

اولین باری که عراقی‌ها از بمبی با سه سیستم ایمنی استفاده کردند

در مجموعه تخریب، شهدای بزرگی داشتیم. برای مثال، در کرمانشاه، بچه‌های ما مسئول جمع‌آوری و خنثی‌سازی بمب‌هایی بودند که عراقی‌ها در بمباران‌های خود بر سر مراکز صنعتی رها می‌کردند. این بمب‌ها عمدتاً از نوع ۷۵۰ پوندی بودند. ما آن‌ها را جمع‌آوری کرده و در منطقه‌ای به نام تنگ‌کنش منفجر می‌کردیم تا مردم آسیب نبینند. در […]

پدر تخریب ایران، شهید علیرضا عاصمی
موشک هایی که میتوانست دژ دشمن را بشکافد

پدر تخریب ایران، شهید علیرضا عاصمی

از شهدای لشکر، شهید علی عاصمی را به یاد می‌آورم. روز اولی که وارد این مجموعه شدیم پس از آن‌که آموزش‌های برون‌مرزی را در پادگان غدیر دیده بودیم حدود ۱۰ تا ۱۵ نفر از ما به گردان تخریب مأمور شدیم. من پیش از آن در مجموعه تخریب نبودم. برخورد ایشان بسیار دوستانه، اما در عین […]

نحوه شهادت شهید علیرضا عاصمی
چرا مردم را بترسانیم؟ ما آن بمب ها را خنثی می‌کنیم

نحوه شهادت شهید علیرضا عاصمی

خدا رحمت کند شهید علیرضا عاصمی را. ایشان مسئول تخریب لشکر شش ویژه پاسداران بودند. همانطور که در میان شهدای جنگ‌های ۱۲ روزه با اسرائیل، مغز متفکر ما، سردار رشید بود. از لحاظ نظامی، شهید رشید یک سر و گردن بالاتر از بقیه بود. اما از لحاظ تخریب، شاید در کل یگان‌های سپاه، شهید عاصمی […]

از خدمت به رزمندگان تا بدرقه زائران کربلا
حکایتی از زندگی شهید حمیدرضا ترابی

از خدمت به رزمندگان تا بدرقه زائران کربلا

از دیگر شهدا، حمیدرضا ترابی را داریم. ایشان بچه تهران بودند و با چند نفر از بسیجی‌هایی که برای بازدید به منطقه آمده بودند، با گردان تخریب آشنا شدند. آن‌ها آن‌قدر شیفته گردان شدند که ماندگار شدند. در عملیات والفجر مقدماتی، اکثر بچه های ما مجروح شدند، اما دوباره برگشتند و در عملیات والفجر ۸ […]