• امروز : پنجشنبه, ۷ آبان , ۱۴۰۵
آدم وقتی عاشق محبوبش باشد دوست دارد بهترین داشته اش را به او بدهد
گفتگو با همرزم شهید مصطفی صدرزاده

آدم وقتی عاشق محبوبش باشد دوست دارد بهترین داشته اش را به او بدهد

آنچه میخوانید بخشی از مصاحبه ی نشریه دانشجویی بقچه با شهید مرتضی عطایی (ابوعلی) است : سلام؛ به عنوان هم کلاسی و هم رزم شهید صدرزاده آیا خاطره ای از وی دارید؟ بارز ترین خصوصیت این شهید بزرگوار از نگاه شما چه بود؟ بسم الله الرحمن الرحیم روزی که برای رفتن به سوریه تلاش می […]

ماجرای شیمیایی شدن شهید حاج عبدالله نوریان
راهکار ویژه برای عقب کشاندن شهید نوریان

ماجرای شیمیایی شدن شهید حاج عبدالله نوریان

در عملیات خیبر شهید حاج عبدالله (فرمانده گردان تخریب لشگرده سیدالشهداء علیه السلام  و شهید سید محمد زینال حسینی و آقای عبدالله سمنانی و آقای سید ناصر شیمیایی شده بودند و اولین بار بود .  افراد خیلی حالت وحشتناکی داشتند از شیمیایی زیرا نمی دانستند آلودگیش چطور است. اطلاعاتی در موردش نداشتند که واگیر دارد […]

بو و مزه ای که فقط خانواده شهدا حس میکنند …
گفتگو با نفیسه عطایی دختر شهید مرتضی عطایی

بو و مزه ای که فقط خانواده شهدا حس میکنند …

قرارمان شد جمعه. یک جمعه داغ وسط تیرماه مشهد. «نفیسه عطایی» دختر خندانی که عکس‌هایش را در جست‌وجوی اینترنتی دیده بودم، در را باز کرد. لبخندش از حلقه روسری شکوفه دار بیرون زد. تعارفمان‌ کرد. از در راهرویی رد شدیم که یک‌طرف دیوارش را کمد یادگاری‌های «بابا مرتضی» پرکرده بود. مثل این کمد را در […]

بابا من سعی می‌کنم مثل عمو برایت رفیق خوبی باشم
بابا من مثل برادرت شده‌ام

بابا من سعی می‌کنم مثل عمو برایت رفیق خوبی باشم

حسین یک عموی شهید دارد که همسرم همیشه از خاطراتش برای او می‌گفت. اینکه علاوه بر برادر، رفیق خوبی برایش بود. این جمله حسین را تشویق می‌کرد که کاش بتواند جای عمو را برای پدرش پُر کند، از بچگی دوست داشت کارهای سخت و سنگین انجام دهد؛ مثلاً از بلند کردن بارهای سنگین خوشش می‌آمد. […]

ما که می‌گوییم که ما شیعه حضرت امیر (ع) هستیم
الآن کشور شیعه در معرض خطر است

ما که می‌گوییم که ما شیعه حضرت امیر (ع) هستیم

ما که می‌گوییم که ما شیعه حضرت امیر (ع) هستیم و الآن کشور شیعه در معرض خطر است ، ما باز کنار بنشینیم و بگوییم که ما چکار به این کارها داریم ؟ ما چه بکنیم؟ مسئله، مسئله تشیّع نیست، مسئله اسلام است ، الآن که قدرتهای بزرگ احساس این معنا کردند که اسلام یک […]

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی
دختری که صورتش مثل ماه بود

دفتر خاطرات و ماجرای خاطرخواهی شهید مجید رضایی

چند نفری بودیم که خیلی شلوغ می‌کردیم. با امیر تابش همیشه شوخی و شلوغ‌بازی داشتیم. صدای سید محمد بلند شده بود. یک بار دور هم جمع شده بودیم؛ من، مجید رضایی و شهید امیر تابش نشسته بودیم و دربارهٔ خاطراتمان در محل حرف می‌زدیم. مجید می‌گفت: «در محل، خاطرخواه یک دختر شدم که مثل ماه […]

یک دستی برای سید مرتضی بلند کنید
شوخی شهید بهرامی با پدرم

یک دستی برای سید مرتضی بلند کنید

در گردان رسم بود بعد از عملیاتی که انجام می دادیم به بچه ها مرخصی می دادند . ما هم با شهید بهرامی به مشهد میرفتیم . بعد از مشهد هم بچه ها به خانواده شهدا سر می زدند و بعد از آن بچه ها همدیگر را به خانه دعوت می کردند . یک بار […]

روزی که صدام به تعداد شهدای کربلا نذری داد …
وقتی تزویر نقشه میکشد ...

روزی که صدام به تعداد شهدای کربلا نذری داد …

13 سال پس از جسارت صدام به بارگاه قدسي حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و كشتار بسياري از شيعيان و سادات و علماي حسيني، حسني و علوي توسط اين جنايتكار و در حالي كه شمارش معكوس حمله به حكومتش به ثانيه‌هاي پاياني نزديك مي‌شد موسم عاشوراي حسيني در زمستان سال 2003 فرا رسيد. صدام كه خود را […]

مواجهه ی شهید حاج کاظم رستگار با نفاق
دروغ پردازی و شایعه پراکنی ، آخرین ترفند منافقین

مواجهه ی شهید حاج کاظم رستگار با نفاق

در مقطعی که شهید حاج عبدالله نوریان ، فرمانده گردان تخریب ، در نقاهت گاه بود . در گردان هم اگر خبری بود من به ایشان اطلاع می دادم. و اگر دستوری می داد به بچه ها پیغام می دادیم. حاج کاظم خدابیامرز بچه ها را جمع کرد و گفت : شایعه عجیبی شده است […]

آخرین رزمنده ای که بر سر سفره ی غذا حاضر شد
شهید مصطفی مبینی

آخرین رزمنده ای که بر سر سفره ی غذا حاضر شد

شهید مصطفی مبینی ، از لحاظ رفتار و کردار خیلی مظلوم بود. مدام به عبادت مشغول بود و معمولاً آخرین نفر سر غذا می رسید .اگر چیزی گیرش می آمد می خورد و اگر نمی آمد چیزی نمی گفت. معمولا جیره ی غذایی به اندازه بود اما  چون دیر می رسید بچه ها سربه سرش […]